امروز بمونه به یادگار واسه اولین روز از شیر خودم گرفتن گل پسر مهربونم🥲🥺❤🐥🐣🧸🪅
پسر قشنگم محمدامین جانم درسته یه زمانهایی اذیت میشدم از اینکه مدام آویزون سینه ام بودی و غر میزدم ولی از ته ته قلبم خوشحالم که این حس شیرین رو باتو تجربه کردم و اون تن کوچولوتو بغل میگرفتم و بهت با عشق شیر میدادم و توهم با عشق میچسبیدی به سینه ام و نگاهم میکردی و به شیرخوردنت ادامه میدادی همه ی اونا به سرعت گذت و من الان با نوشتین این تاپیک شر شر اشک میریزم هم برای خوشحالی که تو دیگه داری بزرگ میشی و هم اینکه واقعا ناراحتم که این حس شیرین شیر دادن به بچم داره تموم میشه امروز بمونه به یادگار با این اشکها که ریختم ثواب این مدت شیردهیمو هدیه کردم به حضرت رباب و با تمام وجودم ازش میخوام این تجربه شیرین رو بده به تمام مادرهایی که درانتظار نی نی هستن
نمیدونم چمه واقعا ولی بغض و گریه ولم نمیکنه آخه من میمیرم واسه پسرم❤
فقط من اینجوری ام گریه میکنم یا چی
دل دل میکنم چسب رو سینمو دربیارم سفت بگیرمش بغل و بازم بهش شیر بدم هرچند که فقط دیگه یدونه از سینه هام شیر داره و همین یدونه هم شیرش کم شده ولی خب حس خیلی عجیبیه از شیر گرفتن بچه نمیدونم واقعا شایدم فقط من دل نازکم🥲🥲🙈
امروز پسری یکسال و ۱۰ و ۹ روزشه😍
۱۴۰۵/۶/۱۹

۵ پاسخ

میشه لطفا هرکسی این تاپیکو دید نفری یه صلوات برای پسرم و خودم بفرستین که به راحتی بگذره برای دوتامون🥲❤🥺ممنونم

عزیزم خدا برات حفظش کنه دیر یا زود میخوای بگیری انشاالله به سلامتی دیگه بزرگ شدن برای ماهم جون نمونده دیگه من کل دندون هام خراب شدع هر روز میگم بگیرم از شیر میگن زوده هنوز موند دوسالگی انشاالله

بالأخره دیر یازود باید بگیریم بچه هارو

ای جان عزیزم
منم یه شب قطع کردم پسرم خودش خابید میومد میخورد میدید تلخه نمی‌خورد خودش میخابید
خیلی گریه کردم حالم گرفته شد کلا

والبته تا دوسالگیش تموم بشه شیرخشکشو بهش میدم فعلا❤

سوال های مرتبط

مامان پارسا جانم👶🏻 مامان پارسا جانم👶🏻 ۲ سالگی
احساس میکنم هیچ مادری مثل من از شیر گرفتن براش آنقدر سخت نبوده🥺❤️‍🩹
هربار میبینم یکی داره بچش رو از شیر میگیره کلی خوشحاله
ولی من حس افسردگی دارم وقتی به این فکر میکنم که می‌خوام از شیر بگیرمش ،میخوام بگیرمش ولی هی امروز فردا میکنم ،در حال حاضر بزرگترین دغدغه ام همینه🥺
فکر کنم از تایپکای قبلم هم مشخص باشه چند باری میخواستم اقدام کنم و دیگه شیر ندم ولی نمیتونم انگار بغض و غصه خفم میکنه😭با خودم فکر میکنم از حس مادرانه ام کم میشه🥺احساس میکنم بهش ظلم میکنم ،حس اینو دارم که خودم دارم غذاش رو ازش میگیرم😭💔 احساس میکنم بعداً برای مظلومیتش موقع شیر خوردن و خوابیدن زیر سینه دلم خیلیییی تنگ میشه🥲😭😭 برای درخواست شیر و شیر گفتنش دلم تنگ میشه😭😭پارسای من وابسته به سینه است حتی شاید شیر نیاد ولی دوست داره الکی دهنش باشه 🥲
من خیلی شیر ندارم ینی بچم بیچاره نیم ساعت الکی دهنشه بعد به اندازه ۱۰ ثانیه اینا شیر میاد بعدشم تموم، برای همین حس میکنم موقعی که از شیر بگیرمش یکی دو روز بعد که سینه ام پر شیر بشه بعدش عذاب وجدان خفم می‌کنه از این که شیر هست و نمیتونم بهش بدم😭😭😭😭

درسته این پروسه رو همه طی میکنن ، می‌دونم فقط من نیستم که بچم رو از شیر میگیرم ولی انگار متوجه اش نمیشم ، با این که خودم می‌دونم به هر حال راهی هست که بالاخره باید طی بشه ولی دلم نمیاد اصلا🥺نمی‌دونم چیکار کنم🥺💔



(البته اینم بگم شیرم خیلیییی کمه و وزن خودمم خیلی اومده پایین🥲)
مامان هلین مامان هلین ۲ سالگی
مامان نیارا مامان نیارا ۲ سالگی
مامان سبحان وبهار🇮🇷 مامان سبحان وبهار🇮🇷 ۶ ماهگی
من واقعا آمادگی روانی از شیر گرفتن سبحان رو نداشتم. نمیدونم این چه کاری بود کردم 🫠
از یه طرف از بعد مریضیش مدام آویزون سینه بود و غذا نمیخورد، از یه طرف هم هردفعه ناراحت بود میخواست با سینه خودشو آروم کنه.
الان ولی دو هفته تقریبا میگذره از وقتی از شیر گرفتمش، به شدت غرغروتر شده و از یه طرف عذاب وجدان دارم و دلم میسوزه براش میگم کاش از شیر نمی‌گرفتم. این عذاب وجدانه یقه منو ول نمیکنه.
بعضی وقتا با خودم میگم بدم دوباره بخوره تا آخر تابستون، ولی باز با خودم میگم خودت میدونی این کار اشتباهه و بچه بیشتر زجر میکشه از اینکه بخوای دوباره از اول از شیر بگیریش.
مایعات و میوه و غذا و اینا خوب میخوره و از اون بابت نگرانی ندارم ولی اصلا از لحاظ ذهنی نتونستم هنوز به پذیرش این برسم که دیگه شیر نمی‌خوره 🥲
امروز بعد دو هفته یهو وسط گریه گفت می می و گفتم می می تموم شده دیگه مامان. ولی یهو دادم دو تا میک بزنه که مطمئن بشه تموم شده 🫠 دارم دیوونه میشم فکر کنم 😶