۱ پاسخ

ن دیواره رحم زخیم میشه باعث خونریزی زیاد میشه

سوال های مرتبط

مامان پادشاه قلبم👶🏼 مامان پادشاه قلبم👶🏼 ۱۵ ماهگی
خلاصه خانم دکتر دست منو گرفت و نشوند رو صندلی انتظار داخل سالن زایشگاه. ایشون بسیار متدین و خداترس هستن.مامان و دوستم هنوز دم زایشگاه بودن.که خانم دکتر بهم گفت براشون دست تکون بده و خوشحال باش.مامانت نگرانه.بهش نشون بده که خوشحالی و....، همون زمان من استینم کمی بالا بود، قربون این خانم دکتر ، که همون زمان استینمو آورد پایین.
اتاق عمل آماده شد. دستمو گرفت برد اتاق عمل.گفت حالت چطوره گفتم ترس دارم و بغض دارم. گفت یکم گریه کن.جلوی خودمو گرفتم. گفت برو بالا تخت. گفتم بلنده. گفت براش زیر پایی بیارید. خودش رفت بیاره و آورد و دستمو گرفت گفتم خانم دکتر شما زحمت نکشید و شرمنده نکنید خلاصه پامو گذاشتم رو صندلی و رفتم رو تخت خوابیدم. همون لحظه رگ کمرم گرفت.تخت عمل خیلی باریک و کوچولو هست. می‌گفت تنظیم کن وسط تخت باشی.
خلاصه در همون حین یه آقا پسر اومد و سوالاتی از من پرسید. برای بی حسی، بعد سرم رو بهم وصل کرد و رفت. بعد از کمی، یه آقای دکتری اومد و سوالاتی از من پرسید. در همون حین از بالای سینه، یه پرده گذاشته بودن. و دو تا خانم اکه اونور پرده بودن، بمن گفتن میخوایم سوند بیاریم.
.
مامان 🩵Michael🩵 مامان 🩵Michael🩵 ۶ ماهگی
# پارت ۲
تا اون موقع نمی‌دونستم بیهوشیم چجوریه وقتی بردنم تو اتاق عمل وقتی برای اولین بار اتاق عمل و دیدم یجوری افتضاحی ترسیده بودم هوای داخل اتاق سرد جوری که من هم مضطرب بودم به لرزه افتاده بودم هربار هردکتر میومد تو اتاق آمپول برمیداشت میگفتم این ماله منه دکتر می‌گفت نه اون دکتر می‌رفت اون یکی میومد چون داشتن یه خانم دیگه رو عمل میکردن نفر اول بود تمام وسایل هاشون داخل اتاقی بود که من اونجا قرار بود عمل بشم خلاصه چندتا دکتر میرفتم میومدن همش می‌پرسیدم این ماله منه بیهوشیم رو کجا میزنید که دیگه دکترا و پرستارا همشون از این رفتارم خندشون گرفته بودن اینا میخندیدن من تو دلم فوش شون میدادم😂
خلاصه بعد اینکه سرم بهم وصل کردن فشارمو گرفتن ضربان قلبم و گرفتن کلی دم و دستگاه بهم وصل کردن ، دکتر بیهوشی منم اومد پرستار بهم گفت خانم بلند شو بشین گردنت رو پایین خم کن مچ پاتو بگیر اصلا هم تکون نخور همون موقع آمپولی که تو دست دکتر بیهوشیم رو دیدم اشکم در اومد همون سوزنی که تو سزارین برای زایمان سزارین میزدن برای منم وسط مهره های پایین کمرم زدن و بعدشم همون موقع پاهام به گز گز کردن افتاد.
مامان پانیا گلی مامان پانیا گلی ۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت ششم:
توی زایشگاه علائمی که داشتم رو گفتم بلافاصله بهم گفت برو دراز بکش تا نوار قلب نی نی رو بگیریم منم رفتم روی تخت کا خداروشکر هم ضربان خم نوار قلبش خوب بود ولی دستگاه را قطع نکرد و همینطور که نوار میگرفت گفت باید معاینه کنم،گفتم من سزارینی هستم گفت باشه ربطی نداره باید معاینه بشی(چیزی که من ازش خیلی بدم میومد)یه دستکش پوشید و بی هوا یهو دست کرد توی بدن من،منم که خودم رو شل نگرفته بود ترسیدم گفت خانم چیکار میکنی دستت رو دربیار،گفت من که گفتم میخام معاینت کنم شل کن،گفتم خانم الان کیسه آب بچم رو پاره میکنی بیار بیرون دستت رو گفت نه تو شل کن تا من چک کنم دهانه رحمت چند سانت باز شده کیسه آب بچه هم سوراخ شده که تو صبح آبریزش داشتی،منم که دیگه راهی نداشتم شل گرفتم خودم رو دستش رو تا ته برد داخل بدن من بعدش هم که درآورد انگشتاش هم خیس بود هم خونی که من بیشتر ترسیدم،گفت خانم دهانه رحمت ۱.۵ بازه،چطور متوجه نشدی؟!
گفت:برو بخواب توی زایشگاه طبیعی زایمان کن، سختیش از ۱ تا ۴ سانت تو که متوجه درد نشدی زایمان راحتی داری.
ادامه پارت بعدی..