۴ پاسخ

عزیزمممم خدا حفظش کنه

خدا حفظتون کنه برای هم♥️

منم عمیقا حس میکنم یه آدم دیگه شدم.
کل سال های عمرم یه طرف، این سه ماهی که مامان شدم یه طرف

زیبا بود 🥹💫

خداحفظش کنه برات🥰

سوال های مرتبط

مامان جوونه امید دلم مامان جوونه امید دلم ۱۷ ماهگی
پارسال همین روزا بود که تازه همیده بودم تو دلمی بعد کلی سختی بعد کلی امپول بعد عمل دوبار انتقال دو محرله ای و یک بار تخمک کشی بعد کلی استرس کلی سختی توی شهر غریب بعد کلی پنهون کاری از خانواده همسر که نفهمن کجا رفتم و برای چه کاری بعد دوبار تو دوماه پشت سرهم انتقال دادن و هر روز هر روز امپول پروژسترون روزی دوتا زدن اونایی که متاسفانه استفاده کردن میدونن چقدر روغنی و سخته و جاش میمونه من فقط برای داشتنت این کع میدونستم یه روزی میای این همه سختی به جون خریدم سه ماه بارداری با یک ماه قبل بارداری دوماه قبل ترم برای تخمک کشی هر روز هرزوز امپول زدم منی که اسم امپول میومد ده متر میرفتم کنار تر وایمستادم منی که دکتر نمیرفتم ولی کارم شده بود هر روز دکتر و سنوگرافی برای کور سوی امیدی وقتایی که حس پریودی سراغم میومد انگار دنیا سرم خراب میشد میگفتم نه اینا علاعم بارداریه تا لکه میدیدم میگفتم نه جنین داره جا باز میکنع بشینه چقدر گریه کردم تو خلوت خودم چقدر شکستم چقدر تنها بودم یه روز که دلم شکسته بود لباسی که برات خریده بودموربغل کردم های های گریه کردم الان که یادش میوفتم دوباره بغض منو میگیره گفتم ینی میشه ببینم تو این لباسی ینی میشه صدای خندت بپیچه توی خونم مامان بدون تو چراغ خونه من خاموشه به کجا برم که کسی جوابی بهم بده کجا برم که بگن بیا اینم جیگر گوشه تو چقدر تو خواب بغلت کنم فردا بیدار شم نباشی نمیخوام از خواب بیدار شم ولی الان کنارمی یه تیکه از قلبمی برات میمیرم نه ماه برای تو زندگی نکردم فقط استراحت کردم فقط،مواظبت بودم و یک عمر قراره اینو ادامه بدم من پیش مرگ تو بشم خدا برای من معجزه کرده فرشته فرستاده رو زمین من اگه تو نبودی،شاید دیگه نبودم و تموش میکردم
مامان mehrsam🩵 مامان mehrsam🩵 ۸ ماهگی
«پسرم، عزیزِ دلم...
الان که خوابیدی، من نشستم و دارم تماشات می‌کنم. نمی‌دونی چه حس عجیبی دارم... دلم می‌خواد دستای کوچولوت رو بگیرم توی دستم و هی ببوسم‌شون. دلم می‌خواد هزار بار بوسه‌بارون‌شون کنم و سیر نشم.
راستش رو بخوای، الان انقدر دلم می‌خواد محکم بغلت کنم و فشار بدم که انگار می‌خوام تمام وجودت رو بکنم توی وجودم، اما دلم نمیاد... دلم نمیاد حتی یه ذره تکون بخوری و خوابِ شیرینت بهم بریزه. همون‌جا که خوابیدی، خیره شدم بهت و قند توی دلم آب می‌شه.
می‌دونی؟ من این بیدار موندن‌های نیمه‌شب رو با جون و دل خریدم. هر بار که بیدار می‌مونی، با کمال میل کنارتم و حتی یه لحظه هم از این بیداری پشیمون نیستم؛ چون این انتخابِ خودمه، چون مادرِ تو بودن، قشنگ‌ترین تقدیرِ زندگیِ منه.
خدا می‌دونه که تو که خوابی، انگار دنیای من آروم‌ترین جای دنیا می‌شه. اصلاً انگار خدا همه قشنگی‌های دنیا رو جمع کرده توی صورتِ ماهِ تو.خدایا، هزاران بار شکرت... شکرت برای این فرشته‌ای که به من بخشیدی، شکرت برای این لحظه‌های ناب و آرامشی که با بودنش توی خونه‌مون پیچیده. ممنونم که بهم اجازه دادی مادرِ این پسر باشم و من رو لایقِ این عشقِ بزرگ دونستی. منِ غرق‌در‌شکر، همین‌جا، کنارِ نفَس‌های عمیقش، ازت می‌خوام که همیشه سالم و شاد باشه..بخواب عشقِ مامان، بخواب که من تا خودِ صبح، همین‌جا، کنارت، بیدار می‌مونم و دلمو با دیدنِ آرامشِ تو خوش می‌کنم...