وای خانوما یه چی دیدم مغزم قفل کرده بخدا
یساعت پیش پسرمو بردم پارک یکم بازی کنه اون سرسره بزرگا هستن که مث لوله بزرگ بچه ها از توشون رد میشن میرن سر میخورن، دوتا پسر اونجا دراز کشیده بودن که یکیشون حدود ۸.۹ سال و یکیشم حدود ۷ سال اینا داشت. پسرم خواست از اونجا رد شه من نذاشتم گفتم از اینطرف بیا چه میدونستم
یکم پسرم بازی کرد و تاب رف که دیدم هی اون پسرا اینورو نگا میکنن که کسی نگاشون میکنه یا نه، مشکوک شدم و چون عینک افتابی تیره زده بودم نگاشون کردم دیدم خداااا به سر شاهده همدیگرو میما.لونن و این میشینه بـ.غل اونیکی و اون میشینه بـ.غل اینیکی و شلواراشونو باز میکنن و دس میزنن و اصن یه جووووری به هم ریختم سریع دست پسرمو گرفتم و رفتم
از تعجب دهنم وامونده بود گلوم خشک بوددددد ینی چییی به کجا داریم میریم چرا مادر پدرا رعایت نمیکنن که بچه هاشونم یاد نگیرن اونم تو این سن…

پوشک
شیر خشک
فرزندپروری

۲۲ پاسخ

بخدا ادم میشنوه میترسه خدا به داد بچه هامون برسه الان خونه ایم داریم درست تربیت میکنیم برن مدرسه چه کنیم بخدا خیلی بده یکی تو گوششون بخونه یا یاد بدن تمومه همه زحمت هان بر باد رفته

بنظرم طرز پوشش پدر و مادر تو خونه خیلی مهمه
من شوهرم حتی زیر شلواریشو جلو دخترم در نمیاره
یا یه جوری از حموم میاد بیرون که بچه نبینه لباس بپوشه تو اتاق درم میبنده
میگه حرمت ها باید حفظ بشه
...علت بلوغ زودرس تو بچه ها اول ماهواره دوم فضای مجازی سوم دوست و رفیق

وقتی جلوی بچه هر حرفی زده بشه و هر رفتاری بکنن و گوشی دست گرفتن مدیریت نکنن و ... همین میشه دیگه،
پدر و مادرای به ظاهر اوپن مایند...

فقط گوشی و مجازی لعنتی باعث میشه.
مخصوصا بعد از سن مدرسه
بچه ها به همدیگه انواع فیلم و کوفت ووزهرمار نشون میدن

بچه بره مدرسه دیگه از دست خانواده خارج میشه ، خیلی سخته ، تا جایی که میشه باید خودمون آگاهی بدیم
به خدا پسر من انقدر خوب صحبت می‌کرد هرکس میدید میگفت ببر برای مجری شدن ، یه ساله رفته مدرسه کلا حرف زدنش عوض شده
چیزهای دیگه هم یواش یواش یاد میگیرن
تازه چقدر تو انتخاب مدرسه وسواس به خرج دادیم مدرسه خوب ثبت نام کردیم

همش بخاطر گوشی من بچه های جاری ام پسرن جفتشونم گوشی دارن و اینستا و روبیکا و همه چی داشت تو پذیرایی فیلم نگا میکردم بعد ت فیلم گفت کاندوم این سری زد رفت فکر کن بچه ۹ساله میدونه کاندوم چیه ک سریع زد رفت همش هم تو فیلماش فوش اینا بود

بعضی وقتا هم کار تربیت پدر مادر نداره خود بچها توی این سن کنجکاوی جنسی دارن ما همسایمون پدر مادر خیلی مفید مذهبی خوب بالا پشت بوم بودم دیدم پسرش کلاس چهارم تو حیاط یه گوشه دراز کشیده رو زمین اونجاش رو میماله به زمین

اع چ تهوع..آدم میترسه

دقیقا منم ازاون تونلا بدم میاد بچه ها میرن اون تو میشینن نمیان بیرون من ازاونجاییکه خودم زودتر این چیزارو میفهمم همیشه شک داشتم اون تو یه همچین حرکتایی بچه ها بزنن چن بار دیدم بچه ها نشستن صداشون کردم که رد بشن
ندیدم این کارارو ولی قطعا اگه یکم تنها بشن همین کارو میکنن نباید بچه هارو باهم تنها گذاست مخصوصا یه بچه با بزرگتراز خودش حتی اگه اون اختلاف مثلا دوسال باشه
من بچمو پارک میبرم از بس دنبالشم خودم هلاک میشم ولی مجبورم چون از هرنوع فرهنگ میان چاره ای نیس

بارها تو پارک دیدم پسر بچه های هشت نه ساله ده دوازده ساله تنها تو پارکن و مثل وحشی ها بازی میکنن بچه های من میخوان از سرسره ه برن میگن مامان بچه های بزرگ نمیزارن یا با توپ سنگین اومده بودن شوت میکردن جای بچه کوچیکا بهشون تذکر دادم چندبار میگفتن پس کجا بازی کنیم گفتم پارک فضا زیاد داره چرا پیش بچه کوچیکا توپ بازی میکنید
خلاصه که مامانا ول کردن تو پارکا و نمیدونن بچه هاشون دارن چیکار میکنن

خدا به دادمون برسه بچه هامونو چجوری تربیت کنیم

دقیقا همین امسال دوتا پسر ده ساله به یه دختر ۵ یا ۶ ساله تجاوز کردن بعدم دختره ترسیده گریه کرده اینا پرتش کردن تو استخر سرش خورده به لبه استخر و مرده . خیلی خیلی مواظب بچه هاتون باشید چه دختر چه پسر

بعضی مادر و پدرا فقط توله انداختن دریغ از ی ذره تربیت چلوشونم همه غلطی میکنن یاد میگیرن بچه من ۳ سالشه تا حالا ندیده منو شوهرم یبار کنارهم دراز کشیدیم

اینده بچه هامون چی میخاد بشه😭

وای خدایا ب کجاداریم میریم من خیلی ازاینده میترسم

فقط فضای مجازی
اصلا محدودیت نداره که الان بچه سه ساله ام گوشی دستشه

خدا به دادمون برسه با این نسل

خدا بهمون رحم کنه ماهم یدفعه رفتیم دختر حدود ده ساله پسر یازده ساله حدودن بعد دختره ابجی کوچیکش باخودش آورده بود اون پسره هم دوستش خداشاهده پسره دست میکرد تو یقه دختره جلو آبجی کوچیکش ب ممنوعش دست میزد من موی تنم سیخ شده بود 🫠

واقعا خاک تو سر پدر مادر

واااای خدااا ینی چیییی.😵‍💫من انقددد میترسمممم.

یاخدااا.
من اینقدر از آینده میترسم ک نگو

استغفرالله

سوال های مرتبط

مامان سامی مامان سامی ۴ سالگی
من یه مشکل خیلی بزرگ با پسرم دارم به نظرتون چیکار کنم،پسر من کلا لجباز و شیطون هست اما تو خونه قابل کنترله و اینطور نیس که بگم کار خطرناک میکنه،اما وقتی میریم خونه مادرشوهرم بچه های خواهر شوهرم هم هستن یکیشون ۷ سالشه اون دوتا دیگه کوچیکترن و آروم تر هر چی میگم با کوچیکا بازی کن اصلا سمت اونا نمیره فقط دنبال بزرگه میره بزرگه هم اذیتش میکنه گاهی،پسر منم بلد نیس بازی کنه درست فقط بدو بدو میکنه بلند میخنده،پسر خواهر شوهرمم وقتی دلش بخواد به بچه من میگه بیا بازی وقتی که پسر من سمتش بره داد میزنه که سامیار نیاد پیش من،خب من هزار بار بع پسزم گفتم نرو پیشش ولی بازم میره و شلوغ بازی میکنه هر چند پسر خواهر شوهرمم شلوغه اما پسر من نفهم تره مثلا اصلا سرسفره نمیشینه تو مهمونی هی میچرخه دور سفره میره سمت بجه ها واقعا معذبم دیگه نمیدونم چیکارش کنم،خانه کودک میبرم تو کوچه میبرم با بچه ها بازی کنه اما بازم وقتی پسر خواهر شوهرمو میبینه هیجان زده میشه اصلا دوس ندارم سمت اون بره چون اونم داد میزنه همه چیو تقصیر این میندازه
مامان مهیار مامان مهیار ۴ سالگی
خانما یه مشورت میخام ازتون
پایین خونه مادرشوهرم اینا یه زن و شوهر افغان اومدن جدیدا اجاره کردن که یه دختر تقریبا دوساله دارن (شوهره چندساله اینجاست کارگره میشناسیمش)آدمای خوبی هم هستن
پسرم چندبار داخل کوچه مون با دخترشون بازی کرده
امروز من خونه مادرشوهرم داشتم نهار درست میکردم یه لحظه پسرم از پله ها رفت پایین و رفت خونشون من خواستم برم بیارمش چندبار صداش کردم دیدم خانمه میگه بزار باشه بازی کنه گفتم اذیتتون میکنه گفت نه کاری نداره داره بازی میکنه
من تقریبا یه ربع صبر کردم بعد رفتم دنبالش بیارمش دیدم مامانش یه پفک بزرگ باز کرده جلوشون گذاشته پسرم با چه حرص و ولعی داره پفک میخوره(من زیاد چیپس و پفک به پسرم نمیدم مخصوصا نزدیک ناهار)خودشم داشته داخل حمام لباس میشسته
خونشون تقریبا تمیز بود ولی من متاسفانه خیلی بددلم نمیدونم چرا از اون شرایط خوشم نیومد
پسرمو بسختی راضیش کردم بیارم خونه خانمه خیلی مهربون بود به پسرم گفت حالا یه بوس به خاله بده برو خودش صورت پسرمو بوسید
خلاصه من پسرمو آوردم بالا چون پفک زیاد خورده بود اصلا نهار نخورد ..اینم بگم این بنده خداها اصلا غذا درست نمیکنن یعنی من اصلا ندیدم فقط چیپس و پفک‌و کیک و کلوچه مغازه رو میخرن
پسرم بعد نهار باز میخاست بره خونشون من بلند گفتم پس خونه نرو فقط تو حیاط با نینی بازی کن فکر کنم از اینکه گفتم خونه نرو خانمه یه کوچولو ناراحت شد
حالا سوالم اینه شما جای من بودین میزاشتین بچتون بره خونشون باهاشون بازی کنه یا نه؟؟
اینم بگم دختره اینقدر خوشگل و بامزست که همه ازش خوششون میاد و باهاش بازی میکنن
فقط بگین من اجازه بدم پسرم بره یا نه
چون اینا تازه اومدن فعلا هم هستن دوست ندارم پسرم عادت کنه
اصلا خیلی درگیرم نمیدونم چیکار کنم