۱۲ پاسخ

چرا تو شرایط منو گفتی دقیقا؟
واقعا درکت میکنم سخته خیلی
من خودمم عصبی شدم دیگه

تا ۳ سالگی داستان همینه منم کمک ندارم دیوونه شدم بعضی روزا میگم کاش فرار کنم برم جایی که هیچ کس نباشه
برم تیمارستان درجا بستریم میکنن

همه همینن تنها نیستی مادر بودن اینه من دوتا دارم تازه همسرمم راننده تریلیه نیس بیشتر موقعها تنهاییم

عزیزم فکر کنم افتادیم تو دوره لجبازی و بدعنقیشون چون پسر منم همینه

مثل منی مشکل اینه کمکی نداری خیلیا مادرشوهر یا مادرشون کمک میدن یا خاهرشون من هیچ کمکی ندارم ولی همسرم خونه باشه خیلی پسرمو نگه میداره جای همرو پر میکنه

عشقم همه مامانا ک بچه تو این سن تا ۳سالگی دارن وضعیتشون همینه بخدا ،میگذره،من ک تموم موهام سفید شده از بس حرص میخورم

دختر من بدتر گاهی می‌شینم ب سرم میکوبم خیلی گریه الکی می‌کنه هی میگه بغلم کن دارم دیوانه میشم تا میگم ن قهر می‌کنه اصلا یه وضعیه غذاخوردنش ک مصیبته بزور میدم بهش شبا تو خواب گریه می‌کنه لجبازش شده خیلی خسته و کلافه ام خیلی واقعا دست تنها بچه بزرگ کردن سخته😔😔

عزیزم تنها نیستی
منم همینم روزی سه چهار بار باید به خاطر این آب بازی لباسش رو عوض کنم باید با این کمر داغونم به زور از اینور و انور بلندش کنم بیارمش کنار
بعد اینا بماند جیغ های وحشتناکش که بعدش میکشه نگم برات

عزیزم بچه ها بازی میخوان هربار یه بازی بهش معرفی کن که خودت هم بتونی به کارت برسی خب اون بچه هم حوصلش سر میره شماهم کم آوردی و دیگه توانایی نداری

صبر و تحمل بچه داری همینه دیگه بزرگ میشن و سختیاشونم بزرگ میشن من فقط موندم چطور بعضیا دوتا سه تا بچه میارن

پسر منم همینه دیونه میکنه منوووو
ولی خب کمک هم دارم که نگه داشته باشن برام
ولی خب تا پیشمه داستانم همینه کلا عاشق اب و آب بازی مهمانی برم به غلط کردن می افتم🥴

دقیقا پسر منم افتاده تو دوره ی اذیت کردن و لجبازی و اینا

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۱ سالگی
سلام مامانا دخترم خیلی بهونه گیر شده و دائم نق میزنه و گریه میکنه البته دندونای آسیابشم داره بیرون میاد خیییلییییی اذیت میکنه از دویدن و بازی و شیطنت که عادیه تا زدن و مو کشیدن و نق و گریه و.... منم شوهرم دو شیفت سر کاره صبح میره ظهر میاد میخوابه بیدار میشه پا میشه میره سر کار تا شب ساعت ۱۱ که میاد خونه امروز دیگه به حد انفجار رسیدم تا اومد خونه زدم زیر گریه داشتم بچه رو میخوابوندم همه اش گریه میکرد نق میزد قبلشم یه دو ساعتی بود نق نق میکرد شیر خورده بود پوشکش تمیز بود ناهار خورده بود خیلی وقتم نبود بیدار بود دیگه هیچی شوهرم گفت بیا ناهار بخوریم داشتم ناهار میخوردم شوهرم گفت تازه فردا واکسنم داره بعد هر هر خندید دوباره من زدم زیر گریه گفتم برای تو که از بیرون میبینی خنده داره نه برای من هیچی دیگه لقمه تو دهنم بود دخترم با قاشق محکم کوبید تو سرم منم فقط قاشق چنگالو پرت کردم تو سفره رفتم تو اتاق نمیدونم اون خیلی اذیت میکنه نمیدونم من آستانه تحملم کم شده هر چی که هست رسما دیوونه شدم رفت(اینم بگم اولین بار بود انقدر زود رنج میشدم و به این اندازه نمیدونم چیکار کنم آستانه تحملم بره بالا بچه های شمام همینقدر اذیت میکنن؟)