۷ پاسخ

منم مثل خودت شوهرمم همش سرکاره خودم همه کارارو میکنم

کارمیکنیم‌ صفرتاصدهیشکی هم‌قدرنمیدونه واین ناسپاسی هابیشترخستم میکنه

دقیقا منم شهر غربت هستم ولی باز دم معرفت غریبه ها گرم نزدیک خودی باشی بیشتر دهنتو سرویس می‌کنن همون بهتر دوری من اگه نزدیکم بودم اصلا بچمو دست مادر شوهر و خواهر شوهر داغونم نمی‌دادم

منم مثل تو وقت کنم کار میکنم نکنم نه مثلا امروز کار نکردم چون پسرم نخوابید بازی کردیم بعد گفت کیک کیک پختم بعد شام بعدظرفا شستم باز بازی تا الان خوابید . یه روز مثلا کار میکنم فرداش نه گاهی چند روز پشت هم بعد تویه روز کارامو میکنم

عززززززم دخترتو بیار پیش من برو بکارت برس😍❤غصه نخور هممون یه جور تنهاییم

واااای که چقد خستم 😓

درکت میکنم ..نزدیک دو هفته س کارام بیشتر شده چون میخواد خانواده شوهرم بیاین خونمون اصلاااااا وقت با بچم هم ندارم خیلی هم عصبی هستم ..طفلی بچم باباش اصلا بازی باهاش نمیکنه منم مشغول کار ...

سوال های مرتبط

مامان فراز مامان فراز ۲ سالگی
دیشب توی پروفایل ها چرخی میزدم چه قدر دلم گرفت واقعا....
مادر۱۸ ساله صاحب بچه ۲‌.۵ ساله یعنی ۱۴ سالش بوده حامله شده... در بهترین حالت ۱۳ سالگی شوهر کرده...
۱۳ سال!
بعد نه یکی نه دوتا چه قدررر پرن این شکلی....
دلم به حال اون مادر و اون پدر سوخت، هر دو بچه ان هر دو از زندگی هیچی ندیدن،
هیچ وقت موافق ازدواج زود نبودن هیچ وقت،
دوتابچه کوچیک که هیچی ندیدن هیچی نفهمیدن نه از بچگی نه از جوونی، مستقیم هلشون دادن توی زندگی زناشویی!
الهی بگردم که اکثرا میگن شوهرامون خیانت کرده، با دوستاشه، میره فوتبال میره تفریح میره شب نشینی...
خوب بچه ۲۵ ساله باید این کاراروبکنه...نباید پدر بشه که...
و دخترهاییکه توی خونه موندن با یه بچه و کلی حسرت...
آه....
واقعا دیشب ناراحت بودم واقعااا.
اگه دور و برتون خواهری برادری دختر خاله ای هر کی و دارین آگاه سازی کنین که زود ازدواج کردن اصلااا هنر نیست، درس بخونن، کار کنن، تفریح کنن، شیطونی کنن، جوونی کنن...تابو بشکنن، مبارزه کنن و این چرخه معیوب و قطعش کنن.

آنومالی سونوگرافی نشون بده پیام و گهواره
فرزند پروری. شیر دهی پوشک و غیره!
مامان بردیا مامان بردیا ۲ سالگی
بخدا دارم با گریه اینارو می‌نویسم خستم بردیا یکی دو هفته اس خیلی بدددد جور لجباز شده صب ک بیدار میشه تا شب همش جیغ میزنه گریه می‌کنه بدجور ها با خانواده شوهرم تو یه ساختمون هستیم جوری ک رومون تو روی هم باز شده همش میگن چش شده چرا گریه می‌کنه بابا بخدا خستم همش الکی گریه می‌کنه دیگ با اعصاب خوردی و لحن بد جوابشونو میدم نمی‌کشم دیگ بچه اس دهنشو ببیندم بگم گریه نکن چیکار کنم به یه چیزایی گیر میده مثلا میخواد تلویزیون رو بندازه میگم مامان نکن دیگ گرررریه هااا میبرمش بیرون گریه می‌کنه دستمو نگیر سوار سه چرخش هم نمیشه میگه ولم کن برم تو این شلوغی ها میدوعه می‌ره میگه دنبالم نیا همش میترسم ماشینی چیزی بهش بزنه اصلا پست سرشم نگا نمیکنه ببینه کسی دنبالش هست یا ن همش بچه های بقیه رو میبینم ک دست مامانشون رو گرفتن حسرتشو میخورم یه سوپر مارکت نمیتونم برم چ برسه جای دیگ حتی خونه پدرمم نمیتونم برم از دستش میگرن دارم روز به روزم بدتر میشم بخدا در روز یه ساعتشو نیس ک سردرد نداشته باشم دست تنها کسی حتی نیس بگه بزار یه ساعت پیش من بمونه استراحت کن فقط خانواده شوهرم بلدن بگن چشه میزنیش گریه می‌کنه درک ک نمیکنن خودددش گریه می‌کنه خستم نمی‌دونم باید چیکار کنم شما یه راه‌حلی بدین بچه های شما چجورین من کم آوردم بخدا