۲۱ پاسخ

ببخشید اگ از خودت نیشگون میگرفت میتونستی سکوت کنی این بچه رو تو بدنیا اوردی وظیفته ازش دفاع کنی

بگو هار شدی به بچه چه،چقد بعضیا بیشعورن

باید میگفتی یه چیزی مث خودشون با شوخی همراه با خشم

الهی خیر نبینه زنیکه عوضی اشغال عصبی شدم بخدا
لعنت بهش چقد محکم ک ی ساعت گریه کرد
ب امید خدا ک چیزی نیست عزیزم🥰اما دیگ نزار کسی نیشگون یا گاز یا بترسونتش

من بودم همون لحظه جمع میکردم برمیگشتم خونه
ایشالا که کوهیار کوچولو اتفاقی براش نمیوفته
صدقه براش رد کن

وای خدا لعنت کنه همچین آدمایی رو دیونه مریض

دخترم ۴ روزش بود خاله شوهرم اومد دیدنش دخترم خواب بود یکم کرم ریخت دید بیدار نمیشه از پاش نیشگون گرفت با همون بخیه ها یه بلایی سرش آوردم که میوه شیرینی نخورده رفت تا چندماه ندیدمش بعد چندماه اصلا سمت دخترم نمیاد😂مسئولی در برابر بچت حتی اگه ۱۰۰ نفرم دورت می‌بودن باید میزدی تو دهنش زنیکه خرو

وا ... کاش توام همون لحظه یه بشکون محکم از ش میگرفتی

چراااااا هیچی بهش نگفتی تو باید بهش حرف می‌زدی دفعه دیگه ام تکرار می‌کنه

😐😐😐چقد بیشعور ببهشید ها ولی ب بچه چیکار داره وا بعضیا میخان ی کخی بریزن میگن از روی دوست داشتنه و دست خودم نبود😕

شوهرتم هیچی ب عمش نگفت؟!!

ب نظرم همون لحظه باید ی چیزی میگفتی ، اگه دوباره دیدیش خیلی جدی بهش بگو‌کوهیار خیلی اذیت شد یجوری صحبت کن حداقل دیگه تکرار نکنه

احمقه ؟!
خوب کنترل کردی من بودم تا اخر مجلس اخمامو میکردم توو هم عین برج زهر مار میشستم تا همه بفهمن
نترس چیزی نمیشه
ولی اگه خواست حتی قربون صدقه بچت بره بچت رو برگردون بگو دیگه از شما میترسهو به هیچ وجه نده دستش
ملت هاااار شدن وحشی

واااا به بچه 5 ماهه ؟؟ چرا آخه باید یه چی میگفتی خب

روانیه؟
حالیش نمیشه بچه دردش میاد ؟
حد اقل یک حرف می‌زدی بهش

وااا هیچی نگفتین بهش..دیوونست؟؟

وااااا😐😐

بگو آخه نفهم نیشگون به بچه ۵ماهه چه کاریه اصلا نمیگه میترسه بده

چرا خانواده شوهر اینجورین 😐

وا براچی خببب بی دلیل

چه بیشعور

سوال های مرتبط

مامان عدس کوچولو مامان عدس کوچولو ۱۰ ماهگی
سلام مامانا
امروز مادرشوهرم از مشهد اومده بود رفته بودیم دیدنش
قبل رفتن همسرم گفت مهمون هم دارن منم صورتم پر بود گفتم برم آرایشگاه دخترمو گذاشتم پیش مامانم رفتم نیم ساعته برگشتم دخترم خیلی آدم اجتماعی هست بغل همه میره خودم اینطوری یادش دادم تا جایی رفتیم اذیتم نکنه ولی اگه منو نبینه بیام پیشش میچسبه به ول نمیکنی اومدم خونه مامانم دیدم قشنگ داره بازی میکنع ولی تا منو دید گریه کرد حتی لباس هاشو بغل پوشوندم رفتم خونه مادرشوهرم عمه های همسرم هم اونجا بودن مادر شوهر اومد دخترمو بگیره دخترم محکم منو گرفت اینم حرص گرفت بچمو کشید بچم انقدر جیغ کشید انقدر گریه کرد قرمز شد من دنبال مادرشوهرم که بده آرومش کنم اونم هی میگه نه الان آروم میشه برد اتاق گوشی نشونش داد عروسک بچم همینطوری جیغ میکشید منم هولش دادم از حرص بیش بقیه گفتم میبینید که آروم نمیشه بچم خودشو کشت البته اینم بگم هی میگم لطفا بده آرومش کنم نمیداد قهر کرد باهامون نیم ساعت چهل دقیقه دیگه دخترم قشنگ بغل همه میرفت بغل عمه های همسرم پدر شوهرم قشنگ بازی میکرد مادرشوهرمم دیگه از حرصش به دخترم نگا هم نکرد من ظرف هارو شستم سفره رو جم کردم اصلا تشکر نکرد اومدیم خونه رسیدیم زود به همسرم زنگ زده به بچه گفتید من دشمنشم یا زنت فقط میخواد من پیش بقیه خراب کنه