۱۷ پاسخ

اونجا خانواده شوهرت بیان کمک
یا ی پرستار بگیر که صب تا غروب پیشت باشه...
من همسایه خونه بابامم،همیشه ی قل خونه اوناس
ولی بیشتر از اینم نباید ازشوهرت دور باشی

عزیزم دوقلو سخته چون همزمان گرسنه میشن یا گریه میکنن اما خدا به مادرهای که دوقلو داده توانایش هم داده من فقط هشت روز مادرم پیشم بود بعدش برگشت خونشون و خودم تنها بودم با اینکه خانواده همسرم هم داخل همین شهری که هستیم هستن اما کمک نخواستم خیلی وقتا اذیتم شدم که ارزو مرگ کردم یا سرشون داد زدم چون عصبی میشدم وقتی باهم گریه میکنن یا بهونه الکی میارن اما چه میشه کرد باید بلند میشدم ،الان که نگاه میکنم میبینم با تموم خستگی ها بچه هام خداروشکر هشت ماه دارن امید دارم بزرگتر بشن گریه هاشون کمتر بشه ،اولاش شاید برات سخت باشه اما کم کم دستت میاد که باید چکار کنی و نکنی ،به نظر من دوتا گهواره هم بگیر کارت خیلی راحت میشه

بلاخره ک باید عادت کنی حالا درحد چن روز عب نداره برو ولی خب هرچی بگذره بنظرمن یکمممم درحد یکم راحتتر میشه نگهشون داشت منم الان طبقه بالا خونه بابامم دوماه دیگه تقریبا میخام برم خونه خودم نمیدونم چی ب سرم بیاد ولی خب مجبورم تا کی ادم میتونه پیششون باشه
اگ تنها باشی قلق کار دستت میاد بهتره اینجوریم

اگ شرایط داری کمکی بگیر یا از آشناها و فامیل حتی شده نوبتی بیان کمکت
اگ میتونی تا 6ماهگی واستا بعد برو
من تا 9ماهگی کمکی داشتم بعدش تنها شدم ولی دستم اومده بود دیگه

من از روزی که بچه هام دنیا اومدن خونه خودمم و اینکه دست تنهام
خدا خودش صبرشو میده

من چهل روزگی بچه هام اومدم خونه خودم اوایل ب شددددت سخت بود مخصوصا جنگ شد من استرسم بیشتر شد ولی راهشو پیدا کردم الان ماهی یبارم هم نمیام خونه مامانم چون بچه ها توخونه راحتترن قلق بچه ها دستم اومده من یه بچه دیگه هم دارم ب جز دوقلوها

ببین اولش اصلا راحت نیست شاید کم بیاری گریه کنی حمله عصبی بهت دست بده ولی اخرش که چی نمیهش که تا اخر مامانت از بچهات نگهداری کنه باید خودت روی پای خودت بایستی تا خودت از دورون نگی اره میتونم نمیتونی باید اراده داشته باشی اولش سخته بعدش قلقش میاد دستت چی به چیه و چه کاریوباید کی انجام بدی

بخاطر همین بچها انقد از شوهرت دور شدی اگ همین شوهر خسته بشه بره سمت چیزا دیگ. این بچها. ب دردت نمیخورن. برو اونا سر زندگیت منم خانوادم دورن بدنیا اومدن تا چهل روز خون بابام‌میمیونم بعد یکی از قل میزارم. خونه بابام‌ یگی میبرم میام خونم نمیشه ک انقد دور موند اشتباهه

سخت هست اولش منم کل دوران بارداری و تا پایان دو ماهگی پسرام خونه پدرم اینا بودم..همش برام تصور خونه رفتن و با بچها تنها بودن ترسناک بود چون شوهرمم صبح میره شب میاد ولی کم کم که تنها بودم یاد گرفتم اوایل سخت هست ولی عادت میکنی بعدها دیگه دوس نداری نظم بچها بهم بخوره میگی تو خونه خودت اروم ترن یکم ک بزرگتر بشن

عزیزم دوقلو بهتر از یه سال فاصله سنی س
من بچه هام یه سال فاصله دارند بااین حال تنهایی بزرگ میکنم

برو خونه ی خودت
کمکی بگیر واسه کار خونه خودت فقط به بچه ها برس

من دوقلو دارم خیلی سخته بعضی موقع همزمان کثیف کاری میشد گرسنه میشدن یه وضعی اگر میدونی میتونی عصابت میکشه که برگرد خونت اگر نه باید کمکی بگیری

سلام عزیزم خوبی اگه بچه هات دل‌درد ندارن که خیلی راحت تر میتونی نگه داری اونها هم تفلیا فقط یا گرسنه هستند یا خوابشون میاد و یا جاشونو خیس کردن که اینا هم اگه گهواره داشته باشی برات راحت تر میشه خوابوندن شیرم که اگه شیر خشک باشه که بازم راحت آماده میکنی میدی بچه اصلا هم سخت نگیر که ای این یه ربع رد شده و فاسد شد نه تا یک یکونیم ساعت هیچی نمیشه و اینکه برای اضطراب و حمله های عصبی خودت بهتر که از داروهای گیاهی به جای داروهای شیمیایی استفاده کنی چون داروهای گیاهی سرحال میارنت ولی قرص ها بیشتر کسلت می‌کنه من یه خانومی رو میشناسم که می‌تونه کمکتون کنه دوست داری که به رایگان مشاوره بشی

دوران سختشون گذشته، ازینجا به بعد خستگی داره ولی استرسش خیلی کمتره. فقط موقع دندون در اوردن اذیت خواهند کرد. از پس بچه ها بر میای ولی برای حمله های استرس خودت حتما درمان رو پیگیری کن.
برای تمرین هم کم کم از مامانت اینا بخواه که تو کار بچه ها کمکت نکنن. مثلا یک صبح تا عصر با بچه ها تو یه اتاق بمون یا خونه رو خلوت کنن که خودت همه کاراشونو بکنی. کم کم ساعتهاشو طولانی تر کن تا مستقل بشی. بازم با تنهایی کامل فرق داره ها ولی اگر همین هم نتونی یعنی باید کمک بیشتری بگیری.
بچه های من تا شیش ماه اذیت میکردن ولی بهد دندون خیلی آرومتر شدن و قلقشون دستم اومد

منم میخوام اخر این ماه برم خونه خودم نمیدونم از پسش بر میام یا نه

همون خونه مامانت یه هفته رو تمرین کن ببین میتونی ؟؟

🤩تا دیر نشده عیدی بگیر ۹۰۰ هزار نگاه عکس پایین کنید 🤩

تصویر

سوال های مرتبط

مامان رادمان مامان رادمان ۱۴ ماهگی
پارت یک
سلام مامانا حال و احوال چطوره🤭اومدم ک راجع کاهش وزن بعد زایمان بنویسم😊من حدودا تو بارداری 20کیلو وزن اضافه کردم
زمان زایمان 5کیلو کم کردم و بعد از اون فقط یک کبلو کم شدم
شیر مادر و شیر کمکی به پسرم میدم
ی مدت اومدم رژیم شیردهی بگیرم اما بعد از دوروز دیگه نتونستم نمیشد هر وعده سر وقت غذا اماده کنم برام سخت بود
خیلی فکرم درگیر این موضوع بود ک دیگه ب وزن قبلم برنمیگردم
دیگه لباسایی ک دوست دارم ونمیتونم بپوشم
و هزار جور فکری ک بعد از زایمان ده برابر میشه ب خاطر هورمون ها
امروز ک این و مینویسم چهارماه و خورده ای از زمان ب دنیا اومدن پسرم میگذره
مدتیه تصمیم گرفتم خودم رو بپذیرم بدنم رو با تغییراتش حالم رو خستکی هارو وظایف جدیدی ک همیشگیه باید بتونم مدیریتش کنم ب عنوان همسر و مادر قبل از این ک ب پذیرشش برسم منتظر ی روزی بودم که راحت تا ظهر مثل قبل بخوابم یا نمیدونم خیلی کارهای دیگه اما پذیرفتم ک من مادرم و دیگه قرار نیس اون ادم سابق بشم
از وقتی مسولیت مادری رو پذیرفتم بدنم رو پذیرفتم دیگه با ترک ها شل بودن شکم اضافه وزنم مشکلی نداشتم
فقط این تصمیم رو گرفتم ک غذای سفره رو مناسب انتخاب کنم اول بخاطر همون مسولیته ک من مادرم باید از الان ورپدی یخچال خونم رو کنترل کنم ک دوروز دیگه فرزندم بزرگ. میشه بجای غذای سالم هله هوله نبینه و جلو چشمش نباشه و این عادت از منه مادر شروع میشه...
دوم بخاطر انرژی و سلامتی خودم ک هرچقدر من خالم خوب باشه حال خونه و خانوادمم خوبه
ادامه...