مامانا یه درد دل 🥹
من عاشق پسرمم
واسش جون میدم طاقت یه گریه اشو ندارم
تموم تلاشمو میکنم برای آرامش و حال خوبش .
ولی گاهی فکر میکنم با اومدنش چقدر از زندگی عقب افتادم
کارمو کنار گذاشتم که سالها براش تلاش میکردم و الان از نظر مالی خیلی ضعیف شدم .
الان حتی وقت یه فیلم دیدن با همسرمم ندارم
میخوام برم ناخن بگذارم باید کلی براش برنامه ریزی کنم و شیر بدوشم و همه چی اماده کنم تا بتونم سه ساعت واسه خودم باشم
همش باید شیر بدم یا بخوبونمش ودائم باید بغلش کنم تا آروم باشه
بعد این فکرا که میاد توی سرم عذاب وجدان میگیرم
میگم نکنه ناشکری باشه و بلایی سر بچه ام بیاد
این فکرا هم ناخود اگاه میاد توی سرم
هر روزم بدتر از دیروز
گاهی اینقدر ناآرومه و جیغ میزنه و نمیدونم چیکارش کنم که میگم اشتباه کردم بچه دار شدم
روتین زندگیم بهم ریخت
بعد کلی بوسش میکنم و میگم غلط کردم چنین فکرایی کردم
اصلا یه احساس متناقضی دارم
اوففففف
شما ها هم اینطورین یا من من فقط مشکل دارم 😔؟

تصویر
۱۲ پاسخ

نه عزیزم تنها نیستی🥲 منم خیلی وقتا دلتنگ دوتاییامون میشم دلتنگ بیرون رفتنامون فیلم دیدنامون بعضی وقتا که جنش‌ میگیره فقط یکسره گریه میگیره واقعا دیگه منم گریم میگیره‌ حرصم میگیره، حالا بعضی وقتا که تو بغلمه تکونش میدم میگم چته
به خدا بعدش یه عذاب وجدانی میگیرممممم🥲🥲
آخرش یادم میاد من این دخترو بعد سه سال چشم انتظاری خدا بهم داده و پشیمون میشم
دست خودمون نیست اعصاب هم نداریم آخه هیچ کدوم

عزیزم بیشتر مامانا همین احساسات تورو دارن..منم گاهی با خودم فکر میکنم مث قبل نمیتونم به خودم برسم
نمیتونم با خیال راحت بخوابم..مث قبل با شوهرم نمیشه وقت بگذرونم
قبلا خیلی فیلم و‌سریال میدیدم..الان اصلا وقت نمیکنم گوشی دستم بگیرم
ولی به این فکر کن این بچه ها با خواست و اراده ی ما به این دنیا اومدن..هیچکسو ندارن جز ما..تنها پناه یه نوزاد مامانشه
مسئولیت همه چی با ماست چون ما خواستیم بچه دار بشیم پس باید سختی هاش رو هم بپذیریم
بچه ها بزرگ‌ میشن..دوباره ما فیلم می‌بینیم.. دوباره با خیال راحت میخوابیم
دوباره روتین زندگی مون برمیگرده به حالت قبل
فقط یه مقدار زیادی صبر و تحمل میخواد
ولی مطمئن باش در نهایت همه اینا میگذره و تموم میشه
اگه میتونی با یه تراپیست صحبت کن خیلی کمک‌کننده ست

عزیزم هممون همین احساسات رو داریم و مثل تو منم اعصاب ندارم بچم رو دعوا میکنم یا داد میزنم سرش بعد پشیمون میشم

ولی بنظرم این یسال باید با لذت بگذرونیم و ب اینجور چیزا فکر نکنیم چون خیلی زود این یکسال تموم میشه و بچه خیلی زود بزرگ میشه و دلمون تنگ میشه واس اینروزا

عزیزم کاملا طبیعیه، همه اینجورین ب مرور زمان نیاز بچه ب مادر کمتر میشه و میتونی ب کارات برسی، ولی کاش میشد اطرافیان هم این موضوع درک کنن و حداقل در حد یساعت با بچه بازی کنن تا مادر و پدر باهم باشند

یک درصد فکر نکن دیگران اینطور نیستن
همه همینن

عزیزم ❤️
چرا عذاب وجدان داشته باشی..
به این اگه این فکرا تو ذهنت نیاد عادی نیست تو که ربات نیستی..
ولی از طرفی این روزهای پسرت هم میگذره و باز دلت تنگ میشه واسه همین بغلی بودنش...
حتما واسه خودت وقت بزار خودتو ریکاوری کن کمک بگیر از هرکی که میتونی

حرفای منو زدی

کاملا طبعیه عزیزم وقت آزاد برای خودمون نداریم حتی یه حموم رفتن ساده هم باید برنامه ریزی کنیم همه این حسا رو داریم اما به تموم سختیاش می ارزه خیلی لذت بخشه وقتی میبینی کوچولوت بعد کلی اذیت آروم خوابیده یا تو بغل خودت آروم میگیره و مهم تر اینکه نقطه امنش تویی

منم همین فکرا دارم.
دیگه کارم گذاشتم کنار.موندم خونه.
خسته شدم از بچه داری.همش میگم خوشبحال مجردا🫩🫩
فک کنم افسره شدم

هیچ اشکالی نداره که آدم برای چیزایی که داشت و کسی که بود سوگواری کنه. زندگی از چیزی که امروز هست بهتر میشه ولی ما دیگه تا ابد مادر هستیمو اون زندگی در گذشته مونده.

منم دقیقا همین طوریم
خیلی دلم برای خود قبلیم تنگ شده . با اینکه عاشق دخترمم یه لحظه نبینمش دق میکنم

سوال های مرتبط

مامان 'Yasin👼🏻 مامان 'Yasin👼🏻 ۷ ماهگی
سلام خانما
یکم حرف بزنیم و کمکم کنید .
من قبل بارداری عاشق بچه ها بودم و هستم چون برادرهام و با مادرم بزرگ کردم کمی بلدم از بچه داری .
حالا که من خودم بچه دار شدم حس میکنم اصلا از پس بچه برنمیام و هیچی بلد نیستم
بخدا بعضی وقتا اینقدر کلافه میشم از دست خودم‌.
همش میگم من مادر خوبی نیستم😢خدایا منو ببخش
بیشتر وقت ها سرم تو گوشیه معتاد رمان خوندن شدم هی میخوام این عادت رو ترک بدم نمیشه دست خودم نیس چیکارکنم؟؟
حینی که به بچم شیر میدم گوشی دستمه تو اوقات فراغت هم همینطور
از اینور هم خواهرشوهر دارم به تازگی میخواد طلاق بگیره که این چند ماه اومده اینجا و من فقط باید همش حرص و غصه بخورم .
صبح ساعت ۸بیدارمیشم تا ساعت ۱ یا ۱۲ شب
صبحونه و ناهار و شام درست میکنم 
پسرم هم حین کار کردن و آشپزی تو بغلمه
بشدت بغلی شده و تا بغلش نکنم اروم نمیشه
از اینور هم همش حس میکنم شیر ندارم هی سینه هام و فشار میدم قطره میاد و بچم گرسنه میمونه🥲
لطفا یه چیزی بگید اروم بشم
از وقتی زایمان کردم نمیدونم چم شده حوصله ندارم و همش خستمه  ازیینور هم بعد یه هفته از زایمانم مادرشوهرم فوت کرد  و من تا همین چندوقت پیش به خاطرش گریه میکردم خیلی دوستش داشتم همش بهش مادر میگفتم و مثل مادرم برام عزیز بود 😭😭


کولیک رفلاکس شیرخشک