تجربه زایمان طبیعی 2
تا رسیدم و وارد زایشگاه شدم ،معاینه کرد گفت ۶ سانته و خونریزی هم داشتم گفتن کیسه اب رو سربچه هست ولی سوراخ شده.گفتن بره لباس بگیره بستری شم.
رفتم داخل اتاق و دستگاه وصل کرد ۷ سانت که شدم کیسه ابو زد پاره کرد. گفت دسته تختو بگیر درد داشتی زانوهاتو بشکن درد نداشتی قر بده.انقد دردام زیاد شد که جیغ میکشیدم.ساعت ۹ من وارد زایشگاه شدم.بعد دردام بیشتر میشد میگفت درد داشتی نفس عمیق بکشو سه تا فوت کن.ولی من تا میگرفت فقط جیغ میزدم از درد.
بعد فکر کنم توی سرم امپول فشار بود زد و برام توپ اورد که اونجا دردام وحشتناک شده بود میگفت روش بپر بپر کن درد نداشتی، درد داشتی به عقب جلو با توپ حرکت کن، شاید دردام یک دیقه یا سی ثانیه شده بود حدود ۵ دیقه یا بیشتر من اونجور درد کشیدم، که دردای اخر نعره میزدم از درد، بهم میگفت ساکت وگرنه میرم، رفته بود پشت پرده و نشسته بود اخر فهمیدم.و اینکه دردای اخر دسته تخت گرفته بودم تکون میدادم نعره میزدم و میگفتم الهی بمیرم، خدای منو چرا نمیبری😂😂 توی اون وضعیت شهری هم حرف میزدم.😂😂
بعد یهو انقد شدید شد که نعره میزدم دارم پاره میشم دارم پاره میشم

۵ پاسخ

برا همین میگن جیغ نزنید بجاش فوت کنید تا زور بزنید

اخرش نوشتی شهری حرف میزدی جالب بود😃😃
کجایی هستی مگه

نمیشه درد پاره شدنو توصیف کنی چجوریه 😂خودمو اماده کنم

خیلی استرسم گرفت 🤣

واااای خدا دارم میترسم بخدا

سوال های مرتبط

مامان حسنا مامان حسنا روزهای ابتدایی تولد
مامان آیهان مامان آیهان ۱۲ ماهگی
پارت دوم
بستری که شدم بردنم داخل یه اتاق خصوصی دوباره دستگاه nstبهم وصل کردن و منم دردام داشت زیاد میشد وتحمل کردنشون سخت تر وقتی که بستری شدم زنگ زدم ماما همراه گفتم که دردام داره بیشتر میشه گفتش که زود میاد منم تا ماما بیاد با نفس عمیق دردام کنترل میکردم .
ماما که اومد رفتیم حمام و کمرم با آب داغ ماساژ داد و روغن زد و ورزش روی توپ انجام دادیم و... منم دردام داشت بیشتر و بیشتر میشد فاصله بینشون هم کمتر وقتی دردام زیاد شد داد میزدم که یه چیزی بهم بزنید که تندتر زایمان کنم اونام میگفتن که نه دردت خودت عالیه هیچ چیزی نمی خوای منم فقط با نفس عمیق دردادم کنترل میکردم از یه جای با گاز نفس می‌کشیدم که خیلی خوب بود خیلی کمکم میکرد تو کنترل دردا
از ساعت 3/45دردام وحشتناک زیاد شده بود جیغ میزدم داد میزدم که نمیتونم ماماهمراه هم فقط می‌گفت که زور بزن پاهام وهم جمع کردداخل شکمم و فقط می‌گفت زور بزن وقتی هم که دردام زیاد شده بود هرچند وقت معاینه میکردن که چقدر پیشرفت دارم
مامان گیلاس😌 مامان گیلاس😌 ۱ ماهگی
پارت ۵ زایمان من
اره البته من ورزش نداشتم و بدون هیچ آمادگی بستری شدم و فقط یه سانته بودم
اینم بگم که همون دختره ماما با مامای تخت کناریم کیسمو پاره کردن ساعت ۶ و اما باز کیسه آب تشکیل میشد
تا شد ساعت ۷ شیفت عوض شدو ماماهای جدید
مامای تخت کناریم همون دختره که با خودم بستری شد
منم معاینه میکرد تا مامای خودم‌برسه
وقتی معاینم کرد گفت ۴ تا ۵ ساعت بازه این برای خودمه خودم کمکش میکنم امشب زود زایمان کنه
ساعت ۷.۴۵ دقیقه بود که یکدفعه بچم خودش کیسه رو پاره کرد(منم دردام جوری بود گیجم کرده بود امگاری خوابم بیاد دهنم کاملا قفل شده بود نمیتونستم حرف بزنم)ولی تا کیسه پارشد جیغ زدم گفت بیاااا کیسه پاره شده ماما سریع اومد و گفت این خیلی خوبه بزار معاینت کنم
معاینه کرد گفت شده ۶
البته به همکاراش گفت من فکرکردم میگه همون ۵ سانته
ساعت شد ۸.۱۵ یدفعه یه حجم خودن زیاد ازم ریخت باز داد زدم بیا کمکم کنه تو روخدا خونریزی دارم فقط بیاااا داد میزدم بدجور تا اومد
معاینه کرد گفت شدی ۸ خیلی خوبه افرین فقط جیغ نزن هروقت درد داشتی پاتو بزار تو شکمت و زور بزن تا سربچه رو ببینم اگه دیدم میبرمت اتاق زایمان
که چندبار زور زدم گفت خیلی خوبه سرشو دیدم ولی میخوام بیشتر باشه که بشی ۱۰ سانت
همین حین رفت شام گفت درد داشتی زور نداشتی نفس عمیق و فوت
مامان 🍓قلب مادر❤️ مامان 🍓قلب مادر❤️ ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین پارت یک🤕😛من دکتر برام ختم بارداری داد تو هفته ۳۸ و یک روز رفتم زایشگاه اونجا معاینه ام کرد و گفت لگنت خوبه معاینه ات خوبه و یک فینگری رو زایشگاه بستری شو اونجا بستریم کردن برای زایمان با امپول فشار اول ی آب مقطر وصل کردن بهم بعدش آمپول فشار وصل کرد قطره قطره ک میرفت تو بدنم درد ب وجود میومد اینقد داداش می‌گرفت ول میکرد خیلی دردناک بود درداش من از ساعت ۶ شب تا ۴ صبح فقد ۳ سانت بودم همشم جیغ میزدم کل زایشگاه از درد گزاشته بودم رو سرم ماما میومد میگفت فقد ۳ سانت نیم باز شدی معاینه میکرد میگفت معاینه ات خوبه دوباره میرفت بیرون صبح ساعت ۶ دوباره سرم فشار وصل کرد بهم اینبار سرعتش بیشتر کرد دردام بیشتر شد جوری ک میخاستم بمیرم همش ب خدا میگفتم یا منو بکش یا از این درد راحتم کن ماما اومد معاینه کرد گفت ۷ سانت شدی همینجوری پیش بره همکاری کنی تا ۴۰ دیقه دیگ زایمان میکنی من همش میگفتم ن من نمیتونم طبیعی بیارم بچم میمیره خودمم میمیرم همش داد میزد سرم ک حرفای احمقانه نزن ولی من فقد درد داش همشم التماس میکردم ک منو ببرین عمل ک
مامان حسنا خانوم مامان حسنا خانوم ۱۱ ماهگی
«تجربه زایمان طبیعی و سزارین باهم»
من امروز زایمان کردم
بدترین تجربه‌ای بود که داشتم، اولش بگم که برای زایمان طبیعی رفتم هزار برابره همه بخاطره التهاب دهانه رحم از دو سانت درد کشیدم آخر سزارین شدم.
مردم و زنده شدم
اول از اینکه رفتم دو سانت باز بودم ولی اندازه ده سانت داشتم درد میکشیدم.
از صبحم ناخودآگاه تو خونه دردام شروع شد، هرپنج دقیقه درد داشتم، می‌گرفت ول می‌کرد.
دیگه اومدم بیمارستان بستریم کردن برای زایمان طبیعی.
آمپول فشار و ک زدن بعد از یه تایمی دردام ده برابر شد
بعد یک ساعت ۳ ونیم سانت باز شده بودم.
ولی انگار میخواسم بزام انقد درد داشتم
پرستار نامرد همون اول اومد معاینه‌ام کرد گفت رحمش التهاب داره
رفتن نمیدونم چی آوردن کردن تو واژنم برای گرفتنه التهابه رحمم
هر بار معاینه‌ام میکردن می‌مردم و زنده میشدم
موقع دردام فقط گریه می‌کردم جیغ میزدم
در عرض سه ساعت ۶ سانت باز شدم
هرچی می‌گفتم من نمیخوام طبیعی بیارم ببرین با رضایت خودم سزارینم کنید، گوش نمیدادن.
هنوز دکترم نیومده بود یه پرستاری اومده بود با صلاح دیده خودش میخواست کیسه آبمم پاره کنه.
انقد داد زدم انقد جیغ زدم گفتم دستتو دربیار کیسه آبمو پاره نکنننن من میخوام دکتر بیاد بالاسرم، که کلی داد زدم سرم و باهام بد حرف زد تا آخر پاره نکرد، دستشو کرده بود داخله واژنم کیسه آبمو اینور اونور میکرد، داشتم از درد می‌مردم داد میزدم، پرستاره‌ سرم داد می‌کشید می‌گفت دااااد نززززن ساکتشو بهت میگم ساکتشو داد زدن برای چیته، هی محکم تر فشار میداد کیسه آبمو که پاره بشه
هرچی بقیه پرستارا می‌گفتن پاره نکنی کیسه آبشو، ولم نمی‌کرد