۱۶ پاسخ

ببخشیدا اون شوهری که زنگ نزنه ب زنش و حال بچش رو نپرسه جاش همون خونه مادرشه
زنگ نزنی ها تو بهش پدرت هم خوب کاری کرده که گفته دختر منو تهدید میکنی باید دست همچین پدری رو بوسید دمش گرم که پشت دخترشه
دیگه هم زنگ مادر و برادرش نکن

واقعا سر این حرف بی ربط چرت میخوای زندگیتو خراب کنی پدرت چرا باید بخواد سر این حرف چرت زندگیت رو خراب کنه

پدرت گفت که دامادش بفکر بیوفته چاقو نذاشت گردنش که الا بلا همین الان برو خونه جدا بگیر همسرت هم مقصره یعنی چی پیام داده دیگه نمیام مگه زندگی مسخره بازیه اول اخر باید خونه جدا کنه دم پدرتم گرم که پشتته همسرتم مطمعن باش زنگ میزنه

این چه کاریه آخه تو تازه زایمان کردی نباید میذاشتی خانوادت دخالت کن وقتی رفتی پیش شوهرت خودت میتونستی بهش بگی جدا بشیم بریم جای دیگه زندگی کنیم
بنظرم مقصر باباته

سلام مامان ماکان جان عزیزم زندگی اینقدر بالا پایین داره شما اول راهید چون تازه خدا یه نعمت خوب بهت داده که خیلیا حسرت میخورن و ندارن این بدترین ظلم در حق بچته که بزاری از کوچیکی بدون پدر بزرگ شه چون بعدن باید جوابگو باشی بهش اگه واقعن مشکلتون بخاطر، خونه شریکی هست زندگیت ارزشش بالاتره بهم نزن خدا از قدم بچت بهترین چیزارا نصیبت میکنه خودت باید منطقی با شوهرت صحبت کنی لج و لجبازی به جاهای باریک میکشونه عزیزم الان توی این وضعیت مملکت زندگی کردن یه زن و شوهر واقعن هنر میخاد پس بیشتر فکر کن و نسنجیده احساساتی عمل نکن....

به هیچ وجه نزار خانوادت تو زندگیت دخالت کنن چون زندگیت خراب میشه بنظرم زنگ بزن به شوهرت جوری که خانواده ات نفهمن بگو بیا دنبالم ولی بعد اینکه دوستی کردی بهش بگو تو وظیفه ات بود زنگ بزنی احوال منو و بچه مو بپرسی و بگو منم خیلی ناراحت شدم بخاطر ی چیز الکی زندگیتو خراب نکن من 6تا جاری دارم خودم عروس کوچیک خانواده ام جاری وسطیم 8ساله خونه مادر شوهر زندگی می‌کنه اونم با ی پسر و ی دختر یکی شون5سالشه یکی 3
و اون یکی جاریم هم 6سال خونه مادرشوهر بود با دوتا پسر که سه سال پیش دیگه خونه گرفت رفت خونه خودش و ی پسر دیگه آورد الآنم خونه خودش زندگی می‌کنه این
باید صبر کنی تو زندگی توام انشالله شوهرت به زودی به فکر خونه باشه بری خونه خودت حتما شوهرت یکم دستش خالیه که نمیتونه خونه بگیره انشالله زودتر بری سر خونه زندگیت عزیزم

شوهرت چقدر پررو و گستاخه
گفته دیگه نمیام دنبالت
بگو نیا
پدرت داره حمایتت می‌کنه ها

مادرشوهر برادرشوهر کاری برات نمیکنه زنگ بزن به خود شوهرت آرومش کن اگه زندگیتو میخوای جمع کنی
دیگه الان دیره به این فکر کن یه بچه داری این وسط الکی بخوای جدا شی اون چی‌میشه خودتم سنی نداری برا طلاق

اتفاقا چ خانواده بفکر و خوبی داری 👌
شوهرت خیلی بی فکره که نیومد درست با خانوادت صحبت کنه و اینطوری رفتار کرد

خدا لعنت کنه هرکسی که اعصتب زن زایو و رو خراب میکنه ای خدا ایشالا خدا به خاک سیاه بنشونه هرکی چشم زن زائو رو گریون میذاره از ته دلم از خدا خواستم

زنگ نزن به خانوادش پرو‌میشن

عزیزم زندگی برای توعه خودت تصمیم بگیر
نزار بچت بدون پدر بزرگ شه
شوهرت هر چیم بد گند اخلاق بهتره نزاری کسی دخالت کنه

آخه اگرم شوخی باشه شوخیشم قشنگ نبوده از جانب بابات عزیزم من باشم خودم با شوهرم دو تایی حرف می‌زنیم و بهش حق میدم تا آروم بشه و...بدونه که اجازه نمیدم هیچ کس حتی پدرم توی زندگیمون دخالت کنه به پدرت هم جزئیات را اصلا نگو تا ناراحت نشه

خودت هی زنگ نزن ب همشون. نقطه ضعف میشه برا بعد. بابات اینا رو اروم کن فعلا به اونطرف زمان بده. یه چند روز چند هفته بگذره. ولی بابات اینا رو ک میتونی اروم کن

عزیزم این بچه بازیا چیه زندگی تو شوهرت
حق با شوهرت ک زنگت نزده این کارا چیه اصلا برا چی بابات اون پیام نشون دادی
چرا سر چیز مسخره زندگیت خراب میکنی با شوهرت صحبت کن دوتا ادم بالغین بهتر ک پدرت هم دخالت نکنه
البته خونه مادر شوهرت هر چی کمتر باشی بهتر اما این موضوعی نیست ک به خاطرش طلاق بگیری

بزار چند روزی بگذره هردوتاتون آروم بشید مطمئن باش شوهرت زنگ میزنه

سوال های مرتبط

مامان شفا مامان شفا هفته سی‌ونهم بارداری
خانما دیروز که رفتم معاینه بیمارستان گفت دوسانت رحمت بازه و ان اس تی گرفت گف درد داری ولی من هیچ دردی نداشتم ولی دکتر گفت دردو ما میفهمیم. نه شما بعد پدر شوهر مادر شوهرم اینا گفتن نه رضایت بده ببریمت اینا بلد نیستن و باید کیسه اب پاره بشه یا درد داشته باشی و مادر شوهرم هزار تا مثال از خودش میزد میگفتن تو که درد نداری وقت زایمانت نیست دکترم گفت رفتی خونه زایمان کردی مقصر ما نیستیم راهنماییت کردیم که اینجوری امدیم ماهم دیگه خونه ولی من کلی انقباض داشتم خیلی بد بود تا صبح بخاطر انقباض هایی که شر 5دقیقه میگرفت ول میکرد اذیت بودم خدا میدونه چس میکشیدم ولی خانواده شوهرم اینا گفتن نه اینا درد نیستن شکم منم مادر شوهرم گفت موقع بارداری سفت میشد دیگه هیچی نگفتم چون میدونم کاری نمیکنن شوهرم که به خالم زنگ زده بود اینجوری اونجوریه خالم امروز زنگ زد گفت خودتو اماده کن امروز عصر میام میبرمت بیمارستان امروزا اصلا هیچکس درد نداره که تو درد داشته باشی یه وقت اتفاقی واسه بچه میوفته من که میدونم این خانواده شوهرم نمیزارن چون بدشون میاد میگن مردم مارو حرف بار میکنن خب افریته ها دکتر گفت من درد دارم و زایمانمه چرا نذاشتین بمونم چقد ناراحتم خانما بگین چیکار کنم والا برم پیاده روی کنم دردم بگیره؟ خودم تنهایی میترسم یه وقت کیسه ابم پاره نشه




بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری شیردهی مادر