سلام مامانا
من دیروز ۱۷ شهریور ۱۴۰۵ به وقت ۳۸ هفته ۴ روز ساعت ۵ صبح زایمان کردم
خواستم بیام از تجربه زایمانم بگم که تو بیمارستان اتیه همدان بود به نظرم اگه میخواین طبیعی زایمان کنین حتما حتما ماما همراه بگیرین حتما قبلش تحقیق کنین که یدونه کار بلد و دلسوزش رو انتخواب کنین چون خیلی تاثیر داره تو روند زایمان من با سهیلا عزتی از هفته ۳۰ بارداری قرار داد بستم چون استراحت مطلق بودم یکم دیر ورزش ها رو شروع کردیم از هفته ۳۵ که من دیگه ریسک زود دنیا اومدن بچه رو نداشته باشم هر هفته ورزش ها تغییر میکرد از هفته ۳۷ حضوری مطب میرفتم که معاینه هم بشم گل مغربی هم استفاده می‌کردم
دوشنبه من رفتم حموم ساعت ۱۲ ظهر بود در اومدم احساس می‌کردم آبریزش دارم چند لایه دستمال کاغذی میزاشتم روی لباس زیرم همراه با ترشح یکم دستمال خیس میشد ولی من باز میگفتم به خاطر اینکه دیروز معاینه تحریکی شدم یه ساعت بعدش دیدم بدتر شد به ماما زنگ زدم گفت پد بزار کاراتو بکن ببین یه ساعت بعد چجور میشع پد اگه پر شد کیسه ابته من پد رو گذاشتم پا شدم رفتم بازار😅
تاپیک بعدی

۱۰ پاسخ

مبارک باشه قدمش‌عزیزم لطفا شماره تماس‌ماما همراهتم بزار راضی بودی ازش

میشه شماره سهیلا عزتی رو بزاری ممنون میشم عزیزم

مبارک باشه

خبب.

الحمدالله گلم🤗چقدرخوشحال شدم خبرزایمانتودیدم
ان شاءالله قدمش مبارکه زیرسایه پدرومادروقرآن عاقبت بخیربشه 🤲🏻❤️

واسه همه استراحت مطلقیا دعا کن که هم واسشون به خیر و خوشی بگذره و هم دوران واسشون سخت نگذره

ای خداااااا🥰🥰 عزیزم واست خوش قدم باشه😘

آخرش هم بگو

تو همین‌ی دونه تاپیک‌ همه رو بزار

خبببب

سوال های مرتبط

مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو ۱ ماهگی
مامان پناه مامان پناه ۱ سالگی
سلام خانما تجربه من به عنوان مامان اولی زایمان طبیعی
اینقدری که ترس داشتم و وحشت داشتم از چیزایی که در مورد زایمان طبیعی شنیده بودم از معاینه ها گرفته تا خوده زایمان
چون دیابتی بودم دکتر گفت 37هفته ختم بارداری
رفتم معاینه شدم گفتن یه سانت بازی و دهانه رحمت خیلی نرمه
من از هفته 37روزی نیم ساعت پیاده روی و روزی دو تا شیاف گل مغربی و ورزش های که خیلی تاثیر داشت و رابطه بدون جلوگیری
رفتم معاینه تحریکی انجام دادم چون تجربه نداشتم اینقدر ازش استرس داشتم و حالم بد بود که چقدر وحشتناک ولی واقعا اینجوری نبود با تنفس میشد تحملش کرد و بستگی داره کی معاینه کنه
یه شب بعد از معاینه تحریکی کیسه ابم پاره شد و ساعت دو شب بستری شدم
با آمپول فشار و ورزش ها و وان آب گرم و ماساژ ها ساعت و نه و نیم صبح دخترم دنیا اومد
سه تا بخیه خوردم
ماما همراه داشتم واقعا واقعا خیلی تاثیر داشت و خیلی خوب بود از صفر تا صد کارا خودش برام انجام داد و همش کنارم بود تا دو ساعت بعد دنیا اومدن بچه
به عنوان مامان اولی که تجربه کردم دردش یکم بد بود ولی از لحاظ روحی من اذیت شدم و درد تو کمرش قابل تحمل بود یکم تو زیر شکم میزد تحملش سخت بود یکم ولی راضی ام و می ارزید
اینم تجربه من
مامان محسن💙🧿 مامان محسن💙🧿 ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت اول

خب من از ۳۷ هفته که نخ سرکلاژ مو باز کردم بعدش پیاده روی داشتم در حد نیم ساعت ، یه ساعت ، ولی هیچ دردی نداشتم فقط گاهی اوقات کمر درد که اونم با استراحت اوکی میشد .
خلاصه ماما همراه هم گرفته بودم ، گفت هر وقت دردت گرفت به من زنگ بزن
۳۹ هفته بودم صبح از خواب بیدار شدم احساس کردم چند قطره ازم آب ریخت
زنگ زدم ماما همراه گفتم اینجوری شده ، گفت یه پد بزار اگه خیس شد کیسه آب هستش ، منم گذاشتم ولی خیس نشد . شبش با شوهرم رفتیم بیمارستان ( ۱۷ شهریور ) معاینه شدم گفت دهانه رحم کلا بسته است ، نوار قلب بچه هم خوب بود .گفت برو تا ۴۰ هفته اگه دردت اومد که بیا ، اگه درد نداشتی بعد اون شب در میون باید بیای نوار قلب بگیری ، خلاصه اومدیم خونه
۳۹ هفته و ۶ روز بودم ،( جمعه) ساعت های ۵ بعد از ظهر رفتم سرویس یهو آب زیادی به اندازه یه لیوان ازم ریخت بی رنگ هم بود ولی من داغی حس نکردم
بعدش دوباره نوار گذاشتم خیس نشد دیگه منم گفتم چیزی نیس
تا ساعت ۹ شب بی خیالی کردم نرفتم بیمارستان ، یهو نگران شدم گفتم بریم ولش ، خلاصه وسیله ها رو برداشتیم‌ با مامانم و شوهرم رفتیم بیمارستان خیلی استرس داشتم ، دوباره مثل دفعه قبلی معاینه شدم و نوار قلب ، بعدش گفت برو یه سونو همین الان بده بیا
رفتم سونو پارسیان ، سونو شدم یهو گفت آب دور جنین کلا صفر شده و تو خشکی هستش ، منو بگی استرس شدید تمام تنم رو گرفت .
سونو گرافی گفت همین الان باید بستری بشع ، دیگه سریع برگشتیم بیمارستان و من بستری شدم ساعت ۱۲ و نیم شب
ادامه بعدی می‌زارم ....
مامان شازده موچولو👑 مامان شازده موچولو👑 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 🐣 🌸
پارت دوم
خب ورزش هامو هر هفته بیشتر میکردم پیاده روی و حرکت کنار جدول و ... انجام میدادم تا که رسیدم به هفته ۳۷ که واقعا خسته شده بودم 🥲سنگین بودم و دست و پاهام ورم کرده بود و خودمو تو آینه نگاه نمی‌کردم 😅دیگه ۳۷ هفته و ۵ روز بودم رفتم پیش ماما تا هم معاینه کنه و هم ببینم که کدوم بیمارستان می‌ره که فقط گفتش بیمارستان خصوصی می‌ره و من بیمارستان تامین اجتماعی میرفتم😐دیگه معاینه کرد و گفت لگنت خیلی خوبه و یک سانتی😒 یکم لکه بینی داشتم ، روز بعدش دوباره رفتم واسه معاینه تحریکی که انجام داد و کم کم دردام داشت منظم میشد دیگه ساعت ۴ معاینه تحریکی کرد و ساعت ۶ منظم شد دردام 😬😁
هر نیم ساعت دردم می‌گرفت و ول میکرد دردام هم سفتی زیر شکم و بالای شکم بود همینجور می‌چرخید دردش دیگه پیاده روی میکردم حالت سجده و گربه انجام میدادم و تا که ساعت ۱۰ دردام به ۵ دقیقه رسید و دیگه رفتیم بیمارستان ، ادامه پارت بعدی
#زایمان