شوهرم پریشب اومد اهورارو برد رفتن خونه خوابیدن و دیروز صبح اوردش
امشبم ساعت ۱۰ اومد بردش
پیام دادم گفت نمیارمش صبح میایم
گفتم صبح نیا تا بیام یه سری وسیله میخوام بردارم

میخوام راجب حضانت بچه باهاش صحبت کنم
بچم خیلی باباییه خیلی دوسش داره
منم از یه طرف به سرم میزنه ببرمش باخودم چون قراره برم تهران دیگه شهرستان نمیمونم
باز میگم نه بچم نباید تاوان لجبازی و این زندگی و انتخاب اشتباهو بده
اشتباه نشه که من میخوام اهورارو ببرم تا زودتر طلاقمو بده و اینکه تربیتش دچار مشکل نشه واقعا دلم میخواد خوب بزرگ بشه
میگم خونه ی بابام اینجاست
من باز بیشتر میتونم بیام اینجا بمونم و بچمو ببینم

گفتم راجب طلاق توافقی بخاطر اهورا باهاش حرف بزنم
شماهم بهم بگید جای من باشید چکار میکنید؟
حرف میزنید؟بچه رو میبرید یا میزارید پیش پدرش؟
اینم بگم من تهران کار ندارم باید بیام بگردم دنبال کار و خونه ام اجاره کنم
خونه اجاره کردن راحته برام ولی کارو نمیدونم پیدا کنم یا نه
پوشک شیرخشک فرزندپروری
#پوشک#شیرخشک#فرزندپروری

۱۱ پاسخ

ببین با چیزایی که از خانواده هنسرت گفتی بزار بچت پیش خودت تربیت بشه و باباش بیاد ببینتش.
این خانواده بعد رفتن تو نمیزارن بچتو ببینی و تو سر بچت پر میکنن که مادرت ولت کرده و بچه داغون میشه.

من فقط اینو میتونم بگم ک من جای شما بودم اصلااااا بدون بچه ام طاقت نمیارم

بچه رو به پدرش بده چون جلو پیشرفتت رو میگیره و نمیتونی سرکار بری هزینه مهد هم زیاده بچه دق مبکنه محیطش جدید میشه از اقوام هم دور میشه
اگه پیش پدرش باشه هم پدر وخانواده پدری رو داره و هم میتونه مادرت اینا ببیننش محیط زندگیش تغییر نمیکنه راحت بزرگ میشه
منطقی ترین نظر همینه
ولی احساسی ترین نظر اینه بچه رو تهران ببر شغل گیرت نیاد بچه رو ناراحت و مضطرب کن

جدی داری ب بدون بچه بودن فکر میکنی؟؟؟؟؟
من نمیخوام حتی بهش فکرم کنم
پس حرفی ندارم هرجور خودت میدونی😊

این پیامتو درست وقتی ک دوساعته دارم گریه میکنم برای اینک قراره پسرمو بزارم پیش پدرش و دخترمو ببرم خوندم...حالم خوش نیست ،کم آوردم،نمی‌دونم چی درسته چی غلط فقط میدونم این آدمی ک الان کنارشم اونی نیست که ی روزی عاشقانه میخواستمش،از صبح فقط پسرمو نگاه کردم و اشک ریختم،انگار اونم ی چیزایی فهمیده نمی‌دونم بعد چن شب امشب اومد تو بغل خودم رو دست خودم خوابش برد.....💔💔💔هرچی میگذره تصمیم سختره...کاش قانونای مسخره نبود و آدم تو یه روز جدا می‌شد و این همه جون نمیکند ....

عزیزم الان‌کجازندگی میکنی؟.
تهران خیبیلی سخته زندگی کارپیدا کردن و...
بچتوپیش خودت نگهدارر اگ بری یشهر دبگ بچتو کسی نیس نگهداره چیکار کنبی

ای خدا هر کس تو زندگیش یه مشکل داره

الان دعوای شما سر چی بود تاپیک هاتم خوندم نفهمیدم سر پارک نرفتن؟

ای کاش به خطر بچتون یه فرصت دیگه به خودتون بدین فقط به خاطر اهورا خانم بچه خم پدر میخواد هم مادر

آخه عزیزم بری دنبال کار پسرتو چیکار کنی

باید ببینی میتونی بدون بچه ت طاقت بیاری یا نه خودت بهتر خودتو میشناسی دیگه
من ک یک شب بدون دخترم خوابم نمیبره چ برسه چن روز نبینمش دق میکنم

سوال های مرتبط

مامان اَهورا مامان اَهورا ۲ سالگی
مامان خوشگلا بیاید
پریروز که قرار بود برم وسایلامو جمع کنم
رفتم و شوهرم کلی گریه و سروصدا که این کار اخرته و کلی حرف زد و بعد گفت اره بمون خونه تا برم سرکار و بیام
موندم خونه تا شب
اومد حرف زدیم من چندتا نکته گفتم
اونم گفت
من درجا قبول کردم خواسته هاشو
خواسته هاش اینا بودن که سرکار نرو،نمیدونم یه سری چیزای مسخره که همه رو قبول کردم
خواسته ی من چی بود
گفتم من بخاطر اتفاقات بعد زایمان دیگه نمیتونم بچه بیارم یادم نمیره اون روزارو چجوری گذروندم
چون فامیلیم گفتم زین پس خونه فامیلای من خودمون میریم نه با خانواده تو
و هفته ای یکبار یا ناهار یا شام با دوستام میرم بیرون
و یه وقتایی هم به یاد روزای مجردی میرم خونه بابام با خواهرام میمونم اونجا
رفته فکرکنه راجب اینا🙃
بنظرم فکرکردن نداره واقعا چون چیزای سختی نیست به هرکی میگم میگه خیلی مسخرس اخه زندگی مگه فکرکردن داره
الان ۴۸ ساعته تو فکره
بعد اونشب اهورا رو برد پیش خودش دیروز صبح اورد حرفی نزد منم حرفی نزدم،پریشب فقط تموم همین خواسته هاروبراش پیام فرستادم که فردا نزنه زیرش و یه چیز دیگه ام گفتم اینکه من بخاطر رشتم کارگاه و سمینار باید برم تهرانم برگزار میشه و میرم یه روز مثلا درماه یا دوروز اینجوری
بعد اصلا پیامامو جواب نداد

شیرخشک پوشک مای بیبی زایمان فرزندپروری
#فرزندپروری#زایمان#شیرخشک#پوشک#مای بیبی
مامان محمد مامان محمد ۲ سالگی
فرزندآوری#پوشک گیری#شیر خشکفرزندآوری#پوشک گیری#شیر خشکفرزندآوری#پوشک گیری#شیر خشک
یه دختر همسایه داریم یبار راش دادم تو خونه با گوسیم زنگ زد رو گوشی خونشون اجازه بگیره از اون موقع یا زنگ میزنه یا جرات نمیکنیم بریم تو کوچه زودی میپره بیاد تو ما هم بعدظهرا بچم میخوابه حوصله هم ندارم اینم اگه راهش بدم هر روز خدا همینجاس حالا امشب اومد شوهرمم گفت سر درد دارم بفدس بره شوهرم رفت سر خیابون بش گفت میخوام بات بیام شوهرم گفت من نمیتونم ببرمت مسئولیت داره محمد هم بغلش بود دختره مجاب نشد شوهرم هر جور شد نبردش اومد گفت خاله میخوام بیام تو گفتم. من میخوام برم حموم گفت اشکال نداره تو برو منم گفتم خاله نه نمیشه در بازه دزدی چیزی میاد برو خونتون خودم برات کباب میارم میگفت نه من جلو درتون میشینم داداشش هم بود یه اش رسته دادمشون همون رو راه پله با انگشتشون نشستن میخوردن منم ک شوهرم گفته سرم خیلی درد میکنه بفرس برن دیگه ب هر بهونه ک شد فرستادم نمیرفتن ک اقا دیگه روونشون کردم کبابا ک درست شدن یه سیخ گزاشتم لای نون بردم جلو درشون دختره میگفت خاله میخوام بیام گفتم خاله ساعت۱۰ شبه نمیشع ک ینی در این حد پورو ب نظرتون پدرش نمیگه مرد تو اون خونس نباید دخترمو بفرستم؟شوهر من ک گل هس ولی در کل نباید اعتماد کنه دختره گفت بابام گفته جای دوری نری فقط خونه همسایه ها برو