اخه من میگم میخوام واسه بچم جشن بگیرم خواهرشوهر و مادرشوهرم میگن ن اینجوری که تو میگی جشن نگیر ببین فلانی چه مدلی گرفتی توهم مثل اون عمل کن... اخه میگم مگه هر کاری بقیه بکنن منم باید انجام بدم؟؟ یا مثلا گفتم من میخوام جشن ده روزگی برای بچم بگیرم مادرشوهرم به شوهرم گفته باید ببینم بابات اجازه میده شما جشن بگیرین😐😐😐 بعد شوهرمم اصلا حرفی به مادرش نمیزنه میگه مادرمه بیخیال😐😐😐 اخه بچه منه چه ربطی به پدرشوهرم داره که من میخوام براش چیکار کنم ک اجازه بده یا نده😐😐😐 هر کارییی من میخوام بکنم میگن ن فلان کارو بکن در صورتی که من هیچ نظری ازشون نخواستم😐😐 یا مثلا زور میگن تو باید طبیعی بچه بیاری اخه من چی بگم بهشون 😐😐😐 یا میگن وای تو شکمت چقدر کوچیکه هیچ جونی نداره😐😐😐 حالا مشکل اصلیمم اینه طبقه بالاشون زندگی میکنم و مجبورم هر روز ببینمشون و شوهرمم هر چی مامانش بگه هیچی نمیگه... به نظر شما من چطور باهاشون رفتار کنم و جواب بدمشون که دیگه دخالت نکنن تو کار بچم... چون اگه بهشون بخندم میخوام واسه همه چیه بچم تصمیم بگیرن

۱۶ پاسخ

از الان چرا همه چی رو گذاشتی کف دستشون! اگر شوهرت خبر میده به اونم نگو حالا تا زایمان کلی مونده تو برنامه های جشنتو به اونا گفتی!

تقصیر خودته که برنامه هاتو میگی بنظرم . چه ضرورت داره از الان برای جشن ۱۰روزگی صحبت کنی باهاشون

توعمل انجام شده بزارشون یانهایت چن روز زودتربگو بهشون
برچی مشورت میکنی باهاشون

یه دعوا مفصل با شوهرت کن بگو یا از این خونه باید یلند شی بریم یه جا دیگه مستاجری یا دیگه حق نداری حرفای خونه رو جایی ببری من هرکاری ک خودم بخوام میکنم برو سزارین کن هرجور هم خودت دوس داری انجام بده
چندوقت هم با خانواده شوهرت سرسنگین باش در حد سلام خدافظ

بعد ۱چیزی دیگه زیاد نرو سمتشون باهاشون صمیمی نباش شوخی بیش از حد نکن اصن شوخی نکن کم کم سرد شو باهاشون که حدشونو بدونن اگ رفت آمدت زیاده اونا حس صمیمیت میگیرن و دخالت میکنن ،من اوایل شوخی میکردم باهاشون صمیمی بودم دیدم پرو شدنه دیگ گفتم بیخیال بزا یکم خودمو بگیرم اینا فردا از سرکول آدم بالا میرن

ببین عروس عمم طبقه بالا عمم میشینه انقد تو کارش دخالت میکنن میگن هر روز میره بازار همش مهمون داره کولر خریده به ما نگفته میخواد بچشو با عمل بیاره خوبه بچش دختره این عروسه هم قشنگ همه رو سوزونده بدون این که نظر کسی رو بخواد کار خودشو میکنه شما هم برنامه هاتو لو نده تا نظر ندن کار خودتو بکن

یاخدا همی مادر شوهرا فتنه ان بخدا ، خانواده ها ایرانی زن شوهرا رو ب جون هم میندازن بعدم میگن ما صلاح شمارو میخوایم ، منم مادر شوهرم هروقت میبینم میگه تو شکمت کوچیکه لاغری یعنی ببین همشون لنگه همن تو تنها نیستی اقد ادم مث تو هست مجبورن سکوت کنن یا تو خودشون بریزن تا زمانی که شوهر آدم هی بگه مادرمه مامانمه وضع همینه اگ ماهم چیزی بگیم میشیم آدم بده عروس بده زبون دراز و بی ادب

ک‌چته مشورت کنی یابراشون بگی میخای چ کنی.هروقت دوس داشتی تدارک ببین بعد بگو فلان روز مهمانی دارم.باهیشکی مشورت نکن ک دخالت کنن.وقتی هم میگن سزارین یاطبیعی محل نده اصلا بزار براخودشون بگن.مادرشوهر منم زیادمیکفت من کحلش نمیزارم حتی براش توضیح نمیدم ک قانع هم بشه یانشه.پول شوهر خودمه ب کسی ربطی نداره اصلا

همسرت به مادرش چیزی نمیگه بعد طبق نظر اون عمل می‌کنه یا نظرش هم براش مهم نیست ؟
چون شوهر منم به مادرش چیزی نمیگه ولی اصلا به حرف مادرش نیست کار خودشو میکنه

تا بچه بدنیا نیومده بهشون بفهمون به اونا ربط نداره بچه بیاد چون پیششون هم هستی خیلی بیشتر اذیتت میکنن تعارف نداره که یه کلام بگو بچه منه خودم تصمیم میگیرم شما برای بچه های خودتون تصمیماتتون و گرفتین رو نده بهشون بابا چرا ساکت میمونی یبار قهر میکنن دلخور میشن اما یه عمر راحت میشی

هر چی خودت دلت میخواد انجام بده
ب بقیه کارب نداشته باش

تقصیر خودته که برنامه هاتو میگی بنظرم . چه ضرورت داره از الان برای جشن ۱۰روزگی صحبت کنی باهاشون

مشکل از همون اول اول بوده که باهاشون زیادی صمیمی شدی که حالا اینقده فکر میکنن اجازه دارن تو زندگی تو دخالت کنن و نظر بدن
اینا اولش که میای تو خانوادشون باهات میخندن و صمیمی میشن ولی بعدش واسه رنگ شورت ادم نظر میدن
من قبل از عقدم با خواهرشوهرا صمیمی بودم تا اینکه به گوشم رسید خواهرشوهر بزرگه به شوهرم گفته برای مجلس عقد عکس سرمجلسی لازم نیست
از همون روز حساب کار اومد دستم و حسااب کارو دادم دستشون که از این غلطا دیگه نکنن الانم هیچ جایی تو زندگی و تصمیماتمون ندارن فقط و فقط دوری ودوستی و تمااام
الان کارت سخته بخوای کاری کنی اینا درست بسن مخصوص اینکه بالاسرشون زندگی میکنی

سلام عزیزم سعی کن واقعا خودتو بیخیال بگیری و الکی حرص نخور اره واقعا سخته که دخالت میکنن اما سعی کن کم محل کنی و اصلا بیخیال باشی هرچی میگن بگو باشه ولی تو کار خودتو بکن و اهمیت نده به حرفاشون حیفه این دوران قشنگه که بخواهی با حرفا اعصاب خودتو بهم بریزی
سعی کن اگر میخواهی مشکلی حل کنی به خوبی و حرف زدن پیش بری با شوهرت صحبت کن بگو واقعا دخالت ها داره اذیتم میکنه به خوبی و آرومی

هرکاری میخوای بکنی قبلش نگو،کاراتو انجام بده بعدسرموقع دعوتشون کن،از برنامه هات خبر نداشته باشن
خودت زیرزیرکی بکن کارتو

خب عزیزم برنامه‌ هاتو بهشون نگو
کاراتو انجام بده بعد مثل بقیه دعوتشون کن

سوال های مرتبط