۲۰ پاسخ

خیلی قشنگه. عااااالی شده ولی جدا از وقتی که گذاشتی فکر کنم اون گل و کیک خیلی هزینه کردی. اگه دوس داشتی بگو چقد شد
واینکه کاش بگی اونایی که مشخص نیس چیا هستن ماهم ایده بگیریم

اینم کارت پستال تولدش که عکس گل و کیک امسالش هست
اینجوری همیشه خاطره تولد امسالش تو ذهنمون میمونه

تصویر

بابا ایول👏👏

خیلی قشنگه😍😋 مبارک باشه انشاءالله تن جفتتون سلامت باشه و سایه اتون بالا سر لنا جونی♥️♥️
و‌در اخر در عرض دو دقیقه همه زحمتهای از صبح کشیده تمام میشود😄😄

چقدر عالی 😍❤️
من عاشق تولد های دو نفره هستم
میز هم در عین سادگی خیلی کامل و شیک شده
خسته نباشی عزیزم👍🥰

عزیزم خیلی مبارک باشه، چه با سلیقه، چقدر میز چیدن و سبکت شبیه منه☺️❤️😍

مبارکشون باشه
خیلی میز زیباییه، من تولد همسرم توی تعطیلات عید هست واسه همین همیشه روز مرد یه دسته گل براش میفرستم محل کارش😇

به به چه میزی😋😂😍

به بع مبارک باشه خوش خرم باشین

خیلیم عالی .. مبارکشون باشه

مبارک باشه عزیزم زیرش پارچه سفید مینداختی خیلی چشم نواز تر میشد و ب چشم میومد ولی درکل قشنگه🩷

خداقوت عزیزم سایه ش مستدام

خیلیی قشنگ و ملوس شده میزت🫠

خسته نباشی عزیزم تولدش مبارک

افرین بهت...
❤️❤️❤️

چ خوش سلیقه

چه بد سلیقه
اون ۳تا زرد و قرمز و ابی چیع؟

به به چه مامان خوش سلیقه ای😍😍خسته نباشی عزیزم❤️❤️تولدشون مبارکتون باشه

مبارکه سالیان سال خوش باشید
چه خوش سلیقه افرین من تولد همسرم بهمن‌ماه بود یه کیک گرفتم با بچه موندیم اتاق اومد دوربین روشن جشن گرفتیم اینقدر هردوحسته بودیم کیک دوسه روز دیگه خوردیم

دستت درد نکنه ،تولدش مبارکتون

سوال های مرتبط

مامان لنا مامان لنا ۱۰ ماهگی
بچه‌دار که شدم فکر می‌کردم بالاخره یه نفر توی این خونه پیدا میشه که منو بیشتر از همه دوست داشته باشه…
ولی ظاهرا اشتباه محاسباتی کردم! 😂😭

من و لنا از صبح تا عصر با همیم
من می‌شم آشپز، پرستار، سرگرمی، بالش، پستانکِ انسانی، مرکز خدمات و پشتیبانی ۲۴ ساعته… 😂
یه لحظه هم ازش غافل نمی‌شم.

بعد ساعت ۶ که میشه و باباش میرسه خونه، این بچه یهویی قابلیت‌های حرکتیش ارتقا پیدا می‌کنه!
چهاردست‌وپا می‌دوه سمت در، انگار باباش براش جایزه آورده 😂

بعد هم می‌پره بغلش و دیگه منو تحویل نمیگیره😐
تا شب هم چسبیده به باباش
آخر شبم سرشو میذاره روی سینه باباش و با خیال راحت میخوابه🥹❤️

و من موندم دقیقا چه نقشی توی این خانواده دارم؟😂

یعنی چقدر راحت من دو دستی شوهرمو کادوپیچ کردم و تحویل دخترم دادم 🤦🏻‍♀️
حالا لنا فقط ۹ ماهشه…
نمیدونم واقعا این علاقه به بابا طبیعیه یا من از همین الان باید برای پس گرفتن شوهرم برنامه‌ریزی کنم؟!🫤

شیرخشک. پوشک. رفلاکس. تب. غذای کمکی
مامان پسر طلا مامان پسر طلا ۱۲ ماهگی
بچه ها😔😔 میگم پسرم ک باباشو میبینه یه ذوقی میکنه اصلا عجیب و غریب. واقعا بچه ۹ ماهه انقدر میفهمه؟ یه جیغ و دادی از رو ذوق میکنه یه گریه ای میکنه واسه بغل باباش.
حالا من اگه برم جایی بذارم پیش مامانم بعد از اومدنم عین خیالشم نیست ک یه تایمی رو نبودم. اصلا ببینه دارم میرم هم آنچنان واکنشی نشون نمیده اگه کسی پیشش باشه که تنها نباشه.
از بغل بقیه بغل من میاد ولی از بغل باباش بغل من نمیاد
اصن یه کارایی میکنه باورتون نمیشه. هرجا باباش باشه میره سمتش. سرشو میذاره رو دست و پاهای باباش باهاش بازی میکنه..
حالا باباش یک ساعت عصر خونس و شبم ساعت ده میاد خونه. کلا صفر تا صد بچه با منه. خیلی هم باهاش حرف میزنم شعر میخونم بازی میکنم. خیلی هم روش حساسم. چرا خب؟ مگه نمیگن مادر مادر... اینهمه زحمت میکشم حس میکنم بود و نبودم براش فرق نداره ک بخواد بهونه منو بگیره جز وقتی ک شیر بخواد. اونم یکی شکمشو سیر کنه دیگه نمیخواد
😕😭😔
#گهواره#فرزندپروری#شیرخشک#غذای کمکی#پوشک#مای بی بی#مولفیکس#رفلاکس#کولیک#بارداری#واکسن#تب#پاراکید#سرماخوردگی#ختنه#سوپ
مامان لنا مامان لنا ۱۰ ماهگی
داشتم فکر میکردم فردا اول مهره.... اول پاییز...آبان تولد خودمه.... و آذر تولد لنا.... لنای من یکساله میشه...اصلا فکرشو میکردم یه روزی یه بچه یه ساله داشته باشم؟

چقدر زود همه چیز گذشت... مگه همین دیروز نبود که تو شکمم لگد میزد؟ یهو چیشد واسش تولد میخوام بگیرم؟

من هنوز روز زایمانمو یادمه، گریه هاش، صداش مثل گربه بود... کوچولو بود ، وقتی شیر میخورد پاش به زمین نمیرسید زیر پاش بالشت میذاشتم.... فقط شیر میخورد و میخوابید.... از خواب بیدار نمیشد واسه شیر خوردن.... لباساش اول ازش بزرگ بودن، بعد اندازه ش شدن، بعد کوچیک شدن، رفتم سراغ لباسای سایز ۲، سایز ۳... لنا ی من الان تمام لباساش بهش کوچیک شده...

خدایا انگار دیروز بود سر اسم هرروز کلی دنبال اسم میگشتم...

شوهرم میگفت نهال، لیانا و هزار تا اسم دیگه و من از روز اول گفتم لنا...

انگار دیروز بود رفتم سونو گرافی برام دکتره صدای قلبشو گذاشت...

مقاومت شریان رحمی داشتم خونرسانی بهش ضعیف بود هر دو هفته میرفتم سونو...

چقدرررررر استرس کشیدم...

چقدر دلم جیگر میخواست تو بارداری و تو کل ۹ ماه نخوردم....

چقدر دلم هویج بستن میخواست و نخوردم.