۱۳ پاسخ

من مادرم فوت شده تک دخترم اومدم شهر غریب ۱۹سالم بود زایمان کردم مادرشوعرم از صب اخ و اوخ کرد روز ۴با بخیه اومدم خونه خودم کفتم خدایا به امید تو
دوتا بچه دست تنها بزرگ کردم یاد گرفتم

چون عادت کردی هعی با خودت میگی نمتونم

منم همینطورم عزیزم
صبح ها میایم تا شب اینجاییم😢😢

هعییییی من چی بگم ک مامان نداشتم و اولین زایمانمم بود.😔دلم میخاس مث بقیه مامانم روز زایمانم باشه ولی خدا نذاش😔😔ابجیم کمک میکرد ولی خب نمیتونس کلن پیشم باشه خودش خونه زندکی داش

من روزا میام خونه مامانم و شب ها خونه خودم. شوهر من از صبح نیست تا آخر شب.
ولی هفته ای یه بار حداقل تا عصر میمونم خونه خودم،عصر میام خونه مامانم

اگر بچه خوابش سبک نیست ک با ی تق بیدار بشه و خیلی نق نقو نیست کارت راحت تر میشه،یبار غذا درست کن برای دووعده،جارو و گردگیری و اینام هروقت وقت شد

هرچی بیشتر بمونی بیشتر عادت میکنی ها اینجوری میگی خب مامانم هست شیرش میده یا بهش میرسه
من دخترم خیلی بد قلقه خب ؟یعنی من از صب تا شب دارم میدوعم شب ها عین جنازه میوفتم دیگ
ولی دیگ‌نتونستم بمونم خونه مامانم آخرش ک چی ؟
کم کم برو ک‌عادت کنی مثلا اینسری دو روز سه روز برو خونه خودت باز ی دوروز بیا خونه مامانت دوباره اینجوری تا بیوفتی رو روال
دختر من خواب روزش بیشتر نیم ساعت نمیشه 🫩

سعی کن بمونی هرجور شده من یه روزم نرفتم خونه مامانم بمونم

سعی کن چندروز تحمل کنی عادت میکنی

بگو یور روز بیان کمکت کنن ک کاراتو بکنی

ای خواهر منم مثل تو بودم ۳ ماه اسیر بودم میرفتم خونه مامانم باز میومدم مامانم میومد چون بچم کولیک داشت ولی دیگه اومد خونه خودم اولش سخت بود ولی کم کم عادت کردم

درسته سخته ولی سعی کن از پسش بربیای

بایدخودتووفقدبدی اینجوری که هعی برگردی فکرمیکنی نمیتونی

سوال های مرتبط