۷ پاسخ

آی خواهر هر چی میکشیم از این قوم شوهره
والا مال من ۲۰ دقیقه با خونه ما فاصله دارن برنامه همینه تازه بچه های خواهر شوهر من یکیش ۷ سالشه یکی چهار سالش یکی دست بچه رو می‌کشه یکی پاشو می‌کشه اون روز اینقد بچه مو بوس کرده بودن صورت ش کلا جوش ریخته بود
با شوهرم سر رفتار هاشون دعوام شد
همسرم گفت چیکار کنم دیگ بچه آن اونم خواهرمه نمیتونم بزارم شون کنار
آدم چیکار کنه

اگه من بودم جروا جرش مبکردم،😑😑

اره سوالیک
الان مندالکت دو مانگه باشتره ناگری چدکا دتوانی پم بله ی تخدا ل الانوه استرسم هیه چون دبیه چا دبیه خوو و شیرو شتکی منظورمه تنظیمه؟؟؟؟؟

یعنی براستی حوصله ی ماله میردیم نماوه به جدی

بچرو بزار تو قنداق سوییسی بگو بااون بلند کنید به بدنشم لطفا دست نزنید بچه کوچیکه حساسه

چاره ای نیست مگه کلا قطع رابطه کنی اخم کنی ک نیان

میان دیدن بچه

سوال های مرتبط

مامان دردونه👼🩵 مامان دردونه👼🩵 ۱۰ ماهگی
سلام مامانا
میگم یه چیزی خیلی اعصابمو بهم میریزه
هربار میریم خونه مادرشوهرم، بچم خیلی دست به دست میشه از همون لحظه ورودمون مادرشوهرم بچه رو ازم میگیره سریع از قنداق فرنگی میاره بیرون بچم خواب باشه انقد بالا پایین میکنتش تا بیدار شه هرچی میگم تازه خوابیده بزارید خودش بیدارشه به حرفم گوش نمیده بعد که از بازی با بچم خسته شد میده دست پدر شوهرم بعد دست خواهرشوهر بزرگه بعد دست شوهرش بعد دست دختر بزرگش بعد دست دختر کوچیکش بعد دست جاریم بعد دست شوهرش بعد دست دوتا دختراش بعد خواهرشوهر کوچیکم میاد میگیره واین چرخه ادامه داره
اونجا که میریم نمیزارن خودم بچمو بغل کنم شده از گرسنگی بچم گریه کنه انقد تکون تکونش میدن تا بچه گرسنگی یادش بره
وقتی خودم میرم ازشون میگیرم در حد ۵ دقیقه میزارن بهش شیر بدم
اون تایمی که دارم به بچم شیر میدم مادرشوهرم هی داد میزنه تموم نشد بسه بیارش اگرم موقع شیر دادن بچم خوابش ببره خواهرشوهرام میان میگیرن میبرن انقد تکون تکونش میدن انگولکش میکنن تا بیدار شه
اعصابم خیلی بهم میریزه.......
بقیشو پایین مینویسم👇
مامان آنلی مامان آنلی ۹ ماهگی
خیلی دلم گرفته تو سن کم سه تا بچه دارم دست تنهام دارم دست و پا میزنم تا ازاینا نگهداری میکنم خیلی دلم به حال خودم میسوزه الان بیست و یک سالمه بچه اولم پنج سالشه دومی دوسال و سومی سه ماهشه 😔😔خیلی سخته برام ولی دیگه چیکار کنم خدا خواست الان نمیتونم به سه تاشون به خوبی رسیدگی کنم مثلن یکی شو بغل میکنم اونیکی گریه میکنه ول میکنم میرم اونیکی رو برمیدارم یا اونیکی دستشویی داره زود میرم اونو میبرم بعد اون گریه میکنه کلن دارم قاطی میکنه بشدت سخت مه الان یه دقیقه اومدم دختر بزرگمو بغل کنم خیلی دلم میسوزه براش الان تو اوج کودکی داره بهم کمک میکنه گاهی نپتون میکشه گاهی هم شده آبجی شو نگه میداره ولی خیلی دلم میسوزه براش الان یه دقیقه بغلش کردم کوچیکه گریه کرد این بچه سومیه کلن دست و پامو گرفته همش دارم به اون رسیدگی میکنم این دوتا موندن اینطوری 😔😔😔 گاهی هم دوتا رو میزنم وقتی که خرابکاری یا شلوغ میکنن دست خودم نیست اعصابم نمیکشه 😔😔😔کاشکی نمیوردم بچه هارو خیلی پشیمونم چون دارم گناه میکنم بخاطر اینکه نمیتونم به سه تاشون زیاد رسیدگی کنم ولی بخدا کل وقتمو گذاشتم برا اینا یدونه موهامم شونه نمیزنم