تجربه زایمان طبیعی
پارت اول
بارداری سومم بود اوایل بارداری هماتوم داشتم ۴۰ روز استراحت مطلق بودم تا رفع شد شیاف و امپول پروژسترون استفاده کردم تا انومالی
باز هفته ۳۲ انقباض داشتم رفتم بیمارستان بستری موقت شدم ۱سانت باز بودم اونجا هم استراحت دادن (سر بچه توی لگن اومده بود) ولی من زیاد گوش ندادم و کارامو انجام می‌دادم کم و بیش
رسیدم ۳۷ هفتگی ابزن زایمان گذاشتم و شبا از نیم ساعت تا ۱ ساعت پیاده روی داشتم
از ۳۸ هفته و ۴ روز شیاف گل مغربی هم گذاشتم و با توپ ورزش کردم
۳۹ هفته که شدم زنگ زدم به دکترم گفتم میخوام دردام شروع بشه اصلا دردی ندارم (بر اساس تاریخ انتی ۱۶ شهریور وقت زایمانم بود )گفت اگه دوست داری برو بیمارستان معاینه تحریکی انجام میدن
روز پنجشنبه ۱۲ شهریور صبح رفتم بیمارستان ان اس تی گرفتن همه چی خوب بود انقباض هم نداشتم به دکترم زنگ زدن گفت معاینه اش کنین اگه باز بود بستری بشه با آمپول فشار زایمان کنه

۱ پاسخ

بسلامتی عزیزم قدم نورسیده مبارک آبزن زایمان چی هست؟محتویاتش چیه؟

سوال های مرتبط

مامان رایان 💙 مامان رایان 💙 ۵ ماهگی
خب خانما میخام از تجربه ام از زایمانم براتون بگم 🥰پارت یک
من احتمال زایمان زودرس داشتم دو ماه شیاف پروژسترون مصرف کردم و پساری داشتم 36 هفته و 3 روز بودم دکترم پساری رو دراورد و بهم گفت برو ورزش کن من ورزش هامو شروع کردم و پیاده روی کردم 37 هفته و 6 روز رفتم دکتر ک گفت ی فینگری و معابنه تحریکی برام انجام داد دکتر و گفت ک اگه تا 25 اسفند دردت نگرفت برو بیمارستان برای زایمان من همون شب حس کردم حرکات بچم کم شده رفتم بیمارستان و معاینه کردو گفت همون ی سانته و معاینه نتیجع نداده و ان اس تی گرفتم گفتن برو و شیاف گل مغربی استفاده کن من همون شب شیاف و استفاده کردم و از فرداش کل روز و پیاده روی ورزش هامو انجام دادم و درد هم داشتم 25 ام شد من رفتم بیمارستان درد هم داشتم ولی منظم و شدید نبود معاینه شدم گفت ک یک سانت و نیم گفتم من و بستری کنین گفتن چرا میخایی با مکافات زایمان کنی گفتم اره میخام بامکافات زایمان کنم منو بستری کنین زنگ زدن ب دکترم و شرح حال دادن گفت ک بهش بگو ک من تو تعطیلات هم هستم نگران نباش و برو هرموقع درد داشتی بیا من با نا امیدی امدم و دیگه ورزش نکردم ولی شیاف گل مغربی رو مصرف میکردم
#فرزندپروری#زایمان
مامان نیکان 😍 مامان نیکان 😍 ۱۶ ماهگی
مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
ماما معاینه کرد گفت ۳ ۴ سانت بازی من هم بخاطراینکه درد نداشتم هم اینکه هزینه بیمارستان از اون چیزی که قبلا گفته بودن بیشتر شده بود از اونجا اومدم بیرون وبستری نشدم
شب رفتم خونه مامانم بچه هامو گذاشتم پیششون که فردا دوباره برم بیمارستان چک بشم با خودم گفتم اگه پیشرفت داشتم بستری میشم اگه نداشتم تا دوشنبه صبر میکنم
خلاصه اومدم خونه خودم یکم روی توپ ورزش کردم رابطه هم داشتم و شیاف گل مغربی هم گذاشتم زیر دوش آب گرم ۲۰ تا اسکات زدم و قر کمر رفتم
امروز جمعه ۱۳ شهریور ساعت ۱۰ اومدم یک بیمارستان دیگه برای معاینه اینجا هم گفتن ۴سانتی زنگ زدن دکتر شیفت گفتن بستری بشه با آمپول فشار
ساعت ۱۰ ونیم بستری شدم و یک سرم وصل کردن
به محض اینکه سرم وصل شد دردای منم شروع شد انقباض هام به طور دردناکی شروع شد
مامای نامرد خیلی اذیتم کرد متاسفانه زیاد معاینه کرد و شکمم و محکم فشار میداد چندین بار توی اون یکساعت معاینه طولانی همراه با فشار شکم
مامان معجزه(رادین) مامان معجزه(رادین) ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان

پارت دوم#

روز چهارشنبه ۱۱ تیر از غروب بعد داشتن رابطه بدون جلوگیری دردام خیلی زیاد شد و فاصله کم اما باز قابل تحمل بود اما به وضوح مشخص بود تاثیرش . شب رو با قرص مسکن استامینوفن صبح کردم اما ساعت ۴ باز بیدار شدم نتونستم بخوابم درد کولیکی توی کمرم و قسمت لگن داشتم که می‌گرفت ول میکرد صبح شوهرم رو بیدار کردم که بریم بیمارستان اما چون بیمارستان خصوصی کمی از ما دور بود گفتم بریم دولتی معاینه بشم اول که آیا اصلا تغییر کردم یا نه بعد برم رفتم بیمارستان و اونجا گفتن ۲ سانتی نوار قلب بچه رو گرفتن خوب بود و گفتن فعلا زایمانی نیستی برو دردات بیشتر شد بیا منم ساعت یک ظهر آمدم خانه ماما بیمارستان گفت افاسمان خوبی داری عصر بیا دوباره معاینه شو اومدم ورزش کردم حمام کردم رو توپ کار کردم دردام بیشتر شد شدتش فاصله ش هم کمتر شد تقریبا زنگ زدم دکترم گفت برو بیمارستان خصوصی که بهت نامه دادم معاینه کنن رفتم اونجا معاینه شدم گفت ۲ فینگری تعجب کردم با این همه درد که بیشتر شده چرا هنوز ۲ سانتم اونجا هم نوار قلب دادم خوب بود اما چون درد داشتم و انقباض ثبت شد بستری شدم ساعت ۱۰ شب برای زایمان طبیعی عصر قبل از اینکه بیام بیمارستان دکترم گفت روغن کرچک بخور و مایعات و غذا نخور یا خیلی سبک منم روغن خورده بودم خیلی روان شدم اسهال معده مم خالی بود گفتن آبمیوه و کیک بخور برای nst دردام هی داشت بیشتر میشد با فاصله کمتر تا ساعت ۱۲ شب درد داشتم اومد برام آمپول فشار زد دوباره معاینه کرد گفت ۳ سانتی تقریبا و دردام خیلی زیاد بود اما باز یه جوری تحمل میکردم تا اینکه ده دقیقه بعدش اومد آمپول فشار زد یعنی ساعت شد ۱۲:۳۰ من حس کردم دارم میمیرم از درد وحشتناک بود زنگ زدن دکترم خودشو رسوند
مامان آیهان مامان آیهان ۱۳ ماهگی