۸ پاسخ

منم اینجوری ام اگه کسی دستشو روی آیفون بذاره و یه کم زنگ زدنش طول بکشه دست و پام میلرزه مخصوصا اگه اول صبح یا آخر شب باشه یا تو خواب مثل شما باشم کلا قلبم تو حلقم میاد الان یه قهوه بخور خوابت میپره یه کم حالت بهتر میشه اگه تونستی بعدازظهر یه کم بخواب

من کاش بابا داشت ام ساعت شش صبح میومد در میزد بابام بچه بودم فوت هیشکی هیشکی در خونمو نمیزنه الا مادر شوهذم ک ساعت دوازده شب میاد ن میزاره من بخابمم ن دخترم

آدم از خواب ناگهانی پاشه همینجوری میشه دیگه

اره متوجه میشم ببین حتما ی چکاب بده تیروییدو ایناتو‌چک کن من مادر شوهرم این مدلیه ی مدت زنگ‌خونه رو میزدن حالش بد‌میشد

گلم من شدید تر از شما خیلییی استرسی هستمم مثلا به شوهرم زنگ بزنم برنداره از دلشوره می میریم حتی به رفیقم
حتی کسی درو محکم بزنه من دلم میریزه هوری
حتی باکسی حرف بزنم قطع شه وسط استرس میگرم
کل شبو روزم با استرسسسس
الانم دلم پرازاسترسسه که خونه پیداکنیم که نیست

دقیقا منم مثل شمام

ما هم همسایه بغل دستیمون ساعت ۳ صبح داشت با شوهرش دعوا می‌کرد یهو خودم و همسرم از خواب پریدیم فقط الحمدالله دخترم بیدار نشد
یهو فکر کردم جنگ شده زلزله سده ما متوجه نشدیم دارن فرار میکنن بعد دیدم نه دارن دعوا میکنن چنان تپش قلبی گرفته بودم

اره عزیزم منم اونجوریم اکثر موقع ها دلشوره دارم. منم ساعت ۴ خوابیدم ۶:۳۰ بیدار شدم، الان دخترم خوابید

سوال های مرتبط

مامان Arad مامان Arad ۲ سالگی
مامانا من ی هفتس بخاطر کم‌خونی شدیدی که دارم آمپول میزنم دکتر داده بعد ب جور خواب اوره من همیشه درارو از ترسم قفل میکنم میخابم و همیشه آراد وقتی از خواب بیدار میشه من باید بغلش کنم کلی بوسش کنم ماساژ بدم بهشو تا اوکی شه امروز باباش گفته خونه گرمه درو پاشده باز گذاشته ساعت ۱۰ بچه ها تو کوچه داشتن بازی می‌کردن آراد با صدای اونا پاشده بدون اینکه متو بیدار کنه رفته درو باز کرده جلوی در جالرو گذاشته که بسته نشه بعد جلو در ب بچه ها نگاه کرده یهو پاشدم از خواب دیدم آراد پیشم نیست اتاق نگاه کردم اینور اونور دیدن نیست یعنی ب معنای واقعی تپش قلب گرفتم داشتم سکته میکردم نمی‌دونم چجوری چادر سر کردم فرار کردم تو کوچه دیدم داره با بچه ها بای بای می‌کنه درو ببنده بیاد خونه از بچه ها پرسیدم کی اومد کوچه گفتن خاله نیم ساعت اینا بود اینجا بود
بعد اومد خونه ی کوچولو سرش داد زدم رفت عروسک بغل کرد با من قهر کرد
من خیلی مواظب ارادم این اتفاق برا مد افتاد بخدا ی وجب نمیزارم ازم دور بشه همش استرس دارم یعنی اگه می‌رفت چی میخاستم بکنم