مامان خوشگلا بیاید
پریروز که قرار بود برم وسایلامو جمع کنم
رفتم و شوهرم کلی گریه و سروصدا که این کار اخرته و کلی حرف زد و بعد گفت اره بمون خونه تا برم سرکار و بیام
موندم خونه تا شب
اومد حرف زدیم من چندتا نکته گفتم
اونم گفت
من درجا قبول کردم خواسته هاشو
خواسته هاش اینا بودن که سرکار نرو،نمیدونم یه سری چیزای مسخره که همه رو قبول کردم
خواسته ی من چی بود
گفتم من بخاطر اتفاقات بعد زایمان دیگه نمیتونم بچه بیارم یادم نمیره اون روزارو چجوری گذروندم
چون فامیلیم گفتم زین پس خونه فامیلای من خودمون میریم نه با خانواده تو
و هفته ای یکبار یا ناهار یا شام با دوستام میرم بیرون
و یه وقتایی هم به یاد روزای مجردی میرم خونه بابام با خواهرام میمونم اونجا
رفته فکرکنه راجب اینا🙃
بنظرم فکرکردن نداره واقعا چون چیزای سختی نیست به هرکی میگم میگه خیلی مسخرس اخه زندگی مگه فکرکردن داره
الان ۴۸ ساعته تو فکره
بعد اونشب اهورا رو برد پیش خودش دیروز صبح اورد حرفی نزد منم حرفی نزدم،پریشب فقط تموم همین خواسته هاروبراش پیام فرستادم که فردا نزنه زیرش و یه چیز دیگه ام گفتم اینکه من بخاطر رشتم کارگاه و سمینار باید برم تهرانم برگزار میشه و میرم یه روز مثلا درماه یا دوروز اینجوری
بعد اصلا پیامامو جواب نداد

شیرخشک پوشک مای بیبی زایمان فرزندپروری
#فرزندپروری#زایمان#شیرخشک#پوشک#مای بیبی

۶ پاسخ

۲
دیروز صبحم اهورارو اورد اصلااااا حرف نزد که میام دنبالتون و بریم خونه و اینا
من امروز باز بهش پیام دادم که اگه فکرکردنت طول میکشه من کار دارم باید به زندگیم برسم زودتر بهم بگو نمیتونم اینجوری بمونم
بعد اومد دوباره ساعت ۸ شب اهورا رو برد حرفیم نزد،گفتم شب بیارش گفت نه الان میبرمش شب بیارمش
دیدم باز چیزی نگفت من گفتم پس وسایلامو بیار
بنظرتون چرا میخواد فکرکنه؟راجب چی اخه؟این همه فکرکردن داره؟

شغلت چب بوده

ببین بگو اگه نمیخوایی سرکاربرم باید ماهانه یه مبلغی برام بریزی بعد ازمسافرت وبیرون رفتن کم نزاری جواب خانوادتم درمقابل بی احترامیاشون به من وایسی

به نظر من خودش تو رو میخواد و با خانوادش درگیر شده
البته طبق حرف هایی که تا الان زدی نطر دادم

بعد زایمان چه اتفاقا افتاد که نمیکتونی .ولی بقیه موردا واقعا فک میکنم برا روح زن لازم اگ‌بشه منم خیلی به اینا محتاجم

به نظرم فقط میخواد الکی کش بده
میخواد تو اینقد منتظرش بمونی تا برگردی سمتش
شغلت چیه؟؟چرا باید از شغلت بزنی

سوال های مرتبط

مامان اَهورا مامان اَهورا ۲ سالگی
شوهرم پریشب اومد اهورارو برد رفتن خونه خوابیدن و دیروز صبح اوردش
امشبم ساعت ۱۰ اومد بردش
پیام دادم گفت نمیارمش صبح میایم
گفتم صبح نیا تا بیام یه سری وسیله میخوام بردارم

میخوام راجب حضانت بچه باهاش صحبت کنم
بچم خیلی باباییه خیلی دوسش داره
منم از یه طرف به سرم میزنه ببرمش باخودم چون قراره برم تهران دیگه شهرستان نمیمونم
باز میگم نه بچم نباید تاوان لجبازی و این زندگی و انتخاب اشتباهو بده
اشتباه نشه که من میخوام اهورارو ببرم تا زودتر طلاقمو بده و اینکه تربیتش دچار مشکل نشه واقعا دلم میخواد خوب بزرگ بشه
میگم خونه ی بابام اینجاست
من باز بیشتر میتونم بیام اینجا بمونم و بچمو ببینم

گفتم راجب طلاق توافقی بخاطر اهورا باهاش حرف بزنم
شماهم بهم بگید جای من باشید چکار میکنید؟
حرف میزنید؟بچه رو میبرید یا میزارید پیش پدرش؟
اینم بگم من تهران کار ندارم باید بیام بگردم دنبال کار و خونه ام اجاره کنم
خونه اجاره کردن راحته برام ولی کارو نمیدونم پیدا کنم یا نه
پوشک شیرخشک فرزندپروری
#پوشک#شیرخشک#فرزندپروری
مامان هامین🧒🏻 مامان هامین🧒🏻 ۲ سالگی
#فرزندپروری #پوشک گهواره زایمان شیرخشک فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری
سلام و صبح بخیر
خانومای با تجربه
من دارم وسایلم رو جمع میکنم برا همین اسباب کشی
بعد خیلی وسیله و اسباب دارم خیلی
به همشونم نیاز دارم 😐
چیکار کنم اونا خونه ای که میخوام برم اصلا جا اینا نمیشه
چجوری جا بدم این همه رو 😑
واقعا کلی زندگی نکرده دارم دلم میخاد از تمام چیز میزایی که دارم استفاده کنم تو این چندسال بیشترش بسته بندی و کارتن کرده بوده خب یه سری چیزا دوباره اضاف شده
اتاق پسرم ماشالله خودش یه نیسان میشه
الان گیج شدم واقعا
هرچی جمع میکنم و میخوام بسته بندیا کمتر باشه نمیشه
تازه الان نصف کمتر خونه رو جمع کردم اینقدر زیاد شده
دیروز یکم از لباسا خودم و پسرم و اسباب بازیا دادم دوستم حالا دوباره امروز میگم بازم جمع کنم بدم بهش بلکه یکم سبک تر شه
شماهام وسیله اینا زیاد دارید ؟؟؟؟
شوهرمم میگه تا میتونی و هرچی نمیخای رد کن بره کمتر باشه ولی هر جور حساب میکنم میبینم یه سری چیزا نمیشه
مامان ehsan . kiyan مامان ehsan . kiyan ۲ سالگی
خیلی حساس شدم یکی یه کوچولو راجب بچه داریم حرفی بزنه انتقادی کنه دلم میخواد خفش کنم یا دیگه یه مدت حرف نزنم
مثلا دو روز پیش خونه مامانم بودم پسرام خیلی اذیت کردن منم عصبانی شدم کلافه شدم زنگ زدم شوهرم برگردم خونه مامانم میگفت تو دیونه ای بهش گفتم نگو اینجور تو جای من نیستی از وقتی اومدم دارن گریه میکنن نمیبینی چه بلایی سرم آوردن برم خونه بهتره
دیروز اومدم با دوستام درد دل کنم یدفعه دوستم برگشت گفت تو ترسو بارشون آوردی گفتم بابا چه ربطی داره یعنی چی اخه مگه من چکار میکنم که ترسو بارشون آوردم چی میگی اخه من همیشه مهمونی بردم مراسم بردم پارک و خانه بازی دوچرخه سواری بردم مثل همه بچه ها خیلی ناراحتم دلم میخواد دیگه اصلا با کسی فعلا حرف نزنم هیچکس انگار نمیفهمه من تحت فشارم
بچه های من زیاد با آدما جور نمیشن بهانه زیاد میگیرن از محیط اطرافشون ترس دارن بعد وقتی یکیشون از چیزی بترسه روی اونم اثر میزاره بخدا اینا مشکلش من نیستم








پوشک شیرخشک فرزندپروری بارداری آنومالی بچه گهواره اشتراک تب
مامان زندگی🌱 مامان زندگی🌱 ۲ سالگی
شوهرم چن روزه ما رو گذاشته خونه بابام اینا خودش رفته خونه خودمون کار داشته بره سرکار بخدا این چن روزه اگر سپهر یاد باباش افتاده باشه بهش میگم بیا زنگ بزنم با بابا حرف بزن میگه بابا نه 🤦‍♀️ درصورتی که وقتی خونه خودمون بودیم دائم چسبیده بود به باباش شوهرمم میگفت منو بیشتر از تو دوست داره اما الان میفهمم با اینکه بچه اموهر روز می‌بردم پارک و بیرون اما باز حوصله اش سر میرفت و نیاز به تنوع داشت واسه همین پیله می‌کرد به باباش که ببره بیرون و با ماشین دور بزنه از وقتی اومدم خونه بابام اینا اینقدر اینجا سرش گرمه که یادی دیگه از باباش نمیکنه حتی اسمش هم نمیاره که بگم یهو یادش افتاده 🤭
پوشک انومالی مولفیکس مای بی بی گهواره بچه زایمان سونو دوقلو دکتر بهداشت قد وزن دورسر کولیک رفلاکس پوشک شیرخشک شیرخشک پوشک انومالی مولفیکس مولفیکس بی بی گهواره بچه زایمان سونو سونو دکتر بهداشت قد وزن دورسر کولیک رفلاکس پوشک شیرخشک شیرخشک پوشک انومالی مولفیکس
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۲ سالگی
باورم نمیشه بچم از الان میگه اینجا نمیام اونجا نمیام
میگم لباس بپوش بریم بیروووون میگه نمیام ، میگم بریم فلان جا ، جاهایی که خیلی دوست داره میگه نمیام گریه میکنه کلی وقت نمیزاره لباس بپوشم ،
مثلا قرار بود بریم خونه مادربزرگم همه خاله هام اینا دور هم جمع بودن ، خیلی دوست داشتم برم ، هرکاری کردم نپوشید نیومد ، جیغ و گریه فقط ، حتی گفتم ببین اونجا بچه ها هستن بازی میکنین باهم ، اسم دوستاشو که دفعه پیش بازی کرده بودن گفتم براش ، گفت نه ، گفتم پس اینجا تنها بشین اونجا همه دارن بازی میکننا ، تنها باید بشینی اینجا گفت نمیام ، دیگه گفتم بشین تا من کارامو بکنم پس ، گریه کرد کلیییییی وقت منم محلش ندادم گفتم میخواستی بیای بریم الان به جا گریه بازی میکردی ، دیگه کارامو کردم اومدم بغلش کردم باز میگفت دلم نمیخواد برم
گفتم کجا دوست داری بری مامان دلت میخواد ببرمت پارک گفت نه نمیخوام 😭
چرا نمیخواد از خونه در بره اصن

فرزندپروری مادروکودک شیرمادر شیرخشک شیرشب ترک پوشک کامل بچه شیرخشک مادروفرزند مادروکودک شیرمادر شیرخشک شیرشب ترک پوشک کامل بچه شیرخشک مادروفرزند مادروکودک شیرمادر شیرخشک شیرشب
مامان جانان🧸🎀 مامان جانان🧸🎀 ۲ سالگی
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری
پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک
شیرخشک شیرخشک شیرخشک

خانوما چند روز پیش برای عیددیدنی رفتیم خونه خاله شوهرم دخترشونو دفعه اول بود میدیدم چون کرج زندگی میکنه تا حالا ندیده بودمش
اصلا نمیدونم چیشد ک انقد باهام صمیمی شد و گفت میخوام یه رازیو بگم که هیچکس حتی شوهرشم نمیدونه بعد ب من گفت 😐
موهاشو باز کرد دور تا دور سرش مو بود فقط وسطش کچل بود پشمام ریخت از اون روز تا حالا نمیتونم غذا بخورم حالم بد میشه نمیتونم بخوابم یه حالیم
میگفت خودش موهاشو میکنه با دست انقد موهاشو کنده که اینجوری کچل شده بچها کچل ک میگم ینی یکی دونه مو هم نبود سفید سفید
منو میگی اصا مونده بودم چی باید بگم تعجب کرده بودم دهنم باز 🤦🏻‍♀️گفتم خب چرا درد نداره مگ چرا خب
گفت نه اصلا درد نداره خودشم نمیدونس چرا منم گفتم کاش این رازو پیش خودت نگه میداشتی ب منم نمیگفتی ناراحت شد
بخدا تصویر موهاش از ذهنم بیرون نمیره کاش حدااقل یکاری دستم برمیومد براش انجام میدادم اخه ب من چ ک اینو ب من میگی
حالم بده 🥴