۱۲ پاسخ

میتونی برگردی خونتون بزار بچه هات به خونه خودت عادت کنن چندروزی کنار بیا اگه دیدی شرایط سخته یکی رو کمکی استخدام کن

به حرف بقیه نکن اره میشه دو قلو بدون کمکی نمیشه. برگرد خونت ولی حتما اول پرستار هماهنگ کن بعد برو

عزیزم برو خونه خودت،خدا اول به یه مادر قدرت و صبر میده بعد بچه،تو از پسش بر میای همون طوری که همه مادرا براومدن
تو خونه خودت بری دیگه کم کم نیاز به قرص هم نداری آرامش میگیری بزا همسرتم کمک کنه اینطوری اونم بدعادت میشه برگرد به خونه زندگیت عزیزم

عزیزم به نظرم برو خونه خودت ولی حتما پرستار بگیر

اگر هزینشو داری راحت تا مدتی تا بچه ها یکم عادت کنن وخودتم عادت کنی پرستار بگیر

بابا چقدر خودتونو لوس بار آوردید😅دختر پاشو برو سر خونه زندگیت شوهرت یک ساله تنهاست شاید اولش سخت باشه ولی دیگه عادت میکنی قشنگ بچه هات به خونه عادت بکنن خودت شبا بغل همسرت بخوابی بخدا از هزار تا دارو جوابتره پاشو وسایلتو جمع کن

من دوقلو دارم عزیزم خونه خودمم یاید بری خونه خودت یکی دوزوزه قلق دستت میاد من الان تنها نگه میدارم

بنظرم نرو خونه خودتون فعلا اگه اونجا تنهایی.
اگهمیتونی پرستار بگیری برو.

منم اوایلش تا چند وقت پیش همش یکی پیشم بود همش هم حالم بد میشد تنها میشدم گریم میگرفت، دیگه دلو زدم به دریا اینجا میگفتن وای منظورت چیه که چی بپزم ما با چند تا بچه روزی چند مدل غذا میپزیم و برو سر زندگیت یه مدت خونه مامانم بودم جنگم خونه مادر شوهرم اومدم دیگه خونه خودم حالم که خیلیی بهتره شوهرمم باهام رابطه داره قبلا نداشتیم غذا هم میپزم ابگوشت و اینجور چیزا کارامو میکنم دخترمو میزارم تو تشک بازی تو کالسکه تو صندلی غذا خونم عین دسته ی گله شبا راحت میخوابیم صبحا یه وقت زودتر بیدار میشه اما بیشتری تا لنگ ظهرم خوابه😂، خوبه سختش نکن کم کم میاد دستت هیچ جا خونه ادم نمیشه هرجا بری تهش حرف و منته هیچیم نگن خواهر برادرا حسودی میکنن من که دیگه حتی خونه هاشونم زیاد نمیرم هی مادر شوهرم پامیشه میاد اینجا

ببین اونقدر ک تو ذهنت بزرگ کردی سخت نیست اول و اخر باید بری خونتون نمیشه ک تا ابد اونجا بمونی شوهرتم تنهاس دلش میخاد زنش و بچه هاش پیشش باشن بزرگ شدنشونو ببینه برو اوایل ممکنه یکم سختت باشه بعد دستت میاد هرچی زودتر بری زودتر رو روال میفتی

اگه هزینشو داری یکیو بیار کارای خونتو انجام بده تو بچه داریم کمکت کنه ...

چون سخت میگیری دیگه قدیم ده تا بچه باهم بزرگ میکردن بعدم نزذیک یکسال خونه زندگیتو ول کردی پاشو برو سر زندگیت بابا

سوال های مرتبط

مامان رادمان مامان رادمان ۱۳ ماهگی
پارت یک
سلام مامانا حال و احوال چطوره🤭اومدم ک راجع کاهش وزن بعد زایمان بنویسم😊من حدودا تو بارداری 20کیلو وزن اضافه کردم
زمان زایمان 5کیلو کم کردم و بعد از اون فقط یک کبلو کم شدم
شیر مادر و شیر کمکی به پسرم میدم
ی مدت اومدم رژیم شیردهی بگیرم اما بعد از دوروز دیگه نتونستم نمیشد هر وعده سر وقت غذا اماده کنم برام سخت بود
خیلی فکرم درگیر این موضوع بود ک دیگه ب وزن قبلم برنمیگردم
دیگه لباسایی ک دوست دارم ونمیتونم بپوشم
و هزار جور فکری ک بعد از زایمان ده برابر میشه ب خاطر هورمون ها
امروز ک این و مینویسم چهارماه و خورده ای از زمان ب دنیا اومدن پسرم میگذره
مدتیه تصمیم گرفتم خودم رو بپذیرم بدنم رو با تغییراتش حالم رو خستکی هارو وظایف جدیدی ک همیشگیه باید بتونم مدیریتش کنم ب عنوان همسر و مادر قبل از این ک ب پذیرشش برسم منتظر ی روزی بودم که راحت تا ظهر مثل قبل بخوابم یا نمیدونم خیلی کارهای دیگه اما پذیرفتم ک من مادرم و دیگه قرار نیس اون ادم سابق بشم
از وقتی مسولیت مادری رو پذیرفتم بدنم رو پذیرفتم دیگه با ترک ها شل بودن شکم اضافه وزنم مشکلی نداشتم
فقط این تصمیم رو گرفتم ک غذای سفره رو مناسب انتخاب کنم اول بخاطر همون مسولیته ک من مادرم باید از الان ورپدی یخچال خونم رو کنترل کنم ک دوروز دیگه فرزندم بزرگ. میشه بجای غذای سالم هله هوله نبینه و جلو چشمش نباشه و این عادت از منه مادر شروع میشه...
دوم بخاطر انرژی و سلامتی خودم ک هرچقدر من خالم خوب باشه حال خونه و خانوادمم خوبه
ادامه...