خیلیییی حالم بده خسته شدم از داد زدن از ترسیدن چند وقت پیش پسرم تو اشپز خونه سر خورد رو سرامیک با کله خورد زمین موقع گریه ریسه رفت و یهو از هوش رفت بی جون افتاد بغلم وای اصلن منو میگی داشتم میمیررردم 😭😭😭
نمیدونستیم چه غلطی کنیم شوهرم ی طرف من ی طرف در حد ۳۰ ثانیه بود ولی ی عمر بود انگار اخرش شوهرم نفس دهان ب دهان کرد منم چند تا محکم زدم پشتش چشاشو باز کرد هیچییی دیگ گریه نکرد صورنش اب زدم اب خاستم بدم بخوره ک نخورد
حتی صورتمونم نگاه نمیکرد فورن اماده شدیم بردیم بیمارستان کلن مسیر چشاش میرفت ک بخابه بردیم اونجا پسرمم خابید بردن عکس گرفتن و گفتن خوبه ولی محض احتیاط ی شب موند 🫠
اون روز و اون شب گذشت ولی من بعد اون موضع خیلی ب شدت عصبی و ترسو شدم سر هر چیزی جیغ و داد میکنم پسرمم همش دنبال چیزای خطرناکه انقد گفتم نکن نرو مغز خودم درد گرفته نمیدونم چی کنم اصلن پسرم اینجوری نخورده بود زمین چون چهار دست و پا میره انگشتاشو میمالوند زمین تاول زده بود منم جوراب پوشونده بودم خرخری ک پاهاش زخم نشه اما اومد رو سرامیکا با کله خورد زمین🫠

تصویر
۹ پاسخ

مجبوری خونتو ایمن کنی بخاطر بچه
مثلا همین سرامیک هارو موکت کن
اینجوری اعصابت آروم تره

تجربه ی خیلی بدی بوده
خودم استرس گرفتم خوندمش،ببین تو چی کشیدی🥲
پسر منم خیلی تو در و دیواره،دستش رو لای کمد و کابینت میذاره،اما مدام کنارش هستم و تذکر میدم،نمیشه هم همش دستش رو گرفت و کشید،دلشون میخواد تجربه کنن

من بچم شروع ب سینه خیز رفتن کردن همه جا خونه رو موکت کردم حتی بالکن،
تا دوسالگیشم همینجوری بود بعدش دیگه موکتها رو جمع کردم

وای منم از اون شبی که پسرم افتاد بی جون شد تو بغلم هی بهش میگم نرو نکن چشم ازش برنمیدارم میره جاهای خطرناک هر کاری داشته باشم سریع میرم پیشش
انقد که بهش گفتم انگار ازم می‌ترسه هر کار میخواد بکنه ببینه نزدیکش میشم گریه میکنه

عزیزم باید بعد بچه داری دکوراسیون خونه تغییر کنه آشپزخانه فرش پهن کن موکت کن بعدشم نگو نکن حواثش پرت کن

کاشکی جای سرامیک خونتو فرش کنی تا وقتی که یکم بچه‌ات بزرگ بشه سرامیک برا بچه خیلی خطرناکه حتی ممکنه یروز حواست بهش نباشه لیوان بزنه زمین خورد بشه زخم بشه

واییییییی عزیزم خداروشکر بخیر گذشت🥲

الهی بمیرم خیلی سخته عزیزم بچه ام 😭

ازین محافظای سر بگیر ، راحت زندگیتو کن

سوال های مرتبط

مامان شاهان مامان شاهان ۱ سالگی
تجربه زایمان سخت# پارت دو

بد اون دختره رو معاینه کردن کیسه آبشو ترکوندن هم زمان با اون کیسه آب منم ترکوندن😑گفتن بعضی ها بعد از ترکیدن کیسه آب دهانه رحمشون باز میشه،اقااا دیگ نگم براتون ک چقد داد میزدم ..دونفری بیمارستانو گذاشته بودیم رو سرمون😂بعدش ی توپی آوردن ک رو اون نشستیم گفتن کمک می‌کنه دهانه رحم زودتر باز بشه تنها جایی ک یکم دردم آروم میشد موقعی بود ک رو توپ مینشستم بعد نیم ساعت اومدن بردن توپو هر چی گفتم بزارین بشینم روش نزاشتن😑🙁خلاصه انقد گریه داد کردیم من از اون ور هر کسی ک ت فامیلتون مادر شده بودو دیگ اسمشو صدا میزدم🤣🤣ک چجوری زایمان کردن اون دختر خانومه ام اردبیلی بود اردبیلی ناله میکرد از یه طرف خندمم گرفته بود همینجوری دردمون زیاد تر میشد تحمل کردیم تا 11نیم شب ک اون دختر خانومم زایمان کرد وای تنها شدم بدتر استرس منو گرفته بود بعدش دیگ اصن بهم سر نمیزذن انگار من آدم نبودم هر چی ناله میکردم داد میزنم تورو خدا بیاین یه نگا کنین. ببین چند سانت شدم یه خانومه بداخلاق اومد گفت چ خبره داد میزنی چیکار کنیم باید زایمان کنی دیگ😒تا دکترم اومد گفت چرا انقد داد میزنی بش گفتم تورو خدا منو سزارین کن دیگ نمیتونم تحمل کنم گونه هر کی دوس داری 😅😥😂گفت باشه یکم دیگ بمون نتونستی می‌برمت یک دیگش شد ساعت یک شب انقد دیگ داد میزدم آخر دیدم نمیتونم از تخت اومدم پایین نشستم رو زمین گفتم یا منو سزارین میکنین یا میرم یه بیمارستان دیگ هر چی گفتم بلند شو بلند نشدم😂😂یادی کنم از اون پرستار بداخلاق ک چپ چپ نگام میکرد سرشو تموم می‌دادید گفتن دکترا رفته یکم بمون الان میاد بد رفتم ت سرویس آب گرم باز کردم میریختم رو کمرم ی لحظه دردم آروم میشد س چهار بار خدماتی لباسامو عوض کرد🥹😍😂
خیلی مهربون بود