۵ پاسخ

منم دو بار در روز میدادم. توی عید رفتیم دیدن اقوام دور و برش شلوغ بود. منرا نمی‌دید. حسابی خسته میشد میخوابید. دو بار اومد سراغش. گفتم مه مه رفته خونشون. قبول کرد و دیگه سراغش را نگرفت

منم ۲هفته است پسرمو از شیر گرفتم شیرخودمو میخورد فوق العاده هم وابسته بود دیگه واقعا خسته شده بودم همش آویزونم بود تلخک گرفتم زدم یه بار خورد مقاومت کرد دوباره خورد حالش بدشد بالا آورد دیگه نخورد ولی یه هفته همش بهونه میگرفتو کلافه بود خداروشکر الان بهتره عادت کرده فقط توی طول روز تا میتونی بهش چیز میز بده بخوره سیر بشه ک یادش ب سینه نیوفته

منم فقط زمان خواب میدم وصبح قبل صبحونه
اما الان خیلی ذهنم درگیره واقعا نمی‌دونم چی کار کنم
چند بار بهش گفتم بزرگ شدی قوی شدی باید کمتر بخوری کمش کردم اما باز گریه می‌کنه و بعضی وقتا مثل قبل میخوره

ولی الان دارم از استرس میمیرم خدا کنه شوهرم زود‌بیاد چون‌توخواب شب میخواد نمیدونم چیکار کنم

من‌نمیدونم کارم بد بود یا نه
ولی خیلی وابسته به شیرش بود
امروز یکم رب گوجه‌زدم به سر شیشه شیرش
گفت اوه یعنی‌زخمی شده طرفشم نرفت
خدا رحم کنه تا چند شب دیگه

سوال های مرتبط