۸ پاسخ

بسلامتی و دل خوش بغلش کنی این مدت هم میگذره و‌کلب خاطرات شیرین میمونه ب یادگار 😍😍

ممنون عزیزم

نه گفت باید منیزیوم و کلسیوم بخوری ولی میترسم با اینا رفع نشه و مشکل جدی داشته باشم

سلام مامانای عزیز.شما هم ران پاتون بی حس میشه بعداز سرپا وایسادن و بعد بی حسی خنک میشه؟

هم روز و هفته ایم😋

بسلامتی عزیزم

هم هفته ایم 😍 😍 😍

انشاءالله به سلامتی باشه عزیزم

سوال های مرتبط

مامان ارسلان و ارغوان مامان ارسلان و ارغوان هفته سی‌وهشتم بارداری
دختر عزیزم، ارغوان جان

امروز که این نامه را برایت می‌نویسم، ۲۵ هفته و ۵ روز است که در وجود من زندگی می‌کنی. هنوز چهره‌ات را ندیده‌ام، اما هر حرکت کوچکت، هر لگد شیرینت و هر لحظه‌ای که حضورت را احساس می‌کنم، قلبم را پر از عشق می‌کند.

این روزها تو آرام‌آرام بزرگ می‌شوی و من هر روز بیشتر مادر شدنت را در وجودم حس می‌کنم. گاهی با حرکات محکم و شیرینت به من یادآوری می‌کنی که آنجا هستی؛ دختری که بی‌صبرانه منتظر دیدنش هستم.

ارغوان عزیزم، نمی‌دانم وقتی این نامه را می‌خوانی چند ساله هستی، اما می‌خواهم بدانی که خیلی قبل از تولدت دوستت داشتم. قبل از اینکه صدایت را بشنوم، قبل از اینکه دست‌های کوچکت را در دست بگیرم، تو در قلب من جا داشتی.

آرزویم برای تو زندگی‌ای پر از سلامتی، آرامش، شادی و عشق است. امیدوارم همیشه شجاع باشی، خودت را دوست داشته باشی و بدانی که هر اتفاقی بیفتد، مادرت همیشه پناه و همراه تو خواهد بود.

امروز، در آستانه ماه هفتم بارداری، با تمام وجود منتظر آمدنت هستم. هر روز که می‌گذرد، یک روز به آغوش گرفتنت نزدیک‌تر می‌شوم.

با تمام عشق دنیا، مامان

بماند به یادگار برای ارغوان کوچولوم ❤️
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا هفته بیست‌وششم بارداری
گاهی آدم برای چیزهایی که دیگران از آن‌ها شکایت می‌کنند، از ته دل شکر می‌کند… 🤍
من این روزها را با تمام وجود می‌فهمم؛
معده‌درد، تهوع، بالا آوردن، ویار، خستگی و روزهایی که واقعاً توانم کم می‌شد…
روزهایی که شاید خیلی‌ها آرزو کنند زودتر تمام شوند.
اما من برای تک‌تک این سختی‌ها خدا را شکر می‌کنم… 🥹🤲🏻
چون پشت تمام این دردها، یک قلب کوچولو می‌تپد؛
دختری که هر تکانش به من یادآوری می‌کند هنوز امیدی در آغوش من در حال بزرگ شدن است. 🎀👣
من یک بار مادر شدم و نوزادم را از دست دادم…
و شاید هیچ‌کس نداند بعد از آن اتفاق، دوباره باردار شدن و این مسیر را با تمام ترس‌ها و نگرانی‌هایش طی کردن برای من چقدر سخت بود.
اما این بار، با همه‌ی تهوع‌ها و دردها،
با همه‌ی شب‌هایی که سخت گذشت،
با همه‌ی لحظه‌هایی که خسته شدم،
با جان و دل تحمل کردم…
چون این سختی‌ها برای من نشانه‌ی حضور توست، دخترکم. 🤍
خدایا شکرت برای تمام دردهایی که به خاطر دخترم کشیدم…
شکرت که دوباره به من فرصت دادی مادرانه منتظر بمانم،
دوباره صدای قلبی را بشنوم،
دوباره تکان‌های کوچکی را حس کنم
و دوباره برای آمدن یک فرشته، روزشماری کنم. 🥹🎀
فقط از تو یک چیز می‌خواهم…
این بار پایان این انتظار،
یک آغوش گرم باشد؛
آغوشی که دخترم را سالم و سلامت در آن بگیرم
و با اشک شوق بگویم:
خدایا… ارزش تمام سختی‌ها را داشت
بماند به یادگار 11شهریور1405😍😍