تجربه زایمان ارغوان | پارت ۳ - پایان 🤍🌸
و من فقط میتونم بگم:
خداروشکر... 🤍🙏🏻
خداروشکر که توی اون همه درد و ترس و بیقراری، خدا همراهم بود و وقتی ازش خواستم منو از این درد نجات بده، به کمکم اومد.
و خداروشکر که بعد از دو بار تجربه سخت سقط و سختیهای فراوانی که توی بارداری کشیدم، بالاخره تونستم دختر گلم رو صحیح و سالم بغل کنم. 🥹🤍
ارغوان خانم من در ۳۷ هفته و ۴ روزگی به دنیا اومد. 👶🏻
⚖️ وزن: ۲۵۰۰ گرم
📏 قد: ۵۱ سانتیمتر
🎀 دور سر: ۳۳ سانتیمتر
تمام اون دردها، ترسها و لحظههایی که فکر میکردم دیگه نمیتونم، با دیدن دخترم و بغل کردنش انگار همه از یادم رفت.
دختر گلم، تو بعد از تمام اون سختیها، قشنگترین اتفاق زندگی من شدی. 🤍
خوش اومدی به زندگی من، ارغوان جان. 🥹🌸
تجربه زایمان ارغوان | پارت ۳ 👶🏻🤍
همهچی خیلی سریع اتفاق افتاد...
دکتر و پرستارها اومدن توی اتاق و دیگه واقعاً چیزی نفهمیدم. فقط میدونستم بچه داره میاد!
و بالاخره بدون هیچگونه برشی، دخترم به دنیا اومد. 🥹😭❤️
ساعت ۱۰:۳۰ صبح بود...
انگار نه انگار چند دقیقه قبلش همون من بودم که از شدت درد میگفتم:
«من نمیتونم تحمل کنم، منو ببرین سزارین! تو رو خدا نجاتم بدین!» 😭😂
یه جوری همهچی تموم شد که خودمم باورم نمیشد!
دردای غیرقابل تحمل من کلاً بین یک ساعت تا یک ساعت و نیم طول کشید و بعدش یهو فول شدم و بچه اومد.
حتی خود ماما و دکتر هم باورشون نمیشد، چون همش میگفتن:
«حالا حالاها زایمان نمیکنی!»
ولی من و مامای همراهم اصلاً فرصت نکردیم ورزشهایی که قرار بود انجام بدیم رو شروع کنیم؛ تا خواستیم شروع کنیم، زایمان تموم شد! 😂😭
فقط یه کوچولو خراش برداشته بودم که اولش اصلاً قرار نبود بخیه کنن، ولی چون ازش خون میومد، اومدن و دو تا بخیه کوچولو زدن. اون خراش هم کنار مجرای ادراریم بود.
تجربه زایمان ارغوان | پارت ۲ - ادامه 😭🤍
بعد از اینکه کیسه آبم رو پاره کردن، دوباره معاینهم کردن و همچنان بین ۴ و ۵ سانت بودم.
ماما گفت برگرد مدل سجده شو، ورزش کنیم.
به هر سختی بود برگشتم، ولی اصلاً نمیتونستم خودم رو حرکت بدم. با این حال هرجوری بود کمرم رو چرخوندم و بالا پایین کردم.
یهو احساس کردم انگار مدفوع دارم و باید زور بزنم.
شروع کردم به زور زدن، ماما گفت:
«نکن، چرا زور میزنی؟!»
گفتم: «دست خودم نیست!» 😭
گفت برگرد معاینهت کنم.
به زور برگشتم و معاینهم کرد و یهو گفت:
«فول شدی! بچه داره میاد! آفرین!» 😳😭
دکتر و پرستار شیفت رو صدا زد و یه دفعه همه ریختن توی اتاق!
من و مامای همراهم اصلاً فرصت ورزش کردن پیدا نکردیم؛ تا خواستیم شروع کنیم، همهچی تموم شد! 😂😭
دخترم داشت میومد... ❤️
تجربه زایمان ارغوان | پارت ۲ 🤰🏻🤍
تا حدود ساعت ۸ دردام قابل تحمل بود، ولی بعدش کمکم شدت دردها بیشتر شد و رفتیم توی یه اتاق جداگانه که با مامای همراهم ورزشها رو شروع کنیم.
اونجا همش ازم NST میگرفتن، ولی متأسفانه من حالت تهوع شدید، درد شدید و لرز شدیدی توی پاهام داشتم و اصلاً نمیتونستم آروم باشم که نوار رو درست بگیرن.
هی میگفتن «بخواب با نوار بگیرم»، ولی من واقعاً از شدت درد نمیتونستم.
بچه هم انگار ترسیده بود، ضربان قلبش میرفت بالا و دستگاه هی بوق میزد. منم با هر بار بوق زدن میترسیدم و همش با خودم میگفتم نکنه یه چیزیش بشه. 😭
دردام به قدری شدید بود که واقعاً مرگ رو به چشم خودم دیدم.
با خودم میگفتم اگه این درد تا چند ساعت دیگه ادامه پیدا کنه، من میمیرم! 😭
مامای همراهم همش سعی میکرد با تکنیک نفس کشیدن آرومم کنه که یه نوار خوب بگیرن و بعد من از تخت بیام پایین تا ورزش کنیم.
ولی من واقعاً حالم خراب بود و نمیتونستم...
بعد اومدن کیسه آبم رو با یه چیز نوکتیز سوراخ کردن و آب دور جنین رو کامل خالی کردن.
و بعدش دردام بدتر هم شد! 😭
دیگه واقعاً فکر میکردم این درد تمومی نداره...
وای خوش ب حالت ب دنیا اوردی و تموم شده و بخیه کم خوردی من سراپا استرس هستم و نمیدونم چطوری میخوام بگذرونم بس که هرکسی میاد ی چیزی میگه بهم
اخی عزیزم ...قدمش مبارک باشه ...
منم طبیعی بودن ... بیمارستان غرضی بودی؟؟؟
من غرضی بودم ..
خیلی راضی بودم ..همه چی تمیز و مرتب بود واقعا
ممنون بابت تجربه زایمانت به اشتراکگذاشتی🤝 تمام پارت ها رو خوندم وقتی یک زن میتونه در لحظه اینقدر قدرت وشجاعت رو پیدا کنه واقعا تحسین برانگیزه ☺️خدا دخترت واست حفظش کنههههه عزیزم 💖💖
ای جونم دخترمون دوستداشته زودتر بیاد
ایشالا منم اندفعه مث شما زود زایمانکنم😍😂 بچه دوم میگن راحتتره
ماماهمراهتون کی بود خوب بود راصی بودی؟
چندم بچت دنیا اومد؟
الهی عزیزم😇خوبههه بسلامتی زایمان کردی 😊
دعا کن منم زایمانم راحت باشه
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.