مادرشدن خیلی حس قشنگیه وقتی به بچه ت نگاه میکنی هر بار از خودت میپرسی تا قبل از این به چی میگفتم دوست داشتن و عشق
ولی این تجربه کردن عشق واقعی بهای سنگینی داره که البته مادر با تمام وجود قبولش میکنه
دیروز بعد از سه سال دست به قلمو شدم و یه نقاشی ناتمام از قبل از بارداری رو تموم کردم😊
چ حس خوبی داشت بعد از مدت های طولانی احساس کردم خودمم و دارم اون مدت رو فقط به عنوان خودم زندگی میکنم
من دیگه خواب هم که میبینم یادمه بچه دارم و توی خواب مادر دخترم هستم البته که قشنگه و راضی هستم❤️
اما این حس گاهی میاد سراغم که پس من چی ؟ علایقم خواسته هام هدف هام اونا چی میشن و این سوالا باعث میشه برم تو فاز دپرسی

شما هم اینطوری میشین گاهی ؟ اصلا میتونین برای خودتون باشین ؟ کتاب مورد علاقه تون رو بخونین کار مورد علاقه تون رو انحام بدین آهنگ مورد علاقه رو گوش کنین؟ یا شما هم این حس سراغتون میاد مثل من؟



فرزندپروری پوشک شیرخشک پستونک

تصویر
۸ پاسخ

تو بی نظیری دختر 👏👏👏😍
من از وقتی فهمیدم باردارم
یعنی اردیبهشت ۱۴۰۳ دیگه واسه خودم نبودم
الان خیلی دوست دارم برم موهامو پروتئین کنم
ولی دلم نمیاد لنا اذیت بشه و چند ساعت بدون من باشه
چون شیر خودمو میخوره

نه عزیز من غیر خونه داری بشور بساب جاش هم پیدا نیست بچه داری ازاول ازدواج بجز یک سال اولش یاحامله بودم یا بچه کوچیک داشتم گلم دنبال هنری چیزی هم وقت نشد برم بی هنر بی هنرم عزیز

آفرین خانم هنرمندمن نمیدونم چرا با اینکه تا حالا ندیدمت و نمیشناسمت ولی ازت حس خوبی میگیرم انشالله همیشه تنت سالم باشه و سایت رو سر نیارا جان باشه

خیلی نقاشیت قشنگه😍
اره منم گاهی اینجوری میشم اما در نهایت عاشق نقش مادری هستم دوس ندارم دیگه به قبل برگردم🥹

اتفاقا دیروز داشتم ب همین موضوع فکر میکردم مادر شدن خیلی قشنگه فکرشو نمیکردم ی روز انقدر وقت کم بیارم ک نتونم ی لحظه برای خودم باشم.دیروز حدود دوساعت دخترم و باباش رفتن بیرون از زمانی ک رفتن تا بیان من داشتم کار خونه میکردم پیش خودم گفتم هیچ وقت برای حال خودم ندارم.ولی ب امید روزیم ک بزرگ شن دیگ میشه رفت دنبال علایق و کار.من کافینت داشتم الانم آنلاین کسایی ک میشناسمن کاراشونو میگن دوست دارم بازم کافینت بزنم در آینده

اصلا نمیتونم خودم باشم. دلم میخاد تنها باشم گاهی اما همین ک میرم بیرون تنها مرتب زنگ میزنم میگم چی خورده‌ ؟؟؟آرومه ؟؟؟؟حالش خوبه؟؟؟؟ انگار ی چیزی گم کردم

وقتی بیکاری من گوشی دست بگیرم وای کاش این گوشی اصلن اختراع نمیشد کل آدمی بهم ریخته عزیز

غیر نقاشی خوب میکشی نوشتن خوبی هم داری عزیز

سوال های مرتبط

مامان محمدامین💛🧸 مامان محمدامین💛🧸 ۱ سالگی
امروز بمونه به یادگار واسه اولین روز از شیر خودم گرفتن گل پسر مهربونم🥲🥺❤🐥🐣🧸🪅
پسر قشنگم محمدامین جانم درسته یه زمانهایی اذیت میشدم از اینکه مدام آویزون سینه ام بودی و غر میزدم ولی از ته ته قلبم خوشحالم که این حس شیرین رو باتو تجربه کردم و اون تن کوچولوتو بغل میگرفتم و بهت با عشق شیر میدادم و توهم با عشق میچسبیدی به سینه ام و نگاهم میکردی و به شیرخوردنت ادامه میدادی همه ی اونا به سرعت گذت و من الان با نوشتین این تاپیک شر شر اشک میریزم هم برای خوشحالی که تو دیگه داری بزرگ میشی و هم اینکه واقعا ناراحتم که این حس شیرین شیر دادن به بچم داره تموم میشه امروز بمونه به یادگار با این اشکها که ریختم ثواب این مدت شیردهیمو هدیه کردم به حضرت رباب و با تمام وجودم ازش میخوام این تجربه شیرین رو بده به تمام مادرهایی که درانتظار نی نی هستن
نمیدونم چمه واقعا ولی بغض و گریه ولم نمیکنه آخه من میمیرم واسه پسرم❤
فقط من اینجوری ام گریه میکنم یا چی
دل دل میکنم چسب رو سینمو دربیارم سفت بگیرمش بغل و بازم بهش شیر بدم هرچند که فقط دیگه یدونه از سینه هام شیر داره و همین یدونه هم شیرش کم شده ولی خب حس خیلی عجیبیه از شیر گرفتن بچه نمیدونم واقعا شایدم فقط من دل نازکم🥲🥲🙈
امروز پسری یکسال و ۱۰ و ۹ روزشه😍
۱۴۰۵/۶/۱۹
مامان حامی نفس مامان حامی نفس روزهای ابتدایی تولد
سلام مامانهای عزیز🌱
مادرهای که ۲فرزند یا بیشتر دارین میشه یه راهنمایی کنید و حتی خانمهایی که خواهر و برادر دارینلطفا نظرتون رو بگین...
آقا من این روزها خیلی حساس شدم یه حس متناقضی دارم مثلا یه چیز که برای تودلیم💙میخرم همش با خودم میگم مثلا اون موقع برای دخترم💗نخریدم پس ولش کن نخر مثلا درمورد برند و نوع پستونک گرفته تا خرید لباس و چیزهای دیگه یا میگم پسرم بدنیا اومد بریم عکس نیوبرن بگیریم بعد چون برای دخترم نگرفتیم(به خاطر حال جسمی و روحی بد من)میگم نه ولش کن شاید دخترم بعدها ناراحت بشه یا مثلا چند وقتی بود دخترم مریض شد و غذا نمیخورد منم نمیتوانستم چیزی بخورم بعد نسبت به تودلیم به شدت عذاب وجدان داشتم که به اون نمیرسم.(ذهنم آشفته باشه اول میزنه به معده‌ام و کلا چیزی نمیتوانم بخورم)
خلاصه این روزها خیلی ذهنم درگیره
من وقتی به دخترم نگاه میکنم حس میکنم توی دنیا هیچ چیز با ارزش تر و دوست داشتنی تر از اون نیست میخوام بدانم این حس رو همون اندازه به پسرم هم خواهم داشت(نمیدانم واضح توانستم بیان کنم یا نه)
لابد توی اطرافیانتون دیدید که بعضیا میگن مثلا مامانم داداش ته تغاری رو بیشتر دوست داره یا آبجی دومی رو بیشتر دوست داره به اون بیشتر میرسن بینمون فرق میزارن البته نمونه واقعی هم در خانواده دیدم
میخوام از این حس برحزر باشم و بین بچه هام تفاوت نذارم اما دچار یه وسواس عجیبی از همین الان شدم
ممنون میشم تجربه اتون رو بگین🫂🌻
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
امروز متوجه یه اشتباه خودم شدم؛ اشتباهی که فکر نمی‌کردم اینقدر تاثیرگذار باشه…

قرار بود با مهراد هر کدوم یه زرافه بکشیم و رنگش کنیم🎨
من شروع کردم زرافه خودمو کشیدم و مهراد هم زرافه خودش رو کشید، اتفاقاً خیلی هم قشنگ شده بود😍(همون که تو عکس جلوی هیراده

اما وقتی نقاشی منو دید، یهو از نقاشی خودش ناامید شد
گفت «نقاشی من قشنگ نشد، من نمی‌تونم» و رفت توی اتاق
بعد برگشت و اصرار داشت از روی نقاشی من بکشه، ولی آخرش نه تونست از روی اون بکشه، نه حتی تونست زرافه‌ای که خودش توی ذهنش داشت رو دوباره بکشه

در حالی که قبلش داشت کاملاً با ایده خودش پیش می‌رفت

همیشه می‌دونستم توی نقاشی و کاردستی بهتره بچه از روی دست ما کپی نکنه، ولی امروز تازه تأثیرش رو با چشم خودم دیدم

گاهی حتی یه نمونه قشنگی که ما می‌کشیم باعث میشه بچه کار خودش رو دوست نداشته باشه و مدام خودش رو مقایسه کنه

امروز متوجه این اشتباه خودمم شدم و از این به بعد باید بیشتر حواسم باشه
گفتم این تجربه رو با شما هم به اشتراک بذارم

شما چقدر با بچه هاتون نقاشی میکنین؟؟؟



شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب )
مامان رادین مامان رادین ۳ سالگی
مامان صدرا🧒 مامان صدرا🧒 ۳ سالگی
مادر از خیلی وقته پیش مخ من رو خورده بود که بچه رو از پوشک بگیر چون بندر هوا گرمه عرق سوز میشد دخترم میگفت گناه داره و....
یکی فامیل ها دخترش از دختر من ۲ ماه بزرگتره اون دخترش رو کامل از پوشک گرفته هی اصرار به من که از پوشک بگیرش گناه داره وعرق سوز میشه و....
بعد من همش به مامانم و این خانومه میگفتم زوده گناه داره دخترم هنوز آمادگیش رو نداره اذیت میشه انقدر مادرم مخم خورد عصبیم کرد شروع کردم از پوشک گرفتن عصر تا شب قبل خواب چون بیرون میریم پوشکش میکنم از بعد خوابش تا فردا عصرش بدون پوشک توی این چند مدت بچم از استرس یبوست شد میبرمش جیش کنه بهونه میگیره عصبی میشه جیش هم نمیکنه اصلا توی این چند وقت کلا هم خودم عصبی شدم هم بچه همش مامانم میگفت بچه فلانی ببین مامانش از پوشک گرفتتش و....
امروز دیگه عصبی شدم بحثم شد باهاش گفتم بچه با بچه فرق داره چون اون بچه اش راحت از پوشک گرفته دلیل نیست بچه من الان بشه از پوشک گرفت🤕🤕
من خودم کتاب روانشناسی دارم نوشته بود اصلا بچه هاتون زیر دو سال نگیرید از پوشک
خانوما چیکار کنم الان؟ بخدا موندم چیکار کنم دوباره کامل پوشکش کنم؟ 😭
یجا توی کتاب روانشناسی خوندم اگه شروع به پوشک گرفتن کردید دوباره نباید پوشک کنید
البته من عصر تا شب دخترم پوشک میکنم نمیدونم الان چیکار کنم🥲
مامان علی آقا مامان علی آقا ۲ سالگی
پارت اول :تجربه من در گرفتن شیر از پسرکم
علی شیر خودمو خورده و حالا میخوام بگم چجوری پسرم از شیر گرفتم واسه مامانا که ایده بگیرن
من از یکسالگی به بعد شیر رو بردم روی روزی سه بار قبل خواب شب و ظهر و صبح زود توی خواب یعنی بعد که از خواب بیدار میشد دیگه شیر نمیدادم صبحانه میدادم تا ۱۸ ماهگی
از ۱۸ ماهگی به بعد اول فقط قبل خواب شب و ظهر شیر میدادم بعد وقتی که دیگه میخواست خوابش ببره سیر شده بود ازش سینه رو میگیرفتم میذاشتم روی پام گاهی بیدار میشد دوباره شیر میخورد گاهی هم راضی میشد بخوابه
گاهی هم توی خواب اب یا در حد ۲۰ سیسی اب قند میدادم که دلش اروم بشه یا تشنگیش رفع بشه
بعد که عادت کرد به روی پا خوابیدن اومدم موقع خواب ظهر شیر ندادم ، باهاش حرف میزدم بازی میکردم گاهی بهونه میگیرفت میذاشتم کمی شیر بخوره اما بازم توی هوشیاری ازش میگیرفتم و رو‌پا میخوابوندم بعد که کلا به نخوردن شیر برای خواب ظهر عادت کرد اومدم برای خواب شب هم همین کار رو کردم و همین پروسه رو طی کردم
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
«حس عجیبی دارم... دوباره توی اتوبوسِ رشت به تهرانم...

ذهنم پر کشید به چند سال پیش، وقتی که دانشجو بودم و با یه بلیط پونزده تومنی همین مسیر رو می‌رفتم. چه دنیای متفاوتی!!اون‌موقع یه دخترِ درون‌گرا بودم که کل مسیر رو می‌نشست و به آدم‌های دوروبرش توجه میکرد اما سختش بود ارتباط بگیره.
توی ذهنم واسه همه‌شون قصه می‌ساختم و شخصیت‌شون رو تحلیل می‌کردم؛ گاهی پادکست گوش می‌دادم و گاهی آهنگ، و غرق می‌شدم توی دنیای خیال‌بافی‌هام...

جالب اینجاست که همیشه توی اون خیال‌پردازی‌ها، آخرش خودم رو با چند تا بچه تصور می‌کردم. انگار که عشقِ به مادری همیشه گوشه‌ی قلبم بود؛ توی همون رویاها هم با بچه‌هام می‌رفتم پیک‌نیک و کارهای هیجان‌انگیز می‌کردم!

حالا نگاه کن! الان دوباره توی همون مسیرم، ولی این بار دو تا کوچولو توی بغلم خوابیدن. دستم از سنگینی‌شون خواب رفته، اما ذهنم رفته به روزهای گذشته...
نمی‌دونم، شما هم مثل من هستین یا نه؟ این‌قدر احساساتی هستین که با هر نشونه و هر مکانی، پرت بشین به گذشته و همه خاطرات براتون زنده بشه؟

دارم به چند سالِ دیگه فکر می‌کنم؛ به روزی که دوباره توی همین مسیرم... اون موقع چی یادم می‌آد؟ احتمالاً به همین روز فکر می‌کنم و با لبخند می‌گم: «وای... بچه‌هام چقدر کوچولو بودن.»

زندگی عجیبه، نه؟»


شیرخشک پوشک زایمان بارداری
مامان نیهان⁦👩‍👧⁩🌱 مامان نیهان⁦👩‍👧⁩🌱 ۱ سالگی
دخترم یک ماه دیگه دو سالش میشه بچه دوم برنامه ماه دیگه ما هست من بی گدار به آب نزدم این نوشته رو می‌نویسم تا بمونه از لحاظ مالی همسرم قراره یه پله دیگه بالا بره در حدی هستیم که بتونیم از پسش بربیایم پس از لحاظ مالی برنامه داریم از لحاظ روحی یه مدت رو خودم کار کردم شخصیتمو قوی و مستقل کردم از لحاظ رابطه با همسرم حرف زدیم و روی این مورد هم کار کردم و تا حدودی پیشرفت کردیم از لحاظ دخترم از مای بی بی و شیر خشک و پستونک گرفتمش و به غذا خوردن انداختم و الان راحت غذاشو میخوره خونمو تمیز و مرتب کردم و تمیزی عمیق هم انجام دادم تا حاملگیم راحتر باشم تجربه حاملگی و زایمان و بچه رو هم که دارم رابطه با خانواده همسر رو هم مدیریت کردم و الان چهار چوب داره خونم حتی به فکر ضربه نخوردن دخترمم هستم و بیرون بردنش با خانواده همسر هم با دیدن غرولند و تحمل کمشون بابت شلوغی زیاد دخترم دیگه اجازه نمی‌دم تایم زیادی حیاط و بیرون باشه که حس کنن من دخترمو از سرم باز کردم و غر بزنن خودم تایم مناسب هوا میبرمش بیرون و بعد بازی میارمش داخل و موقع بردن میگم نه ! خب کسایی که تجربه دارن موردی هست که بهش فکر نکرده باشم؟ بارداری دومم عاقلانه نیس به نظرتون؟
#شیرخشک نو پوشک نو رفلاکس نو گریه و زاری نو
مامان 🍒حلما🍒 مامان 🍒حلما🍒 ۳ سالگی
این ۵ تا کارو انجام بده، نتیجه‌شو خودت ببین😍👌🏻

🔅به بچه‌ت احساس مهم بودن و دیده شدن بده:
وقتی ازش نظر میپرسی، به حرفش گوش میدی، یا حتی برای کارای کوچیک باهاش مشورت میکنی، حس میکنه براش ارزش قائلی. این حس، پایه‌ی حرف‌گوش‌کردنه.

🔅احساس تعلق ایجاد کن:
وقتی بچه حس کنه عضوی از یه تیمه، نه فقط یه بچه‌ای که باید دستور بگیره، خودش تمایل پیدا میکنه همکاری کنه. جمله‌هایی مثل «ما یه تیمیم» یا دادن مسئولیت کوچیک، این حس رو میسازه.

🔅وقتی اشتباه میکنه، طردش نکن:
بچه‌هایی که بعد از اشتباه، ترس از تنبیه یا قهر ندارن، بیشتر حرف گوش میدن. چون میدونن هنوز دوست‌داشتنی‌ هستن و میتونن جبران کنن.

🔅اعتماد به‌ نفسش رو تقویت کن:
با مقایسه یا سرزنش، بچه حس بی‌ارزشی میگیره. ولی با تشویق، اعتماد دادن، و فرصت دادن برای انجام کارها، باور میکنه که میتونه از پس خواسته‌هات بربیاد.

🔅بهش احترام بذار:
وقتی حرفاش و قطع نمیکنی، نظرش رو میپرسی، و احساساتش رو جدی میگیری، اونم یاد میگیره با احترام رفتار کنه، از جمله گوش دادن به حرفت.
مامان جوجه کوچولو 🐥 مامان جوجه کوچولو 🐥 ۳ سالگی
مامانا شماهم برنامه گهواره رو از موقع بارداری یا قبل بارداریتون دارید. اگه سوال هاتون از اون موقع تا الان پاک نکردید برید نگاه کنید مثل تونل زمان میمونه . چیزی به تولد دخترم نمونده امروز رفتم تاپیک های اوایل رو خوندم از بارداری تا م اوایل به دنیا اومدن دخترم همینجوری ماه ها میرفت جلو تا الان که نزدیک دوسالشه با هر سؤالی خوندم قشنگ حس حال اون موقع رو حس کردم 🥹 واقعا یادش بخیر نمیدونم شماهم اینجوری بودید یانه ولی منو همسرم بعد اینکه دخترمون به دنیا اومد اصلا خونمون حس حالش یجور دیگه بود انگار همون خونه ای نبود قبلا دوتایی توش زندگی می‌کردیم حس عجیب و جدیدی داشت برامون مثل کسی تازه ازدواج کرده از خونه باباش و وارد خونه خودش شده و براش همه چیز تازه شروع شده واقعا حاملگی و تجربه مادر شدن خیلی خیلی برام شیرین و قشنگ بود با اینکه سختی های خودشو داشت ولی ارزشش رو داره قدر تمام لحظه به لحظه با بچهامون رو بدونیم نهایت لذتش رو ببریم چون دوباره دلمون برا این روزاشون تنگ میشه، امیدوارم مادرشدن قسمت هم چشم انتظارا باشه🙏
مامان 👶🏻آراد🫀 مامان 👶🏻آراد🫀 ۲ سالگی
انقدر پارسال اتفاقات عجیب غریب افتاد و حالمون دگرگون شد از همه چی افتادیم

بعد از دوماه حالا اومدم تجربه از شیر گرفتنم رو واستون بنویسم.
همین اول بگم این تجربه منه نه توصیه!هر بچه ای با بچه ی دیگه فرق داره و روش خاص خودش رو میطلبه.من با این روش به نظر خودم بدون آسیب بچمو از شیر گرفتم.

از دی ماه شیر پاستوریزه طعم دار رو وارد وعده های شیری روزانه ش کردم تا با طعم شیر گاو آشنا بشه(پسر من شیر ساده دوس نداره)
بعد از یک ماه آشنایی و اخت شدن وعده های شیری روز رو محدود به زمان خواب کردم؛فقط خواب ظهر و خواب شب و در طول خواب شب
بعد از یکماه وعده خواب ظهر رو حذف کردم و فقط قبل از خواب شب و در طول خواب شیر می‌خورد
و در نهایت بعد از دو هفته شیر قبل از خواب شب رو هم حذف کردم.
سه هفته زمان دادم تا براش جا بیوفته و به این روند عادت کنه و همچنان در طول خواب هرچند کم شیر میخورد،و بالاخره شیر خواب رو هم حذف کردم

خداروشکر مشکلی نداشتیم و بهونه گیری هم نبود.
خواب شبش اوکی شده ولی خب من دلم واسه دوران قشنگ شیردهی تنگ میشه🫠❤️

#شیردهی#فرزندپروری#شیرمادر#شیرخشک#کودک#مادر#نوزاد#شیشه_شیر#