۸ پاسخ

منم چند روز پیش حال الان تو رو داشتم 😍 خداروشکر این بارم بخیر گذشت برامون

وای منم تو همین شرایطم
ولی چون یه دیوونه ی روانیم با دوتا تست یکی ۲۷ مرداد و یکی ۴ شهریور که منفی شد
بازم توهم بارداری دارم😭😂😂😂😭😭

چند روز عقب انداختی؟

واایی توفکرت بودم چیکارکردی... خوشحالم ازخوشحالیت🤩

قصد کن بری مسافرت مخصوصا زیارتی یا استخر جایی حتما میشی 😄

پس امشب ب این مناسبت ک انقدرم خوشحالییی بپاچین توش🤣🤣🤣.

🤣🤣😅😅این پریود اومدنش ی درده
نیومدنش صدتا درده🫣خداروشکر همونی که میخواستی شد

منم مثل شما💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻🫡🫡امروز زدم منفی شد کلیم بزن برقص کردم

سوال های مرتبط

مامان سورنا مامان سورنا ۲ سالگی
چرا بعضی بچه‌ها اعتماد به نفسشون بیشتره؟ 🤔

تا حالا به این فکر کردین که یه بچه، خودش رو از نگاه کی می‌شناسه؟

⬅️ حقیقت اینه که بچه‌ها، قبل از اینکه خودشون رو بشناسن، خودشون رو توی آینه نگاه ما می‌بینن. 🪞

اگه هر روز بشنون:
❌ «باز که خراب کردی...»
❌ «چقدر بی‌دقتی آخه!»

این جمله‌ها می‌شن «صدای درونی» اونا و بچه با خودش می‌گه: «پس من بی‌عرضه‌ام و همیشه اشتباه می‌کنم...» 💭

اما یه تغییر کوچیک در کلمات ما، مسیر آینده‌ش رو عوض می‌کنه ؛ بیایم به جای اشتباهات، سرمایه‌های وجودیش رو ببینیم:

🧩 «ببین چقدر برای این پازل صبر کردی، دمت گرم!»
🤝 «اینکه اسباب‌بازی‌ت رو تقسیم کردی، یعنی واقعاً مهربونی.»

این جمله‌ها بیدار کردنِ توانایی‌های اونه و پیامی به بچه که: «تو می‌تونی؛ فقط به خودت اعتماد کن.»✨

از نگاه استاد صفایی، ما با این کار به بچه «شخصیت» می‌دیم؛ تا عزت‌نفسش ریشه بزنه، از پسِ کارهاش بربیاد و از اشتباه کردن نترسه. ✅

دوست دارین فرزندتون امروز خودش رو با چه نگاهی ببینه؟
اون نگاهِ زیبا رو توی کلماتتون بهش هدیه بدین... 🤍
مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
از اونجایی که من به شدت تنهام دلم میخواد این حرف ها رو یه جا بگم، حالا چه کسی بخونه یا نه برام مهم نیست فقط میخوام بگم که دلم سبک بشه
الان که اذون میدادن کلی گریه کردم به حال بچم که مادری مثل من داره!
من افسردگیم از بارداریم شروع شد و بعد از زایمان واقعا تبدیل شده بودم به یه دیوونه تمام عیار! خیلی از همه لحاظ تحت فشار بودم، یه بچه ی سبک خواب، رفلاکسی که آلرژی هم داشت، وزن نمی‌گرفت و از طرف کسایی زخم زبون می‌شنیدم که اصلا نمیدونستن این مشکلات چیه! الان که فیلم و عکس های اون زمان رو نگاه میکنم میمینم اصلا هم بچم لاغر و ضعیف نبوده! از َرف دیوه رفتارهای خانواده همسرم و تفاوت های فاحشی که بین من و جاریم میزاشتن از بارداری بگیر تا....
خلاصه بعد از اینکه از شیر گرفتمش خیلی خیلی حالم بهتر شد،. تازه دارم خودم رو پیدا میکنم، اما رابطه ام با بچه ام روز به روز بدتر میشه، با اینمه اون دوران خیلی حالم بد بود اما تا یکسالگی سرش داد نزده بودم، حتی یه تشر کوجولو نزده بودم بهش، اولین دعوایی که باهاش کردم رو خوب یادمه، حتی بعدش انقدر دعواهامون کم بوده که همه یادمه سر چی بوده، برای تک تکشون بعدش از دلش درآوردم، اما این روزا خیلی مامان بدی شدم، با اینکه میدونم چقدر این دعواها بده، چقدر براش ضرر داره، چقدر دل مهربون و کوچولوش رو میرنجونم اما شدم یه مامان شیطانی که بازم اشتباهش رو انجام میده 😓
الهی بمیرم براش که امشب مثل ابر بهاری گریه میکرد و اومد جلوم و مظلومانه میگه مامان ناراحتی 😭😭 ناراحت نباش، باشه 😭😭😭
امشب کلی بغلم کرد و تک تک اجزای صورتم رو بوس کرد و آخرش هم دستم رو بوسید و محکم بغلم کرد. اونجا فهمیدم من چقدر پستم😭😭😭