این عکسم یادگاری شد🥲
من سزارینی بودم بیحس نمیشدم تو اتاق عمل ۳بار فکر کنم برام سوزن زدن تا کمرم بیحس شد همه ۵دقیقه نشد بچه به دنیا اومد کنار صورتم نزاشتن فقط از دور بهم نشونش دادن بعدم که رفتم ریکاوری بچرو نیاوردن خیلی منتظرم بودم متاسفانه پسرم رفت ان ای سیو ومن هم بعد از یه روز رفتم پیشش ان ای سیو بهش شیر دادم تا ده روز اونجا بودیم بعد مرخص شدیم با هم اومدیم خونه
خاطرههههه. سزارین بودم دارو بی حسی که بهم زدن حالم بد شد وقتی میخاستن شکممو ببرن همش بالا میاوردم دکتر میگفت خودتو کنترل کن. فکر میکردم دارم بیهوش میشم خیلییییییی حال بدی بود
وقتی بدنیا اومد پسرم حالم خوب شد گذاشتنش کنار صورتم. هیچوقت یادم نمیره چه حس خوبی بود چه نرررررم بود 👼🥲❤️
همونجا تو اتاق عمل که داشتن بخیه هام میزدن به پسرمم شیر دادن.
پرستار بیچاره کمرش شکست میگفت شکموعه سیر نمیشه 😂😂 یکم حس میکردم شیر میخورد اونم حس خوبی بود
یکی از خاطره هامم این بود. رفتم تو ریکاوری که دیگه ببرنم اتاق بیمارستان. شوهرم بوسم کرد داداشم بوسم کرد 😂🙃
دو تا برادر دارم هر دو را دوست دارم ولی اولی را یه جور دیگه دوس دارم
من طبیعی بودم خیلییییی درد داشتم ولی همینکه بچه به دنیا اومد همه ی دردام رفت ماهلین و گذاشتن رو شکمم خیلی داغ بود بدنش چسبید بهم ی حس فوقالعاده ای بود کل دردام رفت
منم بچم به دنیا اومد، بردن تو ریکاوری اتاق عمل، دیدم صدای گریه یک بچه میاد شدید، دلم لرزید گفتم بچه منه، یهو دیدم رزا رو آوردن گفتن وای بچت خیلی گرسنست، بعد مسئول اتاق عمل به شوهرم گفته بود یک نون سنگگ بگیر بده به دخترت این بچه ای که من دیدم اینجور واسه شیر جیغ میزنه سیر نمیشه 😃😃😃
منم مثل خودت
من زایمان دومم بود مثل رویا بودهمه چی.قشنگ .همه چی برام راحت بود.سزارین راه رفتن بعدش همش .حتی شیردهی .خداروشکر.بعدش هم اومدم خونه تا ده روزبعدش هیچکس نیومد دیدنمهمه باهم اومدن.خیلی بافهم وشعور
خداروشکر به خیرگذشت عزیزم من سر زایمانم موقع برش متوجه شدم کامل بی حس نشدم یهو جیغ زدم گفتم من دارم تیغ جراحی رو حس میکنم ۵ ثانیه بیشتر طول نکشید بیهوشم کردن وقتی چشامو باز کردم تو ریکاوری بودم و خیلی گیج بودم دخترمو آوردن گفتن این بچته من چشام درست نمیدید خلاصه وقتی رفتم تو بخش یکی دوبار دخترمو شیر دادم ولی هنوز صورتشو درست ندیده بودم مامانم میذاشتش رو سینم شیرش میدادم چون خودم نمیتونستم سرمو بلند کنم خیلی هم گیج بودم دو ساعت بعد طاقت نیوردم به مامانم گفتم تو رو خدا بگیرش روبروم ببینم دخترم چه شکلیه با دیدنش اینقدر ذوق کردم ک دردمو فراموش کردم ریزه میزه و بامزه بود آخه
منم پره اکلامپسی شدم 😭
خیلی بد بود
من خیلی دوس دارم برگردم ب اون روز🥲
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.