۵ پاسخ

حس و حال همه مون همینه

عزیزم طبیعیه یه مدت همه چی مث قبل نباشه خسته و درمونده باشی همه این حس وتجربه کردن انگار کنترل زندگی از دستمون در میره منم پسر کوچیکم ۶ ماهشه بزرگه سه سالشه اولاش واقعا سخت بود کم کم افتادم رو روال من هم همسرم کمک حالمه هم مامانم ولی یوقتا خیلی خسته میشم
ولی شیرینیاش خیلی خیلی بیشتر از سختیاشه
هممون این تجربه هارو داریم اونایی که یدونه دارن که خسته میشن ماها که دوتا داریم دوبرابر.ربات نیستیم‌که عزیزم

من که فقط مشکلم خوابه دلم میخواد مثل قبلا جلو تلوزیون دراز بکشم فیلم نگاه کنم و خابم ببره تا صبح ولی حامی نمیزاره که دوساعت حداقل بخوابم شیر خشکی هم نیست بزارم پیش وهرم چند ساعت بخوابم

نگو
الان من نو همین وضعیتم
می خوام خودم رو بزنم از دست جفتشون

منم خیلی خسته میشم پسرم خونه مامانم می‌ره اذیتشون می‌کنه لجبازی ریخت پاش منم نمیفرستم دیگه صبح تا شب تو خونه تنهام آنقدر دلم میخواد برم خونه کسی ولی کسی نیس که حداقل حال هوام عوض بشه

سوال های مرتبط

مامان کوچولو بچه👼 مامان کوچولو بچه👼 ۱۰ ماهگی
من کسیو ندارم راجب این موضوع باهاش صحبت کنم خواستم با شما درد و دل کنم❌




تا قبل اینکه بچه دار بشم شوهرم رفتارش خیلی بهتر بود نمی‌دونم من حساس تر شدم یا واقعا اینجوریه میدونم قبلا هم شنیدم بچه باعث سردی رابطه میشه ولی واقعا تحملش سخته خیلی دوست دارم رابطمون بازم مثل قبلنا باشه من خودم خیلی خسته میشم بی خواب میشم ولی اون با اینکه شبا بیدار نمیمونه خسته تر از منه همش میخوابه انگار زیاد دلش نمیخواد باهام وقت بگذرونه قبل اینکه بچه دار بشیم اگه یه شب بغلم نمیکرد خوابش نمیبرد ولی الان کلا جدا میخوابیم من چون بارداری سختی داشتم استراحت مطلق بودم ۹ماه موندم خونه بابام حس می‌کنم به این وضع عادت کرده به جدا خوابیدن نمیگم دوسم نداره داره هم منو هم بچمونو ولی رفتارش رو مخم هست خیلی معذرت میخوام من خودم یه مدته هات شدم ولی میلش کم هست نسبت به من درحالی که قبلا زیاد اینجوری نبود رابطه زود زود داشتیم نمی‌دونم چیکار کنم اونو درست کنم یا خودمو عوض کنم ولی منم هی تو دلم ناراحت میشم سرد میشم
اینم بگم قبلا با لحن بچگونه و با ناز باهاش حرف میزدم اونم خوشش میومد ولی از وقتی بچه دار شدیم احساس می‌کنم حس میکنه بزرگ شدیم دیگ اونجوری رفتار نمیکنه این یهویی همه چی عوض شدن آزارم میده