۲ پاسخ

چ سخت منم پارسال اسباب کشی خیلی دست تنها بودم شوهرمم دیسک کمر داشت اصلا نمیتونست کمک کنه بچمم چهار دست و پا میرفت یسره باید دنبالش میدوییدم.....از یکماه قبل خورد خورد همرو جمع کردم برای چابجایی کارگر گرفتیم همبن ک اسباب رو خونه جدید پیاده کردیم مادرشوهرم رفت مسافرت خونه مادر پدرش😏بهم گفت حالا یواش یواش میچینید این چند روز هم برید خونه ی ما اگ اذیت میشید خالیه دیگه.....منی ک شرحه شرحه بودم فقط دلم میخواست زود تر جابجا شم برم خونه خودم راحت شم ازین اشفتگی...زنگ زدم مادرم بیاد کمک (شهر دیکه ان)اونم شروع کرد ب ناز کردن ک بابا مسافرته داداشت کار داره کی منو بیاره😒گقتم من تو شرایط بدی هستم بچم مریضه شوهرم مریضه دست تنهام ب کمک احتیاج دارم ک بهت رو انداختم از بابا هم اجازه گرفتم خودش گفت اخر هفته ها داداش بیکاره میتونه بیارتت..اخرم مجبور شد فرداش با اسنپ اومد بازم دستش درد نکنه همرو با هم جابجا کردیم رفت اون یه ذره منت گذاشتن اولیه اش هم فدای سرش کمک هاش باعث شد یادم بره...اخررررر سری مادرشدهرم از مسافرت برگشته خجالت زده شده جلو مادرم میگه زینب کار ما رو قبول نداره از ما کمک نمیخاد شما رو از راه دور کشونده😒😑

اسباب کشی واقعا سخته درکت میکنم .بخدا اگه نزدیکت بودم میامدم کمکت میکردم

سوال های مرتبط