سلام مامانا
شاید پیامم طولانی و خسته کننده باشه ولی واقعا تنها جایی ک میتونم حرف بزنم همینجاس .خیلی خیلی خستم انقد امروز سر پسرم داد زدم و حرف بارش کردم و زدمش ک خواب افتاد .بخدا من اصلا اینجوری نبودم شوهرمم خیلللی ادم صبور و خوش اخلاقیه ولی دیگه کم اوردیم تازه اون ک کلا س چهار ساعت بچه رو میبینه خسته شده .از وختی ب دنیا اومده ما ارزومونه ک دوساعت فقط دوساعت ساکت باشه و اروم باشه .خواب و خوراک و استراحت اصلا برام معنی نداره اصلا یادم رفته چحوریه.همه چکاپ ها چ بهداشت چ دکتر خودش بردمش همه چیش نرماله .دندوناشم تقریبا کامل شده .از صب ک بیدار میشه تاااا وقت خواب گریه و غرغر دائم چسبیده ب پای ب من ب نظرتون طبیعیه؟ اخه بچه های هم سن پسرم تو فامیلو ک میبینم میگم ریدم تو شانس من بااین بچه داریم چقد اونا فهمیده ان . ن جایی میشه برم ن توخونه ارومه نمیدونم چیکار کنم باخودم میگم شاید چون ما تومشهد تنهاییم دائم ،از تنهاییه ولی جایی هم ک میبرمیش همینه روز ب روز بدتر میشه خیلی جیغ میکشه میترسم این ک اینجوریه خودمم دارم کم میارم عصبی بشه ی بچه عقده ای عصبی .چون دختر جاریم ک الان ۱۲ سالشه همینجوری بود نکنه مثل اون بشه

۷ پاسخ

حق داری بچه منم بیشتر روزا همینه منم کم میارم داد میزنم گریه میکنم اما خودمو میزنم اونو نمی‌زنم...همه میگن بچه همینه ما تحمل نداریم اما واقعا بچه با بچه هم فرق داره قبول دارم بچه ما سالمه ولی بی‌قراره و ناآرام..خواهرانه میگم کمتر خونه بشین ببرش پارک کوچه خیابان بزار راه بره و بدو کنه هر روز بیرون باش تخلیه انرژی میشن بهتر میشن نیاز به همبازی دارن به معاشرت و ارتباط با بقیه کم کم بهتر میشه رابطه ش

اگه حیاط داری بزار حیاط بازی کنه .حتی بااینکه گرم باشه خسته ک شدحمومش کن زودمیخوابه.ببرش پارک وبیرون خودش خسته میشه

دقیییقا منم همینم
خونه باشم یا بیرون
تنها باشیم یا تو جمع
فقط و فقط میچسبه به من
کلافه ام کرده
به هیچ کاریم نمیرسم

براش آیت الکرسی بخون هرروز صبح
اسفند دود کن آهنگ شاد بچگونه بذار باهم ورزش کنید اول از هرچیز بگم بچه انرژی مادرو خیلی سریع میگیره پس اول خودت آروم و سرحال باش
آب بازی کن باهاش بازی های حسی انجام بدید یه جور باید تخلیه انرژی بشه بچه
پسر من از بغل من هیچ جا نمیره منم گاهی وقتا میشینم به گریه ولی سریع خودمو جمع میکنم مشغولش میکنم

با بیرون بودن روحیه خودتم بهتر میشه با دو نفر حرف بزنی دوتا آدم ببینی بیرون رفتن بنظرم خیلی خوبه

بچه منم همینطوره اضطراب جدایی داره نمیزاره یک لحظه از پیشش بلند بشم یه سرویس نمیتونم برم یا ظرفامو نمیتونم بشورم میاد از پام میگیره گریه میکنه خیلی خیلی سخته منم گاهی که دیگه خیلی داغون شدم داد زدم سرش روزا نشستم گریه کردم از دست اینکاراش ولی هرچی انرژی منفی ببینن بدتر میشن چاره ای نداریم باید با آرامش و خوبی رفتار کنیم دو سه سالشون که بشه بهتر میشم روز بروز

اگه میدونی هیچ مشکلی نداره واسش سر کتاب باز کن بی تاثیر نیست

سوال های مرتبط

مامان نیلا مامان نیلا ۱ سالگی
خانما دارم از حرص میترکم بیاین درد و دل
ما دیشب خونه مادرشوهرم بودیم خواهرشوهرم ایناهم اونجا بودن بعد دخترش سه سال شه ولی اندازه ی آدم ۱۸ساله میفهمه انقد پررو و خودخواه و نحسه ک نگم یعنی همه جی باید مال اون باشه
دیشب هم دخترم هرجا میرفت انقد جیغ میزد سرش داد میزد ک اونجا نشین اینجا نیا ب اون دست نزن دختر منم انقد دوسش داره فقط می‌خواد باهاش بازی کنه همش نازش می‌کرد هرچی برمیداشت میگفت مال منه دست نزن انقد جیغ میزد ک بچم فقط میترسید و گریه می‌کرد منم اعصابم خیلیییی خورد بود باز مامانش یکم دعواش می‌کرد ولی مادرشوهرم ک هییییج همش میگفت اشکال نداره اشکال ندارررره بچه س
منم اینو ک نمیگفت دلم میخواس خفه ش کنم
اخه پسر جاریم ۴سالشع اگه این دخترو بزنه ی شری میندازن ک نگوووو تو بزرگ تری تو مردی کار اشتباهی کردی برو بوسش کن بگو ببخشید
ولی حالا ک بچه منو اذیت میکنه و گریه ش میندازه ب اون حرفی نیس بچه س
ب شوهرمم میگم ب مامانت بگو خیلی هم اشکال داره اگه بچه اونا عزیزه واس منم برای خودم عزیزه
هی میگه ول کن بابا
گفتم انقد ساکت بودم همه دارن سواستفاذه میکنن
منم همش ب بچه‌خواهرشوهرم میگفتم داد نزن میترسه ولی نفهم گوش نمیداد اخه نمیدونین ‌ک چ‌داد‌هایی میزد الانم دخترم بخاطر این ترسو شده کلا از قبل چون همیشه کارش بوده
الان میخوام ب شوهرم بگم اگه نری ب مامانت بگی ک ما ناراحت شدیم و دفعه آخرش بوده ک سر بچه من داد میزده وگرنه ن من ن تو
خوبه؟ بنظر شما حق با کیه
اونوقت میاد خونه ما کل وسیله های بچه مو میریزه وسط اتاق بازی میکنه حتی چند تاس هم خراب کرده نتونستم چیزی بگم
خیلی رو مخه
ی چی میگم ی چی میشنوین 🤦🏻‍♀️😑
فرزند پروری زایمان شیر خشک
مامان مـاهان و فندوق مامان مـاهان و فندوق ۱ سالگی
خدا باعث و بانیش رو نیست و نابود کنه
خانواده شوهرم‌میگم ما واقعا ی جا زندگی می‌کنیم جاریم و خواهر شوهر یکی مجرد یکی ک تازه شوهرش فوت شد دیگه موندگار شد پیش مادرش ی دختر داره رو اعصاب و جنجالی هر روز باهاش دارم یکی پسر‌جاریم و دختر خواهر شوهرم اصلا بند نمیشن خیلی کارای بد و بی ادبی میکنن مادراشون هیچی نمیگن بهشون فقد نگا میکنن من کلا پسرم نمیزارم یا کم‌میزارم بره پیششون اما این چند وقت بعد زایمانم ک اومدم اینجا پسرم راحت بازی میکنه اصلا نمیزارنش چند وقت پیش اصلا نمیدونم چی‌شده بود پسرم چشمش اینجوری شده بود اون روز دیده نشده بود روز بعدش دیدم اعصابم اینقدر خراب شد ک نگوچیزی نگفتم امروز باز پسرم تا رفت یکم‌بیرون پیششون چون دستم بند بود خودش رفته بود از اونجا اومد دیدم دستش اینجوری اصلا نمیدونم چکار کردن باهاش واقعا دیگه صبرم ب سر رسید ب شوهرم پیام دادم میایی ب خوبی میگی بهشون دیگه حق ندارن ن ب پسرم دست بزنن و ن باهاش بازی میکنن اگ‌نگفتی خودم میرم میگم ناراحت شدن ب من‌ربطی نداره شوهرم انگار تو ب گوششون زده از دیروز ولی بازم بچه هاشون عین حیوانا همون‌کاری میکنن دلشون میخواد واقعا نمیدونم با این آدمای عفریته چکار کنم بخدا روز شب ندارم از دست اینا ن خودم روز و شب خوش دارم ن‌پسرم نمیزارن هیچ کاری بکنه پسرم یا دختر خواهروشوهرم بزور میره برش میداره اون گریه میکنه اون پسر جاریم همش میزنتش اینم گریه میکنه منم باید همش دنبالش باشم ک نکن اینا من دیگه دارم روانی میشم از دستشون بنظرتون چکار کنم‌باهاشون‌ مستقیم برم هرچی‌از دهنم دربیاد ب مادراشون بگم یا بزنم بچه هاشون دیگه اینجوری نکنن ناراحتم بشن اصلا برام مهم نیس از خدامه
😤😤😫😫
مامان مـاهان و فندوق مامان مـاهان و فندوق ۱ سالگی
اومدم‌ی تجربه سخت از ی مادر خسته براتون بگم با دوتا بچه🥲🥲
واقعا خیلی سخته دوتا بچه کوچیک داشتن و منی د دیشب اصلا نخوابیدم چون پسرم صبحش تب کرد همش بیدار میشد از خواب و منم نتونستم بخوابم
از سختی بچه داری اینکه بیشتر خستم میکنه وقتی بچه هارو میخوابونم اگ پسرم بیدار بشه گریه بکنه همزمان با صدای اون دخترم از خواب بیدار میشه و یا اگ‌دخترم بیدار بشه از صدای اون پسرم از خواب بیدار میشه واقعا خیلی سخته مدیریت کردن دوتا بچه همزمان دیشب رسما کم آوردم 🥲🥲با اینکه شوهرم بود ولی پسرم گریه میکرد ک بغل من باشه و دخترمم ک باید اونم‌برمی‌داشتم
بنظر من آدم نباید با این تفاوت سنی اصلا بچه بیاره 😮‍💨😮‍💨
من واقعا خستم و دلم میخواد حداقل ی س چهار ساعتی راحت برا خودم باشم بگیرم بخوابم ولی اگ اینطوری باشه از عذاب وجدانم‌نمیتونم بخوابم درسته بچه ها آدمک کلافه میکنن دلی واقعا بدون اونا زندگی پوچه🥲
من از دیشب سعی میکنم هم پسرم هم دخترم همزمان بخوابونم تا منم یکم‌راحت بگیرم بخواب ب ی بدبختی این کارو کردم ولی کی منو میخوابونه الان وقتی بیدارن تا حد مرگ خوابم‌میاد وقتی میخوابن من خوابم نمیاد واقعا موندم چ مرضیه این..
وقتی هم بچه هارو خوابوندم خودم بجای اینکه بخوابم نشستم بالاسرشون هردوتارو نگا میکردم😶😶
شما با دوتا بچه هم شیر چکار میکنین سخته براتون روزتون چطور میگذرونین؟؟؟