۸ پاسخ

بچه هستن
صبوری باید کنید

کمتر برید خونه ی هم تا بزرگتر بشن.. الکی هم دعوای بچه ها رو بزرگ نکنید همه بچه تا سه سالگی عصبی و لجباز میشن.. چهارسالگی خیلی بهتر میشن

دختر منو دختر داداشم انقد همو میزدن و سر وسایل دعوا میکردن ماهم کار ب کارشون نداشتیم دعواشونم نمیکردیم الان ک هفت سالشونه انقد باهم رفیقن و ساعتها بازی میکنن
بنظرم بیشتر برین دیدن هم چون دیر ب دیر همو میبینن باهم نمیسازن

۲سال ک خوبه بچه برادرشوهرمن۴سال از بچه من بزرگتره ولی مث وحشیا میفتاد ب جون بچم.همش از ردی حسادت بود.هنوزم ک بزرگترشدن حسادت میکنه

به دخترت بگو بهش بگو منو نزن اگ دید ادامه میده دگ باهاش بازی نکنه یجور دگ سرگرمش کن صرف اینکه بچه ان دلیل نمیشه هیچی نگه یادش بده از حقش دفاع کنه اگ بازم زد باهاش همبازی نشه

خب تو این سن طبیعیه؛دختر منم بچه داداشم که از خودش کوچیکتر رو میزنه؛چیزی هم بهش نمیده؛اما یه جور دیگه سرگرمش میکنم ؛یه کار دیگه ای میکنم،بچه ان چیکار میشه کرد

اون الان دقیقا تو سن همین لجبازی هاست، بچن دیگه باید خودشون یاد بگیرن از خودشون دفاع کنن و حق خودشون بگیرن و باهم کنار بیان.
شماهم بخاطر بچه ها رفت و آمد کم نکنید

دختر من اسباب بازیاشو بار اول بود میبرد خونه مادرشوهرم بهشم گفتم نبر گوش نکرد اخه دخترم اسباب بازی نمیده به بچه ها
خلاصه رفتیم اونجا من همش حرص خوردم دخترم بدتر حالا اون بچه ها بزرگتر بودن دو تا دختر از خواهرشوهرم ۷ساله و ۲ سال و نیمه یه پسر از برادرشوهرم اونم ۷ ساله
همیشه دخترم باهاشون بازی میکرد خوب بود ولی اون روز بخاطر اسباب بازیاش اعصاب همه رو و خودشو خورد کرد.. بنظرم بچه ها هرجایی میرن باید با همون امکاناتی که اونجاس بازی کنن سرشو گرم کنن اسباب بازی حس مالکیت میده بهشون و دعوا راه میفته
منو دخترم بهمون سخت گذشت اون بچه هام لجباز اسباب بازیارو پرت میکردن قایم میکردن خواهرشوهرم میگفت باید بچت یاد بگیره با بچه ها کنار بیاد گفتم اخه چجور کنار بیاد به بچه ها شما خوش میگذره بچه من فقط حرص میخوره بچه ها شما بازی نمیکنن فقط لج دختر منو درمیارن بزرگترن اذیت میکنن

سوال های مرتبط

مامان nika مامان nika ۱۳ ماهگی
امروز عصر گلفروشی بودیم دخترم تو کالسکه ش بود
یه پسر بچه ۳ساله هم با مامانش اونجا بود
این پسر هی کالسکه دخترمو هل میداد میگف دست به گلا نزن در حالیکه دخترم فقط داشت نگاه می‌کرد
یکی دوبار بهش تند گفتم نکن نکن
دیدم ول نمیکنه گفتم این گل مال تو اینم برا دخترم
میگفت نه مال اون نیست دست نزن
منم از قصد گل رو نزدیک دخترم کردم که دست بزنه بدتر شد منم داشت بدم میومد از اون بچه پررو
بعد مامانش اومد کشید بردش گفت چیکار داری
دوباره اومد با اخممم به دخترم میگف به مامان من نگاه نکن هی تکرار می‌کرد
مامانش دوباره اومد بردش گفت مامان تورو نگاه نمیکنه
دوباره موقع رفتن یه ضربه پشت دست دخترم زد زهرشو ریخت رفت محکم نبود ک دخترم گریه کنه مامانش تندی اومد کلی دست دخترمو بوسید معذرت خواهی از دخترم کرد منم نگاه کردم :(
بعدا که اومدم خونه و فکر میکردم بهش دلم به مظلومیت بچه م سوخت که فقط نگاه می‌کرد
بنظرتون باید چیکار میکردم
ناراحتم یه جوری ام حس میکنم از بچه م دفاع نکردم