دخترم یک ماه دیگه دو سالش میشه بچه دوم برنامه ماه دیگه ما هست من بی گدار به آب نزدم این نوشته رو می‌نویسم تا بمونه از لحاظ مالی همسرم قراره یه پله دیگه بالا بره در حدی هستیم که بتونیم از پسش بربیایم پس از لحاظ مالی برنامه داریم از لحاظ روحی یه مدت رو خودم کار کردم شخصیتمو قوی و مستقل کردم از لحاظ رابطه با همسرم حرف زدیم و روی این مورد هم کار کردم و تا حدودی پیشرفت کردیم از لحاظ دخترم از مای بی بی و شیر خشک و پستونک گرفتمش و به غذا خوردن انداختم و الان راحت غذاشو میخوره خونمو تمیز و مرتب کردم و تمیزی عمیق هم انجام دادم تا حاملگیم راحتر باشم تجربه حاملگی و زایمان و بچه رو هم که دارم رابطه با خانواده همسر رو هم مدیریت کردم و الان چهار چوب داره خونم حتی به فکر ضربه نخوردن دخترمم هستم و بیرون بردنش با خانواده همسر هم با دیدن غرولند و تحمل کمشون بابت شلوغی زیاد دخترم دیگه اجازه نمی‌دم تایم زیادی حیاط و بیرون باشه که حس کنن من دخترمو از سرم باز کردم و غر بزنن خودم تایم مناسب هوا میبرمش بیرون و بعد بازی میارمش داخل و موقع بردن میگم نه ! خب کسایی که تجربه دارن موردی هست که بهش فکر نکرده باشم؟ بارداری دومم عاقلانه نیس به نظرتون؟
#شیرخشک نو پوشک نو رفلاکس نو گریه و زاری نو

تصویر
۱۸ پاسخ

با وجود همه این موارد من باشم عجله نمیکنم
هر چقدرم بخوای مدیریت کنی دخترت فعلا کوچولو و بهت نیاز داره
نوزاد که بیاد ۲۴ ساعته باید درخدمتش باشی و بنظرم بچه اول مظلوم واقع میشه و بهش ظلم میشه
اگه به بچه دوم فکر میکنی بزار حداقل ۴ ۵ سالش بشه بعد

منم همه ی اینا رو میدونستم و راهکار داشتم
با همسرم و خانوادش اوکی هستم
از لحاظ مالی اوکی هستم
از لحاظ مدیریت احساسات اوکی هستم
از ۴ ماه قبل از بارداری اولم مرخصی هستم تا آن شالله مهر آینده
بچه هام ۱۶ ماه فاصله دارن
هیچ کمکی هم ندارم
تنها چیزی که اذیتم میکنه بی خوابید ، خواب بچه ها سخت تنظیم میشه که امیدوارم کوچیکه ۱ سال رو رد کنه و شیر شبش قطع بشه هممون شب تا صبح یک سره بخوابیم
میدونی یه چیزایی مهمه مثل متراژ خونه
شاید برای خیلی ها خنده دار باشه
حداقل دو تا خواب باید باشه
ما سه خواب داریم دایار و باباش تو یه اتاقن من و کانیار تو یه اتاق دیگه
اگر تو یه جا بخوابیم هییییچ کدوم آسایش نداریم و بچه عا باعث بدخوابی همدیگه میشن

عالی همچی اوکی کردی آفرین اقدام کن توکل بخدا

سن دخترت خیلی کمه شیر به شیر و واقعا خودت سختی میکشی هنوز خیلی زوده بدنت نیاز به استراحت داره تا ۳ سال بعد از زایمان بدنت کمبود داره تا مثل اولش بشا

وقتی می‌دونی ازپسش برمیای خیلیم خوبه ولی من پسرم خیلی اذیتم کرده واقعا تحمل یکی دیگه ندارم تا چند سال دیگه

من چون کسی را نداشتم فاصله بچه هام 5سال و7سال گذاشتم بازم اذییت شدم 😭😭الان 32سالمه بچم 2سالشه

من دوتا بچه هام اصلا با هم کنار نمیان همش اولی بزرگه رو میزنم نه درست حسابی میتونم برای اولی وقت بزارم و نه درست حسابی به دومی برسم در حق جفتشون داره کوتاهی میشه

چه لیوانای قشنگی با سلیقه ...فقط درمورد بچه من دوتا دارم خداروشکر ولی واقعا بدون کمکی و دست تنها به شدت سخته واقعا حوصلم از بچه داری سررفته زندگیم فقط شده بچه بچه دلم کارای دیگه میخاد ولی انرژی و وقتی ندارم

چقد خوب که به همه چی فکر کردی
پسرای من سه سال و سه ماه فاصلشونه و واقعا راضیم

این درست .ولی خوب یه موقع خدایی نکرده دخترت مریض بشه .باید یکی باشه کمک حال.
من خودمم همیشه همه کارا ما میکنم .ولی فقط موقع مریضی.بچه ها نیاز به کمک دارم
ان شاءالله که بتونی موفق باشی و دوران خوبی را طی کنی

نکن خواهرانه میگم زندگیتون گند کشیده میشه مثل الان من‌آواره شدم حتی شوهرم دیگه خسته شده از بچه ها سکمب‌زار بچت بزرگ شه

منم بچه دوم از شانس من کارگرا کار میکنن حالم اصلا خوب نیست حالت تهوع بد حالی کلا ریده تو اعصابم و خونه تمیزی هم یک ماه دیگه شروع میکنم تا موقع زایمانم خونم تمیز باشه

چرا خیلیم عالیه، توکل به خدا دومیو بیار ان شالله😍تو بهترین مادر دنیا واسه بچه هاتی😍

عالیه عزیزم
حتما از پسش برمیاین
ولی سخته سختیش باید تحمل کرد
من با دوتا دیونه شدم کمکی ندارم من🥲

من هم همینکارارو میخواستم کنم
اما زودتر از من پدر شوهر و مادرشوهر دست کار میشدن
من خونه تمیز میکردم غذا حاضر
موقع بازی
بچمو میبردن
هرچی ام میگفتم تهش دعوا بود
چون ما تو ۱اتاق زندگی میکردیم
اشپزخونه ام نصف انباری بود
و حمامم تو خونه پدرشوهر
لباسشویی ام وصل نمیشد
روزی ۳دفعه لباس میشستم
تند تند بچم جیش میکرد
هرروز پتو میشستم

چرا همە چی عالی بود. خوشحالم بە خواستە هات رسیدی.

با یکی غیر از همسر مشورت کن .تا در مواقع نیاز که همسراتون کاره بتونه کمک حالتون باشه.

عالیه انشالله به سلامتی عزیزم

سوال های مرتبط

مامان دونه انار مامان دونه انار ۱۳ ماهگی
تجربه‌ی استفاده از پوشک دائمی☔
از موقعی که متوجه شدم چیزی به اسم پوشک دائمی وجود داره و فهمیدم حجم زباله های تولیدی ما می‌تونه چقدر به طبیعت آسیب بزنه، دوست داشتم پوشک دائمی رو امتحان کنم ولی همسرم مخالف بود🤷🏻‍♀️
تا اینکه پوشک گرون شد🦥 و من از این فرصت استفاده کردم و مجدداً پیشنهاد پوشک ‌دائمی رو مطرح کردم و این بار همسرم قبول کرد😅
مخصوصا اینکه ما دو تا بچه‌ی پوشکی داریم😉
مدتی تحقیق کردم و بعد از یکی از غرفه های اپلیکیشن باسلام به اسم «بی‌همتا» پوشک ها رو سفارش دادم
یه مدت که استفاده کردم دیدم خیلی زود نم پس میده. متوجه شدم انتهای پوشک ها پارچه‌ی اضافه داره. دوخت ها رو باز کردم و پارچه های اضافه رو به داخل تا زدم و مجدد با نخ و سوزن دوختم. پد ها رو هم عوض کردم و از چند تا حوله دستی کودک به جای پد های اصلی استفاده کردم👌🏻
برای روی پد ها هم محافظ کهنه از داروخونه گرفتم و موقع بستن پوشک میذاشتم که اگه دستشویی شماره ۲ کرد، محافظ رو جمع کنم و بندازم دور و اینجوری شستن پد هم راحت تر می‌شد 💧
یه مدت که استفاده کردم دیدم واقعا خوبه. واقعا ارزشش رو داره. چرا؟ چون اولا ضررهای پوشک که به خاطر پودر جاذب هست رو نداره، ثانیا حجم زباله رو به مقدار قابل توجهی کاهش میده، احتمال سوختن پای بچه خیلی خیلی کم میشه و به لحاظ اقتصادی هم کاملا به صرفه‌ست. من برای شستنش از شامپو بچه و گاهی از یه کم پودر صابون استفاده میکنم و کاملا تمیز میشه، برای خشک شدن هم میذارم روی شوفاژ چون با خشک شدن در اثر حرارت دیگه مشکل بهداشتی هم پیش نمیاد، تابستون هم روی رخت آویز پهن میکنم و میذارم جای آفتاب خور که با نور آفتاب خشک بشه☀️
مامان نیارا مامان نیارا ۲ سالگی
مامان هلین مامان هلین ۲ سالگی
مامان سبحان وبهار🇮🇷 مامان سبحان وبهار🇮🇷 ۶ ماهگی
من واقعا آمادگی روانی از شیر گرفتن سبحان رو نداشتم. نمیدونم این چه کاری بود کردم 🫠
از یه طرف از بعد مریضیش مدام آویزون سینه بود و غذا نمیخورد، از یه طرف هم هردفعه ناراحت بود میخواست با سینه خودشو آروم کنه.
الان ولی دو هفته تقریبا میگذره از وقتی از شیر گرفتمش، به شدت غرغروتر شده و از یه طرف عذاب وجدان دارم و دلم میسوزه براش میگم کاش از شیر نمی‌گرفتم. این عذاب وجدانه یقه منو ول نمیکنه.
بعضی وقتا با خودم میگم بدم دوباره بخوره تا آخر تابستون، ولی باز با خودم میگم خودت میدونی این کار اشتباهه و بچه بیشتر زجر میکشه از اینکه بخوای دوباره از اول از شیر بگیریش.
مایعات و میوه و غذا و اینا خوب میخوره و از اون بابت نگرانی ندارم ولی اصلا از لحاظ ذهنی نتونستم هنوز به پذیرش این برسم که دیگه شیر نمی‌خوره 🥲
امروز بعد دو هفته یهو وسط گریه گفت می می و گفتم می می تموم شده دیگه مامان. ولی یهو دادم دو تا میک بزنه که مطمئن بشه تموم شده 🫠 دارم دیوونه میشم فکر کنم 😶
مامان فندق مامان فندق ۲ سالگی
یه ماه مونده تا پسرم بشه دوساله دارم فکر میکنم چقد سخت بود چقدر حس افسردگی مزخرف بود حس اینکه دیگه برا خودم نیستم دیگه چون مادرم باید از همه چی بگذرم دیگه دوره خوشیای من تموم شد چقدر گریه کردم چقدر دلم به حال خودم میسوخت اینکه من حتی نمیتونم تنهایی دستشویی برم اینکه باید تا آخر شب منتظر باشم شوهرم بیاد تا من یه حمام برم که اونم آخر شب اینقدر خسته میشدم که خوابم می‌برد اینکه یه روزایی سه چهار شبانه روز از بچم که تب داشت بدون استراحت مراقبت کردم اینکه ظاهرم تغییر کرد زیر چشام از بی خوابی گود شد چاق شدم بدنم دیگه تحلیل رفته بود چقدر شبا به ارزوهام و کارایی که میخواستم انجام بدم فکر کردم به اینکه دیگه نمیشه برم سر کار دیگه نمیشه بی محابا برم تفریح خوشگذرونی دیگه نمیشه با وجود بچه چقدر سخت بود اینکه همه ازم انتظار مادری کردن داشتن و من اولین تجربم بود اینکه چرا واقعا نگفتن منم همراه بچه مادری یاد میگیرم نه اینکه از قبلش همه چیو بلد باشم ولی الان خیلیییی بهتره الان که اینجا وایسادم دستم باز تره برا رسیدن به خودم برا تفریح برا... اینجایی که وایسادم دارم کیف میکنم برا هر حرکت جدید پسرم وقتی میبینم داره حرفای جدید میزنه داره بازی میکنه یه ماه دیگه میبرمش باشگاه و مطمئنم منم با بزرگ تر شدنش میتونم خیلی کارای دیگه رو شروع کنم برم باشگاه برم سرکار و خیلی چیزای دیگه الان خیلی خوشحالم تو قراره روز به روز بزرگ تر از قبل شی مستقل تر و یه رفیق برای من باهم قراره دنیا رو کشف کنیم و با هم خیلی کار هارو تجربه و شروع کنیم خیلی خوشحالم که دارمت سام کوچولو🫂❤
مامان مهراد❤ مامان مهراد❤ ۳ سالگی
بچه ها من پسرمو یک ماهی هست از پوشک گرفتم، خیلی بی برنامه و یهویی، قرار بود از ۲ سال و نیم اقدام کنم ولی ناخودآگاه تو مسیرش افتادم، هیچ مشکلی هم با پوشک کردن نداشتم نه از لحاظ مالیش نه از لحاظای دیگه، خود پسرم منو تو این مسیر انداخت، حالا بعضی مواقع سوالی برام پیش میاد میام اینجا بپرسم خیلیا میان میگن زوده چرا اینکارو کردی ضربه میخوره بعضیا هم کنایه میزنن و بدحرف میزنن اعصابم خورد میشه، اصلا جرات ندارم یه سوال بپرسم در این مورد، فکر کنم باید سن پسرمو تغییر بدم به ۲ سال و ۶ ماه تا سرزنش نشم، خب وقتی خود بچم آمادگیشو نشون داد خودش خبر میداد خودش میرفت دستشویی با ذوق و بی استرس کارشو میکرد، شبا تا صبح خشک بود بیرون میرفتیم کاری نمیکرد با پوشک خشک میومدیم خونه و من هیییییچ اجباری بهش نکردم بازم باید پوشک میکردم؟ وقتی پسرم خودش همه مراحل رو یکی یکی پیش برد من چیکار میکردم؟ باید میگفتم حالا زوده؟
من خودم هنوز استرس دارم، بعضی مواقع خطا داره همش میگم نکنه اشتباه کردم نکنه اون حس امنیتی که داشت رو ازش گرفتم، ولی وقتی به این فکر میکنم که هیچ اجبار و اصراری بهش نکردم و اگر گاهی خطا داد حتی یه بارم اخم و دعواش نکردم خیالم راحت میشه