سلام.دخترم دیگ باکسی نمیمونه بغل هیچکس نمیمونه.قبلا مسپردمش دست مادرشوهر پدرشوهرم ولی دیگ خیلی وقته ار بغل من تکون نمیخوره بغلشون بره.خیلی دلشون میخاد بغلش کنن ولی دخترم جیغ وداد میزنه.میریم بیرون همش باید بادست منو بگیره یا بغل من باشه.باباش دو دقیقه بگیرتش ی جیغ و دادی میزنه ک بیا ببین.توخونه هم محبور باشم با داداشش میمونه بجز داداشش ومن باهیچکس نمیمونه مخصوصا من.اصلا یجور عجیبی شده.خودش برا باباش لوس میکنه باهاش بازی میکنه ولی حس میکنم ازش خجالت میکشه نمیدونم چطوری توضیح بدم‌.میدونم الان میاین میگین بخاطر سنشه میگذره ولی ار این وابستگی خستمممم.دلم‌مبخاد یگ ساعت برای خودم باشم...همش من بوس میکنه عین ادم بزرگا میاد سرم و پامو دستم بوس میکنه منتظر واگنشم میمونه‌.نمیدونم چرا این حرکات واسم عادی نیست.انگاری میخاد بهم بفهمونع خیلی دوسم داره .😭🤭خدایا خب من خوشم میاد ولی لاقل یک ساعت پیش بابات بمونه بچه

تصویر
۸ پاسخ

حالا پسر من اصن دورش شلوغ باشه یاد من نمیکنه انگار ن انگار مامانیم داره 😐

حق داری فدای تو بشم اماااا باید بسازی چند وقت پسر من باز با باباش خیلی اوکیه ینی سعی میکنه عدالتو بینمون برقرار کنه تا نه من خسته شم ن باباش

دختر منم قبلا پیش مامانم میموند هر جا میخواستم برم ولی الان دیگ نمیمونه چن بار همینطوری مجبور شدم بزارم برم مامانم میگ فقط گریه میکرد میگف مامان 🥹🥲😅

دقیقا دخترمن رو توصیف کردی فقط اینکه دخترم به جز من پیش هیشکی نمیمونه واصلا نمیزاره کارامو انجام بدم حتی بیرون هم سه تایی میریم من چیزی واسه خودم بخرم بکوب گریه میکنه که من به چیزی دست نزنم وفقط به دخترم بچسبم

وای پسر منم چسبه منه
ی دقیقه نمیتونم برم اشپزخونه با دستشویی یجوری گریه میکنه انگار یکی زده اینو، منم خسته شدم از این همه وابستگی 😔دائم نصف شب بیدار میشه ببینه من هستم یا ن یا موقعه خواب باید پیشش باشم تا بخوابه ی وضعیه ، ده روز‌ذیک باید برم‌مدرسع

واییییی دقیقا منم تو این مرحلم🥹🤦🏽‍♀️

وای ننه جان چه قشنگ ✨من ک پسرم ازین سن گذشت ولی میگن هجده ماهگی دوباره اوج اضطراب جدایی میشه دل به دلش بده

میفهممت
منم سه ماهی هست تو همین مرحله ام🫠🫠🫠

سوال های مرتبط

مامان دوتافرشته مامان دوتافرشته ۱۰ ماهگی
بچه های شما هم بدون دلیل گریه میکنن الکی غرغر می‌کنن لج میکنن؟
پسر من الکی غرمیزنه یکسره یعنی حوصله اش سر میرع؟
یک نوزاد پنج ماهه دارم که خیلی به اون حسادت می‌کنه یعنی من حق ندارم یک دقیقه به نوزادم توجه کنم یک دقیقه رو شکم بزارم بازی کنم باهاش از این توپ های رنگی کوچولو یک عالمه داره که اصلا باهاشون بازی نمیکنه اسباب بازی هم همینطور که اصلا بهشون نگاه نمیکنه همینکه میارم جلو نوزادم میزارم میاد زود بر میدارم همش میخواد بیاد بغلم ولی اگه باباش رو ببینه دیگه بغل من نمیاد منو میزنه ولی شوهرم یکم باهاش بازی می‌کنه دیگه حوصله نداره ولی گریه می‌کنه که همش میخواد بره بغل شوهرم شوهرم دعوام می‌کنه که چرا همش دنبالش هست و میخواد بره بغلش بهم میگه چرا وابسته خودت نمیکنی حتما کتک میزنمش که نمیاد بعلت چکارکنم وابسته خودم بشه بغل باباش نره نمیشه که نوزادم بغل نکنم گناه داره گریه می‌کنه پسرم وقتی باباش رو میبینم بیشتر نق نق می‌کنه طوری که شوهرم فکر می‌کنه که مریضه جایش درد می‌کنه خیلی به پسر یکساله ام توجه میکنیم طوری که وقتی میاد نوزادم بزنه شوهذچرم میگه بزار بزنه اشکالی نداره من گفتم گناه داره دردش میگیره عدا شو هم درباره حالا به شوهرم میگم اگه عدا دربیاره اشکالی ندارد نمیشه که بزنه دردش میگیره من به هردوتوجه میکنم هردویک اندازه دوست دارم