سلام خانما
دیروز ی تاپیکی خوندم واقعا فکرمو درگیر کرد
ی خانمی پرسیده بود ب نظرتون بچمو بذارم پیش مادرشوهرم برم سفر؟ ی سال بیشتر سن داشت بچش

همه خانما با حالت شماتت و قضاوت جواب داده بودن

اول ک میکفتن چرا پیش مادر خودت نمیذاری، سوالم اینه ک چ اشکال داره؟ اونم مادربزرگشه خب چرا عادت دارید همش زحمت ب مادر خودتون بدید گاهی مادرشوهر مراقب تره حتما اون مادر خودش با کادرشوهرش راحته من خودم خیلی ب مادرشوهرم اعتماد دارم بارها شده جفت بچه هامو ی روز کامل گذاشتم حتی بزرگه شب پیشش مونده انقد حواسش هست تر تمیز همیشه بهم تحویل میده بچه هارو

دوم اینک چ اشکال داره مادری بخاد بره سفر بدون بچه؟ چرا مردم ما انقد سمی هستن؟ اگر بچه با مادربزرگش رفیق باشه دورش شلوغ باشه همه چی براش مهیا باشه مادر این حق رو داره بره سفر خوش بگذرونه

اگر کسی خودش دلللششش نمیاد خب نیاد چرا ب بقیه حس بد میدیم!؟ شاید اون سفر راه نجات مادر از افسردگی باشه، شاید حالش خیلی بهتر شه و وقتی برگشت عشق بیشتری ب بچش داشته باشه

میدونم میان حمله میکنن زیر همین پست ولی گفتم شاید نظر ی نفرو تغییر بده


اگر شما نمیتونید یا شرایطش رو ندارید ب بقیه حس بد و عذاب وجدان ندید این اسمش حسادت و قضاوته

۲۴ پاسخ

ما ملتی هستیم که عادت داریم واسه همه یه نسخه میپیچونیم
پرفکت عالی بود

بشخصع هیچ وقت حاضر نیستم بچمو پیش کسی بزارم همش با خودمه

کاملا باهات موافقم من بارها تاپیک گذاشتم تو گهواره اومدن ضدحال زدن بهم و قضاوت ها کردن و حالمو بد کردن تا چند ساعت خلاصه
حالا من به مادر خودم بیشتر اعتماد دارم تا مادرشوهرم
چون مادرم غذای بچمو اگه آماده هم نکرده باشم خودش یه چیزی درست می‌کنه بهش میده حتی قشنگ تر از من سیرش می‌کنه باهاش بازی می‌کنه رو مغز بچه کار می‌کنه اما مادرشوهرم اگه غذای بچم نباشه بهش غذا نمیده مگه شیر یا از غذای سفره پر از رب
البته الان دیگه بچم داره یک سالش میشه دیگه خودمم مشکلی ندارم غذا ربی بخوره اما خب در کل مادرم هواس جمع تره تا مادرشوهرم
مادرشوهرم فقط تلویزیون تماشا می‌کنه رو مغز بچه کار نمیکنه

کلا به نظرم مادری توی ایران یه سری کلیشه هم داره که ماها همش میخوایم توی همون کلیشه رفتار کنیم . میترسیم اگه خلافش رفتار کنیم به بی عاطفگی متهم بشیم . مثلا اینکه تا یکی میگه سر بچه ام داد زد همه میگن واااای دلت میاد ، گناه داره ، بچه نابود میشه و .... چون جامعه انتظار داره که مادر داد نزنه ، و همه هم ناخوداگاه گارد میگیرن . در حالی که مادری نیست که سر بچه اش داد نزده باشه . امکان نداره . مسافرت رفتن هم همینجور . همه از یه مادر انتظار دارن که حتی یک ثانیه هم نتونه از بچه اش جدا شه . چه اشکالی داره اگه یه مادر برای بهبود حال دل خودش میتونع از بچه اش جدا شده چند روز بره سفر . طبیعتا وقتی فکر سفر رو میکنه همه جوانب از جمله روحیات بچه و مادرشوهر و شرایط رو سنجیده . پس بهتره اینقدر کلیشه ای رفتار نکنیم

نسیم اصلا اینجا یجوری از مادرشوهر حرف میزنن که دهنم باز میمونه. یجوووری شووووووووووهر شووووووووووووهرم میکنن انگار اون شوهر از زیر بته عمل اومده نه دامن اون مادر بیچاره و فقط وظیفه اون مادر بود پسرشو بزرگ کنه برسونه به دست عروس و السلام .

خیلیا میگن اعتماد داری به مادرشوهرت؟ یعنی چیییی؟ متوجهش نمیشم، سر نوه‌اشو نمیبره که .
چرا اینجورین واقعا ؟

به نظرم همونایی ک میگن وااای چه جوری دلت میاد و واااای تو نامادری هستی و فلان، کسی رو ندارن ک بچشونو نگه داره وگرنه پاش بیوفته همونا هم هفته ب هفته بچه رو میزارن و میرن😁

راستی قدر مادرشوهرتو بدون، درسته ک اونم وظیفه مادربزرگیشو انجام میده ولی میتونست از زیرش در بره
من خودمم موافق حرفتم و دوست داشتم ک دخترم چند ساعتی بعضی وقتا ک کار دارم مادرشوهرم نگهش داره ولی خب میلی نداره
خیلی بی حال و حوصلت هست و دل ب دل بچه نمیده منم نذاشتم تا حالا( ببخشید دلم پر بود درد و دل هم کردم🤦🏻‍♀️)

سلام عزيزم والله بگم بهت من با مادر شوهرم بیشتراعتناد دارم مادرشوهرم بااینکه سن بالاس ولی باحوصله هس هواسش همش دنبالش مامان من بی حوصله هس البته ن همیشه هااا ولی خیلی حوصلهذتدهرهذبرا بچه

بعد جالبه اگر پدر بدون زن و بچه بره سفر حالا به هر دلیلی هیییییچ اشکالی نداره هیچچچچچ
اما امان از روزی که مادر بره سفر حتی با شوهرش داستانها هست

واقعا درست میگین

من واقعا دلم نمیاد تنهایی برم مسافرت بدون بچه .ولی منکرش هم نمیشم چقدر تنها بودن لذت داره .چند باری بیرون رفتیم و پسرم با باباش می‌گشت واقعا حس میکردم دارم نفس میکشم .

من هنوز نیومده دلم نمیاد از خودم دورش کنم 🥲

دقیقا خوب نوشتی

دقیقا نسیم جان موافق باهات بعضی مادرا خیلیییی‌ سمین اینجا چه فرق داره مادر شوهر هم مثل مادر خودتون

منم خیلی موافقم،بعضیا یجوری میگن مادرشوهر انگار خودشون نمیخوان مادرشوهر بشن..والا بخدا مادرشوهرای الان همون مادرایی هستن که ۳۰ ۴۰ سال پیش با کلی سختی بچشونو بزرگ کردن اگه مادرشوهر خوب نیست خب پسرشونم نباید خودب باشه چون تربیت همون مادر ولی مگه میشه همسر خوب باشه اما مادرش بد باشه...توروخدا اینجوری نگید مادرا دلشون نازکه میشکنه من هرچقدرم از مادرشوهرم ناراحت بشم اما گوشه اخمی بهش نمیام چون میدونم اونم دقیقا مث مادرخودم زحمت پسرشو کشیده...
از وقتی که مادر شدم بیشتر قدر مادرم و مادرهمسرمو میدونم هرچند که اونموقع امکانت حتی اندک الانم نبود

من هر جا برم دخترم رو میبرم اصلا تحمل دوریشو ندارم اصلا هم بهم خوش نمیگذره اگه نبرم ولی وقتی باهامه سختیشو بجون میخرم فقط باهام باشه

من خودم اصلا اون توانایی را تو خودم نمیدیدم مادر بشم شوهرم همش اصرار و اینکه پیش خانوادم میگفت و مامان بابام هم میگفتن تو بچه بیار ما نگه میداریم مجبور شدم از بس فشار اوردن بچه دار بشم واقعا بچم بد قلق و بد خواب و اخلاقای خیلی خاص داشت و داره داشتم عادت میکردم به شرایط که ناخواسته دوباره باردار شدم هرچی با خودم کلنجار رفتم نتوستم سقطش کنم الان کوچیکه همش با مامانمه همه قضاوتم میکنن نمیتونستی نگه داری چرا به دنیا اوردی چرا مامانت را انقدر اذیت میکنی و فلان خب واقعا نمیتونم دوتاشون را باهم نگه دارم بزرگه همش کوچیکه را میزنه هر چی میدم ازش میگیره کوچیکه از صدای گریه اش میترسه واقعا به مرز روانی میرم نمیذاره بخوابونمش اگه سقط هم میکردم همین ادما میگفتن قتله چطور دلت اومد وفلان در هر صورت همه ادمو قضاوت میکنن باید ادم ببینه شرایط و راحتی خودش کدومه

درستع شما گفتی نمیدونم چرا بعضیا عادت دارن فقط زحمت به مادرخودشون میدن در جواب این حرفتون گفتم.
و خب مادر همونقدر که حق داره استراحت کنه و به مسافرت بره بچهم حق داره این دوری و تحمل نکنه ... اضطراب جدایی حتی اکه بچه بنظر خوشحال برسه درونشون نهادینه میشه... این نظر منه.

عزیزم اینکه کسی مثل من بچه اشو نمیذاره پیش مادرشوهر حتما دلیل موجهی داره خداروشکر شما به مادرشوهرت اعتماد داری ولی وقتی درحضور خودما درست مراقبت نمیکنن چطور ممکنه درنبودمون مراقبت و بهداشت لازم رو داشته باشن....( البته مادرشوهر من حتی به مامانم میگه بچه شونونگه دار!!)پس این عادت نیست که فقط پیش مادر خودم میذارم مادرشوهر کلا علاقه ای نداره به این کار....و اینکه بنظرم اگه بچه ای از اول عادت داشته باشه چندساعتی از مادرش دور باشه شاید بتونه جند روز هم تحمل کنه و مادر بره مسافرت گرچه واقعا دورازمنطقه که بچه بهونه مادرشو نگیره و گریه نکنه....ولی خب بعضی ها دل‌گنده ان و دلشون میاد

من بچمو بیشترپیش مادرشوهرم میزارم درحد ۳ساعت واینا چکن اون گریه میکنه میگه تورومبخواد ولی مسافرت میبرم باخودم چون من تحمل دوریشو اصلاا ندارم بجمم گریه میکنه چون عادت کرده شب دستش و بزنه ب موهام وصورتم تا خوابش ببره

عزیزم من به شخصه لا حرفت موافقم
ولی منم خودم بچه مو پیش مادر شوهرم نمیزارم
چون پدر شوهرم عادتشه غذای دهنی بزاره دهن بچه و
این کار باعث منتقل میگروب میشه
و اینکه اینم بگممم
تو هفته ۲ یا ۳ ساعت بچه من و میبینن
حتی طول هفته زنگ نمیزنن حالشو بپرسن
چه برسه به اینکه بخوان بیان بهش سر بزنن بین هفته.....
منم باشم نمیزارم بچه مو
تو این یکسال فقط چند وقت پیش یکساعت گذاشتم پیششون که اونم مجبوری رفتم فاتحه ..‌.‌
شاید خیلیا هم مثل من یه دلایلی دارن برای نزاشتن ....

ببین من حتی پسرم که عمل کرد پاشو
اومدن
شب موندن بعد بیمارستانش شام خوردن و اخرشب رفتن
خانواده خودمم
همینکارو کردم
ولی بازم به فرداش مامان خودم اومد هی تا یک هفته سر زد
ولی اونا دیگه نیومدن.....
و....
خیلی چیزای دیگهههه .....

دختر خاله من ۲تا بچه هاش رو گزاشته بود پیش مادرشوهرش رفته بود ترکیه و دبی و کیش و ....اما ب نظرم باید سن کودک و اخلاق کودک و اضطراب جدایی شون رو هم درنظر گرفت ....

حرفات کاملا درسته..من هر جا بخام برم اول میزارم پیش مامانم اگه نبود یا سرماخورده بود مثلا میزارم پیش مادرشوهرم تازه زنگ میزنم ب خاهر شوهرم میگم بیا اینجا که بیشتر حواست ب بچه باشه

منم اگه جایی بخوام برم به مامانم بگم ۱۰۰ درصد به مامانم بگم قبول میکنه اما هیچوقت این کارو نمیکنم چون میدونم هم اون مسافرت به من خوش نمیگذره هم دخترم دلش برام تنگ میشه

بنظرم باید دید بچه هم اینجوری خوشحاله و اذیت نمیشه یا نه
بچه یکی از نزدیکانمون ۵ ساله از بچگی همون یکی دوسالگی بیشتر مواقع وقتی پدر و مادرش مسافرت میرن بچه رو میزارن پیش مادربزرگش
اون بچه هم همیشه ناراحت میشه و دلتنگی میکنه
بنظرت این مسافرت ارزش داره؟؟

سوال های مرتبط