۱۰ پاسخ

من تاریخ زایمانمو به هیچکس نگفتم حتی مامانم نمی خوام همراه داشته باشم فقط شوهرم.
سر بچه اولم ۴روز بستری بودم به خطر پایین بودن پلاکت خونم مادرشوهرم هرروز میومد بی دلیل به بچه شیر خشک می داد و بعدش یه شری درست کرد داشت کارمون به طلاق می رسید و بچه شیر سوز شد رفلاکس پنهان گرفت نه شیر منو می خورد نه شیرخشک پدرم دراومد تا بزرگ بشه. سر این یکی هم دقیقا همون کارها و رفتار هارو ازش دیدیم که خود شوهرم اینبار راه پاشونو قطع کرده کلا.
مامانم هم بدتر از مادرشوهره برام
ترجیح میدم اون یک روز رو بعد زایمان خودمو شوهرم تنها باشیم

من دعا دعا میکنم ماورشوهرم حداقل باشه دختر بزرگمه رو نگه داره میخوام برم🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️ولی میدونم خودشون زحمت نمیدن بیام حتی نمیان ملاقات تهش بیان خونه ببینشش

میتونی تاریخ زایمان بهشون نگی بعد عملت شوهرت زنگ بزنه بگه فشارش رفت بالا اومدیم بیمارستان چک کنن اورژانسی عملش کردن

عزیزم همه چی به خود شوهرت بستگی داره، من که شوهرم خانوادش از زن و بچش خیلیی مهمترن

ولی من واسه زایمانم خواهرشوهرمو با خودم بردم. خیلی واسم خوب بود. تا زایمان کنم خواهرای همسرم میومدن بهم سر میزدن. البته من طبیعی بودم

دکتر بمن گفت ۵ صبح بیا بیمارستان برای سزارین،خانواده شوهر که هیج حتی فکر نکنم خانواده خودمم اون ساعت بیان پشت در اتاق عمل😅

چق خوب ماحتی زنگم بزنیم کسی نمیاد🤣هیچکی بخودش زحمت نمیده بیاد دیدنم

من به همسرم گفتم وقتی اومدم تو بخش بهشون بگه و اگر گفتن چرا زود زنگ نزدی بگه که از استرس یادش رفته بهشون بگه ، همه چیز سریع اتفاق افتاده و... 🤦🏻😂 یاد خودمون بخاطر خانواده همسر دروغ باید ببافیم

عزیزم همسرت باید بهشون بگه نیان یا اصلا نگید بعدا هم گله شد بگید یهویی شد و مادرگیر بودیم و تمام

بگو نمیخوام به اونا زحمت بدم، همون تایم ملاقات بیان. خانواده شوهر شما میان پشت در اتاق عمل؟ خدایی دمشون گرم

سوال های مرتبط