۷ پاسخ

فدای سرت عزیزم
اینکه یه ساک کوچیک اماده کرده بودی واسش یعنی به فکرش بودی
جاموندن اون ساک هم سهل انگاری همسرت بود
که اینم پیش میاد و دوتا لباس گرفتی واسش
همین که وسایل ضروریش جا نمونده خداروشکر

از دست این مردا 😑
غصه نخور برو همونحا کلی لباس جینگول بینگول بخر تا دیگه یادش نره 🦦
😂

ای بابا چرا مادر بد باشی اخه ما مامانا یه سر داریم هزارتا سودا من خودم همیشهههه موقع جایی رفتن یه چیا فراموش میکنم بچه برای ادم هوش و حواس نمیذاره که خواهر

عزیززززم خودتو سرزنش نکن تو مادر خیلی خوبی هستی ،ولی امان از دست این آقایون حواس پررررت ...
حالا ساکو کجا گذاشته بود ؟؟😂😂

فراموش کردین جامونده به مادر بد بود ربطی نداره عزیزم پس مادرخوبی هستی فقط یادتون رفته همین

کجا رفتین سفر

شما که تقصیری نداشتی در ضمن دو تا لباس که ارزش اینهمه گریه رو نداره همسرتم که لباس خریده

سوال های مرتبط

مامان آوانم🎀 مامان آوانم🎀 ۱۲ ماهگی
بنظرتون حق با منه یا نه؟
وقتی آوان رو بدنیا آوردم پسر داداشم یکسالو شش ماه داشت بعد من خونه مامانم بودم زنداداشم هم یک روز درمیون میومد بعد به پسرش میگف آوان کجاست برو آوان رو بوس کن 😐همش میخواست به بچم صدمه بزنه یا مثلا کوروش جیغ های بلند میکشید داد و بیداد می‌کرد این هیچی نمی‌گفت منم بهش هیچی نگفتم گفتم ولش کن بچه داداشمه حالا الان تقریبا نزدیک دوماهی میشه که دخترش بدنیا اومد من خیلی حواسم به دخترم هست که نره پیش بچش خدایی نکرده اتفاقی بیوفته ولی اون به کوروش یجورایی میخواد بگه که آوان رقیبشه مثلا دخترم داره با یک چیزی بازی میکنه میاد چنگ میزنه ازش میگیره منم هیچی نمیگم با اینکه اسباب بازی از دختر منه بعد چرخ پسرشو آورده بود آوان میخواست بازی کنه میگف مامان فرار کن ک آوان میاد میگیره ازت یا میخواد سر بچشو گرم کنه میگه برو ببین آوان چی داره ازش بگیر
من خیلی ناراحتم بخاطر دخترم یا بخاطر بچه های داداشم که تربیتشون داره اینطوری میشه یعنی اینقدر این بچه رو خسیس خودخواه زورگوحسود بار آورده که نمیتونی بگی بالا چشت ابروعه خانوم بدش
مامان آوان💓 مامان آوان💓 ۱ سالگی
مامان گیلاس مامان گیلاس ۱ سالگی
سلاام دخترا چطور مطورین؟
بد چجند روز مشغله و مهمونی رفتن وقت کردم بیام 😬 صدای منو میشنوین از یه مادر خسته و بی خواب که کلی کار داره ولی فقط وقتمو با دخترم میگذرونم به خصوص که دیشب افتاد زمین از تخت برای اولین بار خیلی حالم بده و خودمو مقصر میدونم خداروشکر که هیچیش نشد و خدا رحم کرد ولی اون صداش ار تو ذهنم پاک نمیشه 😭یه تجربه بیام بگم اینجوری که شد ساعت سه صب بود من زنگ زدم به مامانم و ازش راهنمایی خواستم و گفتم چیکار کنم چون حالمون خیلی بد بود با شوهرم من چون خونده بودم یکساعت هیچی ندیم و نخوابونیم مامانم گفت حتما بهش یکم اب و یا شیر بده ببین قدرت مکیدن داره اگه خورد هیچی نیست و گفت وقتی اروم که شد دست بکش به همه جاش ببین جاییش درد نمیکنه قرمز نشده و خداروشکر هیچی نبود بعد یکساعت قشنگ بهش شیر دادم و خوابوندمش خودمم تا ۸ صب بیدار بودم و حواسم بهش بود یکیم زیر سرش رو یه بالش کوچولو گذاشتم که بالاتر باشه سرش
دیدم همه چی خوبه و دوباره بهش شیر دادم خوابیدیم باهم تا ساعت ۱۱
خیلی شب بدی بود خیلی بمیرم من براش مادر خوبی نیستم که افتاد از رو تخت 😞