۱۱ پاسخ

چه طور به اطرافیان و مخصوصا همسر بفهمونم که مادر شدم و مادری رو دوست دارم و بچه هام رو دوست دارم ولی یه بار در ماه نیاز دارم اصلا چند ساعت نبینمشون و یه تفریح کوچیکی کنم حتی خوردن یه چای تو کافه

درکت میکنم منم حموم میرم یا کار دارم مامانم نگهش میداره برام ولی خرید میرم یا جایی باخودم میبرمش

اره واقعا سخته میفهممت
منم در حد ۲.۳ بار اونم نهایت یک ساعت پسرمو گذاشتم پیش مامانم تنهایی رفتم محل ی چرخ زدم زووود برگشتم
والا الان ۳ماهه ازمایش تیروئید دادم جوابشو هنوز ب دکترم نشون ندادم!حموم رفتنام شدن گربه شوری ازبس که زود درمیام
تازه چندبارم مهمونی بزرگ دادم دست تنها
خواهرم که ۱۷سالشه یکم قبل مهمونی اومد تا شب که یکم بچه رو نگه می‌داشت خسته شده بود غر میزد که چرا این بچه همش گریه میکنه یا بغل میخواد...
سر این دوست ندارم به کسی زحمت بدم بعدش به کسیم اعتماد نمیکنم میگم چیزی میدن دهنش یا از دستشون میندازن 🙃

عزیز دلم همه‌چیزی که میگی من با گوشت و خونم حس میکنم؛؛؛من که دیگه بیخیال شدم ۳ تا دارم هنوز یک‌نفر نگهشون نداشته؛به نظرم نباید میرفتی ؛؛یک باز دوباره نری سریع بعد گفتن بگو من کمکی ندارم بچمم بدقلق میکنه بهم خوش نمیگذره ..مجبوری بند خدا بچت ۳ ساله بشه راحت میشی؛؛فقط تا سه سالگیش؛اگه اعصابت رو دوست داری جایی نرو؛؛منم ن خانواده خودم خیر دیدم ن شوهر

اگر میتونی وقتایی که شوهرت سرکار نیست بده نگهش داره تا بفهمه چقدر سخته...امروز شوهرم چند ساعتی بچه رو روی دستش چرخوند قشنگ فهمید من چقدر خسته میشم

سلام عزیزم
درکت میکنم واقعا سخته
من گاهی مادرم بچه رو نگه میداره
امروز هم دادم دست شوهرم گفتم نگهش دار من خسته شدم...

الهی عزیزم🥲 صددرصد حق باشماست . حرف تو رو ما که تازه مادر شدیم می‌فهمیم
منم خیلی از مواقع دلم میخواد برم یه جا که تنها باشم
ماهم نیاز به خلوتی و سکوت داریم خب

من خواهرم برادرم نگه میدارن اگه نبودن داغون میشودم میفهمم چقدر سخته من خانوادم کمکم کردن از افسردگی دربیام شوهرم هیچ کاری نمیکنه

من دیشب به مادرشوهرم گفتم حلما نیم ساعت پیشتون باشه خدا شاهده قشنگ بهم گفت نه میخام قلیون بکشم اینقدر گریه کردمممم

درکت میکنم واقعا به یکم استراحت نیاز داریم ولی خب چه میشه کرد🥲🥲
من مامانم نگه میداره بچه هامو ولی خب چون دوتا هستن از پسشون بر نمیاد
خودم دلم راضی نمیشه
وقتایی که یکم میخوام با شوهرم برم بیرون سیرشون میکنم میخوابونم در حد ۱ ساعت میرم بیرون دوباره سریع بر می گردم

درد و دل طوری گفتم

ناهار هم رفتیم رستوران هتل
دخترم شروع کرد گریه کردن
همسرم نگهش داشت که من غذا بخورم ولی نجویده قورت میدادم که سریع ازش بگیرم و بیام تو اتاق
یعنی واقعا کوفت کردم
این چه جور مسافرتی هست که باید به همه خوش بگذره ولی به من مادر به جرم این که مادرم، نباید خوش بگذره

سوال های مرتبط

مامان ماهلین مامان ماهلین ۶ ماهگی
یهو دلم خواست چند خط درد و دل کنم
خانواده شوهر من خودشونو خیلی دلسوز آدم می گیرن و در مورد همه چی نظر میدن . مثلا قبل از زایمان من هر بار منو می دیدن تاکید داشتن که حتما طبیعی زایمان کن و بعد از زایمان هم حتما شیر خودتو بده ...یعنی نشد من یه بار با مادر شوهرم صحبت کنم و رو اینا تاکید نداشته باشه ...اوایل فقط می شنیدم و حساس نبودم ولی بعد دیدم دیگه انگار زیادی دارن تاکید می کنن .هیچی آقا دو روز قبل از زایمانم زنگ زد و بازم تاکید رو اینکه طبیعی زایمان کن حتما .... که باعث یه دعوایی بین من و همسرم شد و من قهر کردم رفتم خونه بابام و خلاصه روز زایمان هم ۵ ساعت منو نگه داشتن که طبیعی زایمان کنم ولی نشد که نشد ...بچه خیلی بالا بود و اصلا وارد دهانه رحم نشده بود و آمپول فشار هم اثری نداشت و در نهايت من سزارین شدم و خدا رو شکر چقدر هم راحت و خوب بود و زود هم سر پا شدم ...بعد مامانم واسه مراقبت اومد مادرشوهرم هم به اسم دلسوز اومد و این بار گیرش رو شیر دادن من بود یعنی اینقدر رو مخ من رفت اینقدر به پر و پای من پیچید که باعث شد دیگه جوابشو بدم و بدترین دعوای زندگیم رو با همسرم داشتم ...اونم چی ؟ تازه ده روز از زایمانم می گذشت 🥲
حالا از اون موقع دیگه روابط خیلی سنگین شده تو هفته دو بار بچه رو می بینن ولی همیشه ناراضی هستن که باید بیشتر از این می اومدن و می رفتن رابطه ام با همسرم خیلی سرد شده
و به شدت دارم رو بچه ام حساس میشم ...کاش هر کسی حد خودشو بدونه و اینقدر برای دیگران مشکل ایجاد نکنه ....واگذارشون کردم به خدا و امیدوارم خود خدا جوابشون رو بده چون من فقط خواستم حریم زندگیمو نگه دارم ولی انگار این چیزا برای اینا تعریف نشده
مادر فسقلی مادر فسقلی قصد بارداری
شیر افزا تضمینی پارت 1
اگر می خواهید شیرتون زیاد بشه تضمینی حتما این هایی که میگم رو بخورین.جوری میشه که این قدر زیاده شیر هی از سینتون میره
من شب ها که می خوابم حواسم نباشه صبح پاشم میبینم هم لباسم هم پتو و تشک از شیر من خیسه در این حد زیاد می کنه


اول از همه شیر خشک رو قطع کنید
من تا دو ماهگی به بچه ام شیر خشک میدادم با شیر خودم .همش سینه ام خالی بود رو به قطع شدن بودم دیگه.چون شیر خشک میدادم یهو ۳ الی ۴ ساعت بچه سینمو مک نمیزد این باعث میشد شیر مادر یواش یواش خشک بشه .(الان ساعتی یکبار یا دو ساعت یکبار فقط در حد ۱ الی ۲ دو دقیقه می خوره )سیر که میشه هیچ .اضافه وزن هم نی نی من داره .شیرت رو که تقویت کنی خوابش هم تنظیم میشه و شب ها اروم می خوابه.رفلاکسش خیلی کمتر میشه .گریه های بی دلیلش قطع میشه کلا.همه از شیر خشکه که سنگینه بچه اذیت هست بخاطرهمین میگن شیر مادر خیلی بهتره
(گاهی اوقات شیر شیر مادر ۳۰ سی سی هست ولی همون بچه رو سیر می کنه و چاقش می کنه اما گاهی شیر خشک بچه ۱۲۰ سی سی هم می خوره سیر نمیشه)اصلا نگین من که شیرم اندازه شیر خشک نیست
دکتر می گفت کالری شیر مهم هست که سیرش می کنه بچه رو نگران نباشین اشتباه منم همین بود می گفتم نکنه بچه ام گشنه است شیر خشک درست می کردم می خورد دلدرد می گرفت بالا می اورد .بعدش هی می گفتم بچه ام چرا این جور می کنه؟؟؟
مامان شاهان🩵 مامان شاهان🩵 ۱ سالگی
#فرهنگ سازی ،آگاه سازی
مامانا بیاین از این به بعد اگه یه دیدین یه بچه ۴ ماهه غذای کمکی رو شروع کرده اصلا تعجب نکنید و بگین وایی چه زودد معده بچه رو خراب میکنی و با این حرف کلی شک و فکر و خیال و عذاب وجدان بندازی دل یه مادر ،طبق چیزایی که من فهمیدم حالا منبع درست و حسابی نداره ولی خب خوبه که بدونیم طبق نظر سازمان غذا و دارو بچه ها از بازه ۴ تا ۶ ماهگی که اگر به یه شرایطی رسیده باشن می تونن کمکی رو شروع کنن مثل این که به دوبرابر وزن تولد رسیده باشن یا بتونن سر و گردن بگیرن یا قدرت باع داشته باشن و یا تمایل به نشستن و یا دندادن دراوردن و ... و مهم تر از همه خودشون مایل باشن به خوردن ،تا اونجا که می دونم خارجی ها از ۴ ماهگی با سبزیجات ابپز شروع میکنن، پس اگر دیدین یه بچه چهار ماهه گلابی ابپز می خوره تعجب نکنید نیومدن انگشت کنن تو ابگوشت و بزارن رو زبان بچه که معده اش رو خرتب کنن یه مادر که کمکی رو زودتر شروع می کنه حتما شرایطش فرق داشته بچه اش شیر نمی خوره یا رفلاکس داره یا وزنش کمه و هزار تا استرس داره دیگه پس با حرفامون بیشتر استرس ندیم .