۶ پاسخ

هرچی زودتر رفت وآمدتو باهاش قطع کن بزار هرگوهی میخوره بخوره مرگ یک با شیون یک بار

ن نترس کم کم رفتوامدو کم کن بعدم بنداز ب پای شوهرت بگو دوس نداره با همسایه ها رفتوامد کنم
یا بنداز پای بچت بگو هرروز درگیر اونم وقت نمیکنم

کم کم قطع ارتباط کن
وسیله هاتو دم دست نزار وقتی میان
از هر دفعه میخاد بیاد بهونه بیار ، بگو نیستم ، بگو کار دارم ، بگو حموم میرم ، میرم خونه مامانم ، دخترخالم دعوت کرده و ... یواش یواش کمرنگ میشه ارتباط
ممکنه یهویی به روش بیاری اونم بره حرفاتو برسونه
دیگه پیش هیچ‌کس درد دل نکن عزیزم
میتونی بگی شوهرم نمی‌زارم بیام ، یا شوهرم میگه حق نداری بری خونه همسایه و ... دوس نداره، مامانش آمار میده که کی میاد کی نمیاد اونم دوس نداره میگه حق نداری بری جایی یا کسی بیاد

بیخیال گفت هم زیر بار نرو اگه اینجوریه ک حرف میبره کلا قطع ارتباط کن

خب چرا میشینی ب ادم غریبه میگی حرفاتو

خب چرا گفتی نباید میگفتی

سوال های مرتبط

مامان هما مامان هما ۱۲ ماهگی
ی شب دخترم بغل خواهرش شوهرم بود داشت براش کلیپ شاد بچگونه میزاشت یهو کلیپ ی دختری اومد با آرایش زیاد و خیلی عملی وایماشوهر من خیلی حساسه رو این چیزا دوس نداره بچم خیلی از این جور محتوا ها ببینه شوهرم خیلی با آرامشبخش گفت من دوست ندارم بچم ببینه از این چیزا لطفاً قطعش کن شلوغ کرد ک نه من عمشم تو حق نداری بگی ب من . میخوای مثل فلانی دیوار بکشی دور خودت و بچت و حق نداری اینجوری بگی شوهرم گفت پس ببخشید مجبورم بچمو ازت بگیرم چون من تربیتم آینه بچم هم ب تربیت خودمون بزرگ میشه مادر شوهرم هم گفت راست میگه وقتی پدر مادرش دوست ندارن نباید نشون بدی چنین چیزی رو. خلاصه شلوغ کردو گفت آره الان خاله اش هم همین شکلیه بعد دید من چشام گرد شد گفت منم همینم. پس منم بدم و خاله اش هم بده من هیچی نگفتم فقط اخم مردم و ب شوهرم گفتم لطفت جلوی بچه داد نزنین و بچه روببر بیرون. خودم هم وسایلموجمع کردم. دخترش هم هر چی از دهنش در اومد ب داییش گفت فرداش ب خاطر کاری مجبور شدم دوباره برم اونجا. گویا قبل رفتن من شوهرم با خواهر زاده شد حرف زده ک تو نباید بی احترامی کنی ما خواهر برادریم تو نباید دخالت کنی . باز داد وبیداد کرده و این حرفا. من ک رفتم دیدم خواهر شوهرم نه سلام کردنه بچش. ب همه میوه تعارف کرد ب من نه. من هم سریع برکشتم خونمون. شوهرم گفت بریم. شوهرم بهم گفت من تا الان فکر میکردم خوبی بهشون کنیم می‌فهمن الان میفهمم باید باهاشون سر سنگین باشیم .گفت من برادرشم شاید بهم برنخوره اما تو خیلی سرسنگین تر از قبل باش. البته من قبلشم زیاد باهاش جور نبودم چون از من خیلی بزرگترها و کرامت با هر کسی زود جوش نمیخورم.