۶ پاسخ

انشاالله اره یک روز در میان داشته باش ولی روزای تخمک گذاری سه روز و پشت هم داشته باشی بهتره

منم روز تخمک گذاریم ان شاالله میخام اقدام کنم دعا کنید بگیره عزیزم

بعد رابطه حتما دراز بکش

مال منم همینطوره امشب اقدام کردم اما نمیدونم اصلا چقدر میشه به تاریخی که گهواره میده اعتماد کرد.

امشبم داشته باش سه روز. پشت هم

انشالله عزیزدلم این ماه میگیره از ته دلم برات دعا میکنم ایشالله خوش خبر بیای🥺❤️

سوال های مرتبط

مامان معجزه خدا مامان معجزه خدا قصد بارداری
نفس مامان یکسال شد پارسال همون روز ب بابا گفتم تست بیاره حالت تهوع داشتم خیلی بیحال بودم رفتم خونه دوست بابا اونجا حالم بودمهمون اونا بودیم بابا اومد اونجا بابا ساعت 10 شب تست هارو اورد منم خیلی میترسیدم تست هارو بزنم باباهم خوشحال بود ولی ب روی خودش نمی اورد تا اگه منفی شد من ناراحت نشم اخه 4 سال بود منتظر همچین خبری بودیم 🥰🥰🥰🥰🥰کی فکرش رو میکرد دوسال دکتر رفتم نشد دیگه نرفتم دکترا میگفتن هردوسالم هستیدیک سال نرفتم دکتر باورم نمیشد که طبیعی باردار بشم کلا بیخیال شده بودم باهمسرم تصمیمم گرفته بودیم بریم تهران برای دکتر گفتم وایسا پریود بشم بعد میریم 5 روز تاخیری داشتم وای خدا چه روز پر استرسی بود الان یک سال گذشته از اون روز تا ساعت یک بیرون بودم وقتی اومدیم خونه خواب نداشتم از استرس 🥹🥹🥹

بقیه رو شب مینویسیم 🥹🥹🥹🥹


پوشاک پوشاک پوشاک پوشاک پوشاک پوشاک پوشاک پوشاک پوشاک پوشاک پوشاک مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی
مامان معجزه خدا مامان معجزه خدا قصد بارداری
ادامه تایپک قبل
از استرس خوابم نمیبرد تااین که بخواب برده بود بیدار شدم سعت 5.30دقیقه صبح بود منم میترسیدم تست رو بزنم رفتم سرویس تست رو گذاشتم درجا دوخط قرمز افتاد 5 روز تاخیر بودم اصلا باور نمیکردم منم دارم مامان میشم انگار یکی نمیزاشت حرف بزنم فقط گریه میکردم از خوشحالی بعد 4 سال انتظار رفتم بالا سر همسرم میگفتم نگاه کن همسرم شکه شده بود ومنو نگاه میکرد میگفت چیشده چرا گریه میکنی تست رو نشونش دادم چشماش برق میزد از خوشحالی بغلم کرد بهم گفت مبارکمون باشه عشقم دیگه هردو از خوشحالی خواب نداشتیم وای خدا چه روزقشنگی بودبرام بهترین روز زندگیم بود🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹 ب مامانم زنگ زدم گفتم خراهرم گریه میکردن همسرم ب خانواده اش خبر داد همه خیلی خوشحال شدن دیگه باهاش حرف میزدم همسرمم دستشو میزاشت روشکمم بابچه مون حرف میزد 🥹🥹🥹🥹🥹🥹روز میرفت همه چیز میاورد میگفت برلی بچه مون خوبه بخور 🥹🥹🥹منم تا شلیل میخوردم بالا میاوردم دست میزاشت روشکمم میگفت بابایی مامان رو اذیت میکنی قربونت برم 🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹

اون روز یکی از بهترین روز های زندگیم بود روز که فهمیدم دارم مامان میشم
مامان شدم ولی کسی بهم مامان نگفت 😭😭😭😭😭
خدایا مواظب فرشته اسمانی من باش
خدایا تورو بحق امام رضا بهم بچه بده سالم وسلامت

فرشته اسمانی مامان برام دعا کن مامان بشم دوباره 🥹🥹🥹🥹🥹🥹🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏

1404/۶/۲۳
بهترین روز زندگیم
این عکس برای همون روز که تستم مثبت شد 🥹🥹🥹


پوشاک پوشاک پوشاک پوشاک پوشاک پوشاک پوشاک پوشاک پوشاک پوشاک پوشاک پوشاک مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی مایبیبی