اعصابم انقدر خورده، من اولین بارداریمه از اول بارداری مامانم اصلا ب خودش نگرفته ک من باردارم بعضی موقع ها خودم ب زبون اوردم پیام دادم ب خواهرم ک ناهار دارید مثلا ،ک اونم گفته نه یا مثلا یه چیزی درست کنه بفرسته ک مثلا من حامله ام اصلا
کلا هم چهار پنج بار رفتیم خونشون ناهار شام ک اونم دوبارش دعوت بود بقیشو خودمون سرزده رفتیم
الانم پاشده رفته شهرستان دوتا خواهرم و پدرم ناهار شام میخوان من درست میکنم وظیفمه ولی تو لین وضعیتم واقعا یکم سرپا وایمیسم یا بچه تکون نمیخوره یا بدن درد میگیرم بعضی اوقات غذای خودمم نمیتونم درست کنم
الان تو این فکرم ک واقعا چرا ؟ تصورم از بارداریم این نبود🥲البته اینم بگم نامادریمه و مادر خودهرامه ولی خب همیشه حداقل یجوری نشون میداد ک به فکره ، والا من باردار نبودم هفته ای دوبار خونه بابام بودم الان برعکس شده
البته اینم بگم از اول با اون بزرگ شدم و مادر خودمو تازه پیدا کردم ک اونم شهرش از من خیلی دوره

#بارداری#شیرخشک#فرزندپروری

تصویر
۱۳ پاسخ

من که مادر خودم همینه الان دو ماهه یه زنگ بهم نزده ، خدا شوهرمو برام نگه داره ، از خانواده خودم هیچ خیری ندیدم

عزیزم منم عین شمام هیچ کس قدمی تا حالا برام برنداشته هیچی

پوف حق داری بخدا

عزیزم منم شرایطم تقریبا مثل تو هست
با این تفاوت که بعد بارداری خواهرم الکی ی داستانی درست کردو با من قطع رابطه کردو یک ماه تمام من خون گریه کردم از دستش ولی یجایی به خودم اومدم که هر کی هر کاری کرد اصلا به خودم استرس وارد نکنم و غصه نخورم و روی خودم کار کردم که از هیچچچچچچ کسی توقع نداشته باشم تا خودم آرامش داشته باشم
با اینکه صددرصد نتونستم با این موضوعات کنار بیام ولی با غصه خوردن هم چیزی درست نمیشه. و من برای همه ی اطرافیانم از جون و دل توی خوشی و ناخوشی کمک کردم و کنارشون بودم ولی تا الان هیچ کس ی لیوان اب دستم نداده
ولی یادم میمونه رفتارشون. ناراحتی و غصه خوردن روی بچه تاثیر میذاره پس بیخیال باش
اگر هم نمیتونی برای پدرو خواهرت غذا درست کنی و برات سخته اصلا تعارف نکن و غذا درست نکن و خودتو بچت. اولویت قرار بده

عزیزم
انشاالله که خیر هست
و اینکه میگی نامادری نمی‌خوام حرف ناشایست بزنم که به اونایی که نامادری هستند بربخورع ولی هیچ نامادری مثل خود مادر نمیشه
و اینکه شاید چون شما مادرت و تازه پیدا کردی روی رفتار ایشون تاثیر داشته
یا اینکه شاید چون بچه اول هستید بلد نیست چیکار کنه ،خودت باید بهش رک ولی نه جوری که ناراحت بشه بهش میگفتی که نیاز به توجه بیشترش . داری

اوووف🤧🤧

من تو ساختمونی می‌شینم که مادرشوهرم بالا سرمه بارداری قبلی و این بارداری یه ظرف غذا بهم نداده دریغ از هیچ کمک و غذایی

۱۳ روز دیگ وقت سزارینمه نه ساک بچه امادس نه تونم تمیز شده نه خریدای بچه کامله اصلا انگار نه انگار ...
درصورتی ک بخدا با این وضع حاملگیم هف ماهگی مامانم خونه رو کاغذ دیواری کرد هیچکدوم از خواهرام نرفتن من یه هفته اونجا بودم و تمیز میکردم اونجارو

یعنی بعد اینکه مادرتو پیدا کردی سرد شده؟
بیخیال عزیزم مثل خودشون باش خواهرات مگه بچن که بری براشون غذا درست کنی بذار خودشون بپزن

بالاخره مادر اصلیت نیس هرچیم باشه خواهرات باید کمکت باشن لااقل

گلم منم دلم از همین موضوع خیلی گرفته من مادرم گفت سیسمونی دیدنی میگیرع منم به خانواده شوهرم اینا گفتم ک میخوایم سیسمونی دیدنی بگیریم خلاصه پاشد رفت شهرستان من موندم و گندی ک زدم .پول زد رفتم خورد خورد با هزار جور حرص خرید کردم تا حدودی ولی نا در اون حد ک بش رسم سیسمونی دیدنی رو بگیریم همه اینا ب کنار فدای ی تارموشون
هرچی میگم مامان بیا من ۱۲ روز مونده تا زایمانم خونه مونده روهوا باید تمیز ش میگه خواهرات ب اونا میگه اونام نمیان خودم ریختم شرو کردم تمیز کردن همش اشک روصورتمه هی میگ امروز میام هی میگ فردا خانواده شوهرمم هی میگن مامانت نیومد کی میاد خیلی فشار رومه خیلی

خب عزیزم نامادری و خواهرهای خودت نیسن که توقعی نمیشه داشت ازشون

یعنی نمی‌دونستی که مادرت زندس یا کجاست که تازه پیدا کردی

سوال های مرتبط

مامان ریزه مامان ریزه هفته سی‌وسوم بارداری
اعصابم انقدر خورده، من اولین بارداریمه از اول بارداری مامانم اصلا ب خودش نگرفته ک من باردارم بعضی موقع ها خودم ب زبون اوردم پیام دادم ب خواهرم ک ناهار دارید مثلا ،ک اونم گفته نه یا مثلا یه چیزی درست کنه بفرسته ک مثلا من حامله ام اصلا
کلا هم چهار پنج بار رفتیم خونشون ناهار شام ک اونم دوبارش دعوت بود بقیشو خودمون سرزده رفتیم
الانم پاشده رفته شهرستان دوتا خواهرم و پدرم ناهار شام میخوان من درست میکنم وظیفمه ولی تو لین وضعیتم واقعا یکم سرپا وایمیسم یا بچه تکون نمیخوره یا بدن درد میگیرم بعضی اوقات غذای خودمم نمیتونم درست کنم
الان تو این فکرم ک واقعا چرا ؟ تصورم از بارداریم این نبود🥲البته اینم بگم نامادریمه و مادر خودهرامه ولی خب همیشه حداقل یجوری نشون میداد ک به فکره ، والا من باردار نبودم هفته ای دوبار خونه بابام بودم الان برعکس شده
اینم بگم از اول با اون بزرگ شدم مادر خودمو تازه پیدا کردم ک ازم خیلی دوره شهرش


#بارداری#شیرخشک#فرزندپروری
مامان قندو نبات👼🏻👼🏻 دوقلو مامان قندو نبات👼🏻👼🏻 دوقلو ۳ ماهگی
سلام مامانا تایپیک قبلی و پاک کردم گفتم اینجا یه توضیح کامل بدم من پارسال ۰۴/۴/۴ عقد و عروسیم باهم بود یعنی دوره ای عقد نداشتیم ک ب خونه و دوری خانوادم عادت کنم برج هفت هم باردار شدم تا ۶ماه بارداری ویار بد داشتم وزن کم میکردم پیش مامانم بودم هر از گاهی خونه مادر شوهرم میرفتم ولی زیاد دوست نداشتم چون فک کنم شناختی ازشون نداشتم حاضر هم نبودم خونشون تنها بمونم
من از اول بارداریم تا حالا خونه ای مامانم هستم هیچیم تا حالا بهم نگفتن چون ی جورای من ب مامانم وابستم مامانمم ب من من اگ شب برم خونه ای خودم صبح با یه غمی بیدار میشم بغض دارم و اشک میریزم ک شوهرم بنده خدا من و دوباره میاره خونه مامانم ولی شوهرم و ک میبینم این طرف و اون طرفه دلم براش میسوزه بعضی وقتا میاد پیشم میمونه بعضی وقتا هم نه میره خونه مامانش یا مادر بزرگش نهار یا صبحانش و دیر میخوره و….
الان نمیدونم چیکار کنم برم خونه ای خودم نرم نمیدونم چیکار کنم میترسم بعد زایمانمم نتونم برم خونه ای خودم میشه کمکم کنید من دیگ کامل توضیح دادمم