سلام مادرا من ۷ روز زایمان کردم سزارین....
۳۸ هفته ۶ روز سز کردم...خیلی اذیت شدم سر این مثلا گفتم بیمارستان خصوصی خوب رسیدگیش ولی من راضی نبودم فقط به خاطر دکترم رفتم بد اینکه منو بردن اتاق عمل خیلی حس ترس استرس داشتم کمرمو که بیحسی زدن حالم خراب شد افت فشار داشتم اشهدمو خوندم حس عجیبی وقتی بی حسی میزنن خواب بیداری احساس کردم یکی افتاده رو شکمم حی فشار میده من که نمیدیدم بد کلی استرس بیحسی صدای بچمو شنیدم بوسیدمش این بهترین حس دنیا....وقتی بردنم ریکاوری اوکی بودم ولی ۲ ساعت میلرزیدم لوله گرم بهم وصل بود بد بردن داخل بخش چند ساعت طاق باز بدون بالشت دراز کش بودم بد چند ساعت تختو اوردن بالا اون شب خیلی درد کشیدم...سزارین فکر نکنید راحت خیللللی سخت اون مواد بی حسی از بدنم هنوز بیرون نرفته زده بود به قفسه سینم نمیتونستم دراز بکشم احساس خفگی بهم دست میداد کلی مورفین بهم وصل کردن هنوز که هنوز علائمشو دارم...من سر این پسرم واقعا اذیت شدم اونم بیحسی اذیتم کرد وگرنه جای بخیم دکترم عالی بود....‌اینم از ماجرای منو بیمارستان مثلا خصوصی😘😘😘😘😘

۸ پاسخ

منم سخت گذشت بهم🥲 تا پنج شش روز اول فکر میکردم دیگه خوب نمیشم😅🫠

بالست نمیدن چون فکر کنم نباید سر بالا بره سردرد میشی.‌ولی اگر‌مورفین دادن ماجرا چیز دیگه ای بوده چون برای عوارض بیحسی مورفین نمیزنن. احتمالا حین عمل مشکلی پیش اومده. بهرحال شما میتونید شرح عمل بخونید و بررسی کنید‌چرا بهتون مورفین زدن.‌برای تزریق مورفین، باید سرپرستاری کد لازم رو اعلام کنه و به هرکسی نمیزنن.

پروسه عمل همینه دیگه سزارینه معلومه باید یه دردی باشه بعدش همه اینا ک گفتی واس منم بود طبیعیا هم کلی درد میکشن تا زایمان کنن

من که همین روندو از خیلیااا شنیدن عالی بودن و راحت ،بی حسیت خوب نبوده لابد،چرا پمپ درد نگرفتی شیاف نزدی

حالا انقد ترس به جون مامانا ننداز هر کسی بدنش یه مدله همه مثله هم‌ نیستن که

همه اینایی ک گفتی طبیعیه و پروسه عمله ک همه طی میکنن من دو تا سزارین داشتم دومی از اولی هم راحت تر بود بستگی ب بدنت داره عزیزم درد داشتی شیاف میذاشتی کامل کنترل میکرد دردت رو
و اون افت فشار بخاطر همون بی حسیه ک منم داشتم برای هر دوتا ب پرستار گفتم بهم دارو تزریق کردن

منم مث خدت گلم شدم سخت گذشت ولی گذشت 🥲🌹🌹🌹🌹

کدوم بیمارستان زایمان‌ کردی عزیزم!؟

سوال های مرتبط

مامان جوجه ی من🐣🩷 مامان جوجه ی من🐣🩷 ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت ۲🟩☑️
خلاصه صبح ساعت ۶ بود که ما رفتیم بیمارستان و نوار قلب گرفتن سرم زدن بهم و لباس‌های سزارینو بهم دادن بعد اوکیم کردم برای اتاق سزارین و اینم بگم که خیلی استرس داشتم بغض گرفته بودم اینکه شوکه بودم صدام در نمیومد گریم نمی‌کردن و اینکه بگم خودم میگم چون سنم کم بود به خاطر این بود و اینم بگم که وقتی که اتاق عمل هیچ استرسی نداشتم چون می‌دونستم که استرس بگیرم الم بد میشه و نمی‌تونم دووم بیارم به خاطر این استرس نداشتم بعد رفتم اتاق عمل و خوابیدم و اول که یه دستگاه وصل کردن بعدش آمپول اسپاینل زدم بهم اینم بهتون بگم که اصلاً درد نداشت و من هیچ دردی از آمپول حس نکردم ود بی‌حس شدم اما دیر بی‌حسی از بدنم رفتش یعنی ۴ ساعت بود که زایمان کرده بودم هنوز بی‌حس بودم نمی‌تونستم پاهامو تکون بدم و اینجور بعد دیگه یه پرده سبز انداختم جلومو دیگه چیزی رو نمی‌دونم اصلاً حس نکرد فقط فهمیدم که دخترمو بهم نشون دادن و بردن بعدشم که دخترم بردن تب و لرزش شدید گرفتم
مامان ماهک🌙 مامان ماهک🌙 روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از سزارین توی بیمارستان نیکان سپید
پارت۲

رفتم داخل اتاق عمل دکتر بیحسی اومد و چند نفر دیگه ام بودن باهام حرف زدن سوال میپرسیدن عکاسم بودش که میگفت چقد مامان ساکت و مظلومی هستی😅 همه ام تاییک کردن که وقتی اینو گفت دکتر خودم تازه اومده بود اتاق عمل گفت نسیم بانمک ترین و اروم ترین مامانه نترس مامانه فرفری از قبل گفته بودم از سوند میترسم دکترم گفت سوندم گفتم برات بعد بی حسی بذارن یه عکس گرفتیمو نشستم دکترم دستمو محکم گرفت و دکتر بی حسی تزریقو انجام داد اصلا درد نداشت فورا بی حس شدم کمکم کردن دراز بکشم همه چیز عالی بود اما بخاطر هیجان فراوون برای اولین بار تو زندگیم حمله پنیک بهم دست داد و اون موقع تا سینم بی حس بودم و این حمله پنیک افتضاح بود حالم بد شد ضربانم کنترل نشده بالا میرفت با اینکه بی حس بودم توی سر شونم بی اختیار تمام عضلاتمو منقبض کرده بودم دستگاه اکسیژن بهم وصل کردن از اولش بدون اون ثانیه نمیشد نفس بکشم 🥲….
مامان دلین 💕🌸 مامان دلین 💕🌸 ۱ ماهگی
پارت دو

داشت دردام شروع میشد، سراغ دکترمو گرفتم گفتن رفته اونجا بود دیگ شروع کردم گریه کردنو کلی بازی در آوردن بعد چند دقیقه دکتر خودشو رسوند ‌و سوندو زدنو گذاشتنم رو تختو بردنم سمت اتاق عمل اما هیییی دکترم غر میزد ک چرا سز باید کنم، اقا خوب من میترسم بدنم جون درد کشیدن نداره، نمی دونم تو اون بیمارستان خصوصی و با وجود اینکه از قبل باهاش طی کردم نامه سزارین گرفتم چرا این کارو باهم کرد ، اضطرابی که اون بهم داد از استرس سزارین خیلی کمتر بود واقعا نمی بخشمش باعث شد کلی بهم بریزم، سزارین با بی حسی برای منه ترسو خیلی راحت بود هیجی متوجه نشدم صدای دختر قشنگمو شنیدم بعدم صورتشو به صورتم چسبوندن قشنگ ترین حس دنیا بود.😢
بعدم ک ریکاوری بردنم سینمو دهن بچه گذاشتن🥲
روز عمل هیچ دردی نداشتم چون بی حسی تا ساعت ۱۰ شب تقریبا تو تنم بود، و اینکه کلی ارامشبخش و مسکن میزدن خودشون ک باعث شد نیازی ب پمپ درد نداشته باشم.
بلند شدنمم آروم آروم اول نشستم خرما و چای عسل نسکافه کمپوت خوردم، بعدم پاهامو آویزون کردم، یه خرما تو دهنم گذاشتم و به کمک پرستارا بلند شدم، خداروشکر حالم بد نشد، تنها مشکلم واکنش بدنم به داروی بیحسی بود که باعث احتباس ادرارم شد ک کلی ادرار داشتم نمیومد ، اخر سر با سوند تخلیه کردن و همین باعث شد چند ساعت دیر تر مرخص بشم، اینم پروسه زایمان من🌸
مامان نیلا مامان نیلا روزهای ابتدایی تولد
تجربه ی زایمان
صب ساعت ۷ و نیم ب همراه مادر و همسرم راهی بیمارستان شدیم ساعت نزدیک ۸ بود رسیدیم بیمارستان بعد از انجام دادن کار ها من و فرستادن اتاق اتاقی ک قرار بود اونجا بمونیم بعد از نیم ساعت اینا من و فرستادن واسه نوار قلب بچه و وصل کردن سوند که مرحله ی خیلی سخت بود خیلی من تا حالا سوند وصل نکرده بودم تجربه ای نداشتم بعد وصل کردن هی احساس میکردم دسشویی دارم بعد خودمو سفت گرفته بودم که ی موقع دسشویی نکنم بعد از مامانم پرسیدم گفت همونطوری میشه بازم خیلی سخت گذشت میگفتم کاش سوند رو وصل نمیکردن من میرفتم دسشویی بعد بازم ۲ ساعت اینا صبر کردم ک دکترم امد و من راهی اتاق عمل شدم حس خوبی داشتم بعد دوباره یکمم تو سالن اتاق عمل انتظار کشیدم بعد نوبت من شد من و با تخت بردن ب اتاق عمل بهم سرم و فشار سنج وصل کردن و بلندم کردن واسه امپول زدن و بی حسی کردن بعضی ها میگفتن درد نداره ولی خیلی درد داشت فک کنم ۲ بار بهم امپول بی حسی زدن بعد از دراز کشیدن پاهام گرم شد و فهمیدم ک سر شدم و عمل شروع میشه اینم بگم خیلی حالت تهوع داشتم از دیشب بود گشنم شد ب خاطر اون
مامان فندوق مامان فندوق ۱۷ ماهگی
سلام من اومدم با تجربه زایمان سزارین
روز چهارشنبه ساعت ۶ صبح رفتیم بیمارستان اول رفتم زایشگاه ازم nstگرفتن گفتن خیلی انقباض داری درد نداری ک نداشتم بعد بردنم بهم انژیوکت وصل کردن و کلی شرح حال گرفتن و بعد سوند وصل کردن من از سوند خیلی میترسیدم و خودمو سفت میکردم ولی اصلا اونجوری ک‌فکر میکردم نبود ساعت ۸ گفتن آماده ای بریم اتاق عمل رفتم رو‌ولیچر بردنم اتاق عمل یکم محیطش برام ترسناک بود چون اولین بارم بود ولی زیاد استرس نداشتم کلی آدم اونجا بود هرکسی مشغول ی کار بود دکترمم اومد کمک کردن رو تخت نشستم گفتن کمر و گردنت رو خم کن آمپول بی حسی بزنیم من ترسی نداشتم از اون ولی چون دریچه نخاعی من تنگ بود یکم اذیت شدم و چند بار سوزن زد تا تونستن جای درستی پیدا کنه وقتی تزریق تموم شد پام شروع ب داغ کردن کرد درازم کردن و جلوم پرده کشیدن سرم وصل کردن حس میکردم چیزی روی شکمم میکشن گفتم من بی حس نیستم هنوز شکمم رو پاره نکنید گفتن نه نترس هنوز داریم بتادین می‌زنیم بعدش دیگه نفهمیدم کی شکمم رو پاره کردن صدای گریه بچم پیچید و دنیا مال من شد تمیزش کردن آوردن کنار صورتم بوسش کردم بعد بردنش لباس تنش کنن..بعد حس کردم حالت تهوع دارم گفتم بهشون ی آمپول تو سرم زدن اما خوب نشدم و بالا آوردم بعدش باز گفتم سردردم بهم آرامبخش زدن دیگه چیزی نفهمیدم یهو چشامو باز کردم دیدم چنتا مرد می‌خوان بزارنم رو تخت دیگه ببرن ریکاوری تقریبا یک ساعتی تو ریکاوری بودم دوبار اومدم شکمم رو فشار دادن ک چون بی حس بودم زیاد درد نداشت بعدش هم بردن بخش و پسرم رو آوردن برای شیر خوردن ..در کل از انتخابم راضی ام بازم برگردم عقب سزارین انتخابمه الآنم درد ندارم ۸ ساعتی شیاف میزارم تو بیمارستان هم پمپ درد داشتم که اصلا دردی حس نکردم
مامان shahan💙 مامان shahan💙 ۱۱ ماهگی