سلام مامانا دخترم خیلی بهونه گیر شده و دائم نق میزنه و گریه میکنه البته دندونای آسیابشم داره بیرون میاد خیییلییییی اذیت میکنه از دویدن و بازی و شیطنت که عادیه تا زدن و مو کشیدن و نق و گریه و.... منم شوهرم دو شیفت سر کاره صبح میره ظهر میاد میخوابه بیدار میشه پا میشه میره سر کار تا شب ساعت ۱۱ که میاد خونه امروز دیگه به حد انفجار رسیدم تا اومد خونه زدم زیر گریه داشتم بچه رو میخوابوندم همه اش گریه میکرد نق میزد قبلشم یه دو ساعتی بود نق نق میکرد شیر خورده بود پوشکش تمیز بود ناهار خورده بود خیلی وقتم نبود بیدار بود دیگه هیچی شوهرم گفت بیا ناهار بخوریم داشتم ناهار میخوردم شوهرم گفت تازه فردا واکسنم داره بعد هر هر خندید دوباره من زدم زیر گریه گفتم برای تو که از بیرون میبینی خنده داره نه برای من هیچی دیگه لقمه تو دهنم بود دخترم با قاشق محکم کوبید تو سرم منم فقط قاشق چنگالو پرت کردم تو سفره رفتم تو اتاق نمیدونم اون خیلی اذیت میکنه نمیدونم من آستانه تحملم کم شده هر چی که هست رسما دیوونه شدم رفت(اینم بگم اولین بار بود انقدر زود رنج میشدم و به این اندازه نمیدونم چیکار کنم آستانه تحملم بره بالا بچه های شمام همینقدر اذیت میکنن؟)

۲ پاسخ

بخدا ک تنها نیستی،مسرم کلا غذا نمیخوره همش منو میکشونه اینطرف اونطرف،نق الکی،پرخاشگر،خواااب ک کلا تعطیله ب زور و گریه شباید بخوابونم صبح زودم بیداره،فقط میخوام زاااااار بززنم

نه عزیزم تو مقصر نیستی الان دختر من از وقتی وارد ۱۸ماههگی شده بود به خدا دیگه اصلا اخلاقش از دستم در رفته همش داد میزنه نق نق میکنه بی دلیل میاد یه سیلی هایی میزنه بهم خیلی اذیت میکنه تازه شبا هم نمیتونم بخوابونمش انقد گریه میکنه منم بعضی وقتا کم میاد یعنی واقعا داد میزنه فکر کنم صدام تا چندتا کوچه اون ورتر میره یعنی رسما میرم تا مرز سکته ...نمیدونم چرا اینجوری شده

سوال های مرتبط

مامان آراد💙 مامان آراد💙 ۱ سالگی
دیشب سرویس کننده ترین شب ممکن بود
آراد از ساعت دوازده که خوابید همش گریه گریه
اینقدر سینمو مک زد که دیگه درد داشتم
نه روی پا می‌خوابید نه زیر سینه
استامینوفن دادم
نصفه شب شوهرم دوغ آورد گفت دوغ بخوره بخوابه
از ساعت سه علنا بیدار باش زد
چهار و نیم رفتم انداختمش بغل باباش گفتم بگیرش برای خودت
من نمیدونم چیکارش کنم 😐
یه نیم ساعت بعد آوردش گفت گیج خوابه بذار زیر سینه بخوابه
منم میدونستم این زیر سینه بخواب نیست نوک سینه هام هم درد داشت گفتم من سینه نمیدم بهش بذارش رو پام
رو پا هم نمیخوابید
اینقدر گریه کرد به هق هق افتاد دیگه حتی میگفتم بیا بغلم هم نمیومد
ساعت پنج و نیم بردمش تو سالن دیگه میوه براش بردم سیس رایس و دنت موزی و اینا دادم بهش گرسنه بود از بس بیدار مونده بود
ساعت شش و نیم بردمش تو اتاق گذاشتمش رو پام شعر خوندم براش هی تا دیگه هفت خوابید و منم خوابیدم.
ساعت هفت و نیم بیدار شد دیگه کوتاه اومدم سینه دادم بهش نخوابید باز 😐منم گیج خواب محل ندادم رفته بود پیش باباش تو سالن تا نه و نیم صبح هی نق و گریه
واقعا نمیدونم چش بود دیشب شب عجیبی بود 😶