۲ پاسخ

ایستاده امتحان کن
وقتی وایسادی سینه رو بزار تو دهنش و راه برو ببین میگیره یا نه
اکه گرفت بعدش بشین

یا توی خواب هم میتونی بهش بدی حتما میگیره

شیر دوشیدن و بعد با شیشه دادن واقعا سخته. باید هی وعده وعده از دفعات شیرخشکش کم کنی، به دفعات شیرمادر با سینه اضافه کنی. کلا بچه ها به شیشه عادت کنن، دیگه سخت سینه رو میگیرن

سوال های مرتبط

مامان دلاریس ❤️ مامان دلاریس ❤️ ۱۶ ماهگی
دیگه واقعا خسته شدم 🥲

دخترم وارد ۴ماهشه تا یه ماه اول خوب بود نه گریه میکرد شیرم خوب میخورد هم ولی بعد از یه ماه یهو گریه هاش شروع شد و شیر نخوردنش هه رفته رفته کم شد گریه های وحشتناک بردم دکتر گفت کولیک داره تا سه یا شش ماه خوب میشه ولی رفته هم گریه هاش بیشتر شده هم شیر نخوردنش الان نه شیشه شیر میگیره نه پستونک نه سینه وهمش شبانه روز درحال گریه هست توی روز به زور و بدبختی اگه سینه منو بگیره سه باری یه چهار بار اونم‌که انگار یکم مک میزنه باز ول میکنه شروع می‌کنه گریه کردن دیگه اصلا نمیدونم چیکارکنم مگه میشه بچه نه سینه مادر بگیره نه شیشه شیر هرراه وروشی امتحان کردم پیش چندین دکتر بردم یکی میگه دل درده یکی میگه بینش از بالا کیپه نمیتونه و ....

چندروز پیش پیش بهترین متخصص مشهد بردم میگه برو اشکال نداره این دیر به دیر شیر میخوره اصلا نذاشت حرف بزنم

شبا تا صبح گریه می‌کنه ولی شیر نمیخوره اخر محبور میشک شیر خشک درس کنم با قطره چکون به بدبختی بدم چند شماره که ساکت باشه

بریدم دیگه 🥲😔💔
مامان لنا مامان لنا ۱۱ ماهگی
من از شیردهی خیلی بدم میومد، حتی قبل بارداریم... کسیو میدیدم شیر میده به بچه ش میگفتم چرا‌شیرخشک نمیده...
تا سه ماه عم با هزار زور و دعوا و تهدید و قربون صدقه و دوشیدن شیر بالاخره به لنا شیر دادم... بعد قرار شد فقط صبح تا شب به لنا شیرخشک بدم و شب تا صبح شیر خودمو...
بعدم که پاستور رو زدن چون خونه ما اونجاس و من خواب بودم بسیار بد و با ترس از خواب بیدار شدم زمانی که پاستور رو زدن و کلا یه سینه م شیرش قطع شد و با یه سیمه م شیر میدادم به لنا، بعد دیدم به مرور سیر نمیشه و قرص خوردم و کلا شیرم خشک شد.... کاری ندارم.
تو این یک ماهی که لنا شیرخشک میخوره واقعا راضیم، واقعا حالم خوبه... دیگه از اینکه تو بیرون لنا گشنه ش بشه بدم نمیاد... دیگه خجالت نمیکشم... حتی دیگه خیلی راحت تر میرم بیرون، میرم رستوران... با اینکه قبلا هم جایی میرفتم شیرمو میدوشیدم تو شیشه....
حتی الان گاهی لنا بی قراری میکنه سینه مو میخوام بدم بهش بدم میاد، خیلی بیشتر از قبل... حتی از اینکه دراز کشیده و تو خواب بهش بدم.... نمیدونم چجوری حسمو توصیف کنم ولی قبلا هرکاری میکردم شیر خوردنشو زودتر تموم کنه، الان با شیشه بهش شیر میدم اگر نخوره هی دو سه دیقه یه بار شیشه رو بهش میدم که ببینم میخوره یا نه.... هیچوقت نتونستم با این حس بدم کنار بیام... حتی وقتی که لنا شیر میخورد