۵ پاسخ

حالا این وسط اسکات زدنتو متوجه نمیشم🤔

سلام
مامان دلانا من چندباری تاپیکاتو خوندم که واسه گل دختری گفتی اذیت میکنه ببین من جاریم تعریف میکنه زمانی که پسرش بدنیا اومد از دوماهگی تا ۶ماهگی میگه شبا میزده زیر گریه هرررررررررررکاری بگی اینا انجام دادن میگن جیغ میزده فقط سرشو محکم میکوبونده زمین از اخر به دکتر گفته سونو انجام بدین ایناهم رفتن دیدن بچه کلیه هاش سنگ داره
الان ایشالله که گل دخملی مشکلی نداره ولی یه سونو ببر دیگه بچه ان خواهرمن زبون که ندارن بگن کجاشون درد میکنه و چیکارن

الهی خداقوت گلم
زندگی همینه دیگه الکی که نگفتن بهشت زیر پای مادران است
اینم یه دوره ای از زندگیه یه روزی به خودت میای میبینی داری تو جشن عروسیش دست می‌زنی و جلوت داره میرقصه🥲
این روزام میگذرن

دختر منم از ۴عصر نخوابید تا دو. از ساعت یک شب تا ساعت دو داشتم میخابوندمش .انگار کشتی میگیریم تا بخوابه 🙃

اینا همش از خستگی خواهر منم همینجوریم گاهی می خوام جیغ بزنم از بس که خوابم نامنظمه و نمی فهمم زندگیم چجوریه

سوال های مرتبط

مامان دلانا 👧🏻 مامان دلانا 👧🏻 ۱۶ ماهگی
صبح ساعت ۵ با درد پریود از خواب بیدار شدم،بعدش دیگه خوابم نبرد و دلانا طبق معمول ۷ و نیم بیدار شد
خیلی درد داشتم و همزمان بغلم بود و صبحونه ش رو اماده کردم(اوتمیل) و همسرمم مشغول اماده کردن صبحونه خودمون که من بعد از صبحونه دلانا مجبور به عوض کردن پوشکش شدم و صبحونه خودم سرد شد نخوردم
سریع رفتم سراغ نهار دلانا و خودمون و همزمان هم بغلم بود هم کارای حاشبه ای رو انجام میدادم اشپزخونه جمع و جور شه
سر نهار پدرم رو دراورد بالای ده بار از سر میز بلند شدم
خسته بودم واقعا ولی نفس عمیق کشیدم😮‍💨
لباساش رو عوض کردم و باهاش مشغول بازی شدم،بعدش خوابش میومد و نمیخوابید،کلافه شدم،مقاومت میکرد،جیغ و نق و گریه و لج!!
امپر چسبوندم
زنگ زدم همسرم گفتم کجایی؟گفت الان اومدم باغ پیش دوستام،دوست داشتم بگم خراب شه اون بتغ رو سر خودت و دوستات،بی درک،خسته م زود بیا اعصابم نمیکشه
ولی بازم نفس عمیق کشیدم و گفتم خسته م دیر نیا
بعد که قطع کردم از شدت عصبانیت دستام میلرزید و نفسم تند شد
دلانا خوابید و یه شیر قهوه خوردم
نشستم تموم کارایی که همسرم از صبح انحام داده بود رو مرور کردم
شستن حیاط و ماشین
لکه گیری ایزوبام پشت بام توی این سرما
شیشه بری و تعویض چنتا شیشه انباری که شکسته بود
خرید خونه و جاگیر کردنشون
راه انداختن چنتا مشتری
تعمیر میز مادرش
خلاصه عصبانیتم فروکش کرد و دیدم اگه برای من هر روز همینه برای لونم هر روز همونه
امروز تونستم اوقاتمون رو تلخ نکنم
امیدوارم همیشه بتونم
بعذ از ۴۰ دقیقه اومد،دلانا هم هنوز خوابه ..
منم دیگه خسته و عصبی نیستم،یبار دیگه مکث حالم رو بهتر کرد❤️