خب میریم بره تعریف زایمان طبیعی ستاره خانم😁

پارت ۱

شب جمعه ما جشن دعوت بودیم جشن خواهرشوهر آبجیم بعد جشن آمدیم خونه لباسامو عوض کردم آمدم ک بخوابم دیدم خیس شدم رفتم سرویس دیدم خیسم گفتم شاید عطسه زدم خیس شد😅
بعد یکم درد گرفتم شوهری رفت خوراکی شب جمعه بگیره😋😅 خوردیم جاتون خالی بعد ی راندم رفتیم رفتم حموم داخل حموم خیلی درد داشتم می‌گرفت ول میکر انقباض داشتم بعدش سریع دوش گرفتم آمدم بیرون لباس پوشیدم خوابیدم بازم خیس میشدم ولی میگفتم اوک ساعت ۹ و نیم بود رفتم سرویس دیدم ترشح دارم ب همسرم گفتم گفت ببین اگ زیاده بریم بیمارستان اگ نه فردا بریم گفتم اوک ب مامان و خواهرم زنگ زدم گفتن برو موقع زایمانته رفتم بیمارستان امام زمان معاینه کرد گفت ۱سانته برو بیمارستان شهدا رفتم اونجا دوباره معاینه کرد گفت ۲ سانت شده بعدش گفت اینجا تجهیزات بره بچه نداریم مثل تخت و اینا گفتم اوک گفت برو ی دوش بگیر غذا تو بخور برو بیمارستان بره بستری گفتم اوکی😊
آمدم خونه کارامو انجام دادم با این همه درد رفتم لباس بیمارستان و جوراب بره پسری گرفتم آمدم خونه شوهرم هم رفت دنبال مامانم آمدن اسنپ گرفتیم و....

۱۰ پاسخ

بسلامتی فارق شدی عزیزم مبارکه باشه

خوب.

کدوم بیمارستان رفتی عزیزم دولتی یا خصوصی

خب بعدش😁

اخر شوهرت بهت زور شد😂😂😂

بچه ات چند کیلو. بود؟

خداروشکر

عزیزم همین بیمارستان شهدای تو واوان رفتین؟
کلا برا زایمان تجهیزات ندارن پس

چند هفته زایمان کردی عزیزم؟

وااای زاییدیییی

سوال های مرتبط

مامان سبحان🧿❤️ مامان سبحان🧿❤️ ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، پارت ۱
تجربه من از زایمان طبیعی
۲۶ اردیبهشت شنبه ساعت ۵ بود شوهرم از سر کار آمد بهش گفتم بریم بیمارستا معاینه بشم ببینم چند سانتم شوهرم گفت ول کن بعدا میریم با اسرار خودم رفتیم رفتم داخل گفت برو یه چیز شیرین بخور بیا ان اس تی بگیرم بعد خودم گفتم معاینه کن گفت درد داری الکی گفتم آره ، بعد رفتم آمدم ان اس تی کرد گفت ۲ دقیقه یه بار انقباض داری و معاینه کرد گفت ۲ سانت بازی با اینکه اصلا درد نداشتم معاینه زیاد درد نداشت قابل تحمل بود بعد زنگ زد دکتر گفت خطرناکه درد داره نگه دار بستری شه منم استرس گرفتم گفتم نه میرم فردا بیام درد ندارم گفت نه خطرناکه گفتم شب میام گفت نه انقباض داری میری رضایت بده برو هرچی خدای نکرده شد پای خودت ، شوهرم گفت بریم ولی اونجوری گفت من ترسیدم گفتم باشه میمونم شوهرم فرستادن بره وسایل بستری را بخره بیاد منم شدیدا استرس گرفتم زنگ زدم مامانم آماده شو شوهرم بیاد دنبالت منو نگه داشتن ، بعد شوهرم رفت آمدن،
بقیه اش تایپک بعد🌹
مامان ماهان جیگر طلا مامان ماهان جیگر طلا روزهای ابتدایی تولد
زایمان طبیعی ستاره خانم😁

پارت ۲

پیش ب سوی بیمارستان پارسا اونجا رفتم nstگرفتم اوکی بود فشارم بالا از ۲ سانت شده بود ۱ سانت دوباره جمع شده بود😐
بعد گفت استراحت کن اصلا ن راه برو ن هیچی گفتم اوک رفتم دراز کشیدم رو تخت دستگاه nstرو وصل کرد رفت هر ۳ یا ۳ ساعت ی بار میومد معاینه می‌کرد میگفتم خوبه داره نرم میشه همینطوری استراحت😊
بعد ساعت ۹ونیم شب بود ک گفتن کارای بستری رو انجام بدین مامان و شوهرم رفتن بره بستری من موندم و در و دیوار بعداز حدود ی ساعت ی ساعت و نیم دیدم آمد لباسامو عوض کردم گفت شام بخور آبمیوه زیاد بخور کمپوت ک نرم بشه رحمت گفتم اوک مامانم همش برام رسیدگی می‌کرد منم کم کم دردام شروع شد با سرم و آمپولی ک زد بعد آمد ساعت ۲ بست منم تخت خوابیدم دیگ درد نداشتم صبح ساعت ۸ دوباره آمد سرم و باز کرد دوباره دردام شروع شد انقد سر مو تکون میدادم ک الان سر دردم (خانمایی ک میخوان طبیعی زایمان کنن خواهش سرشونو تکون ندن ک بعدش از سر درد نمیتونن بشینن من ک دارم میمیرم از درد)
بعد یکی از ماماها اومد گفت خیلی اذیتی گفتم آره گفت دوتا روش داریم یکی بی حسی با آمپول یکی بی حسی با دستگاه تنفس
مامان تیارا مامان تیارا ۴ ماهگی
پارت ۲
من دیگه رفتم ی چیز شیرین گرفتم گفتم میرم همونجا پیش دکترم چون که قرار بود سه شنبه هم برم پیش دکترم نامه بگیرم بعد رفتم نوار قلب گرفت و منشی رفت داخل نشون داد گفت که دکتر میگه درد داری بیا ویزیت شو برو نامه بستری بگیر منم رفتم دوباره دکتر معاینه کرد گفت که نزدیک به سه سانتی ی مقدار هم معاینه تحریکی انجام داد خلاصه من هم درد هام شروع شد ولی کم گفتم شاید بخاطر معاینه هست اومدم خونه و خوابیدم دیدم نه دردا هی میاد سراغم زمان گرفتم دیدم هر ۱۰ دقیقه ی ربع بودن اصلا هم نمی‌تونستم بخوابم دیگه کم کم داشت خیلی میشد زنگ زدم ماما همراه گفت که هر پنج دقیقه شدن برو بیمارستان من هم هر پنج دقیقه شدن رفتم بیمارستان دیگه توی راه بیمارستان دردام هر ۲ الی۳ دقیقه شده بودن رفتم بیمارستان توی حیاط بیمارستان کیسه آبم پاره شد ماما همراه معاینه کرد گفت ۲.۵ سانتی الان کیسه آبت پاره شده دردات بیشتر میشه دقیقا هم همینطور شد گفت سر بچه خیلی خوبه تا قبل از ظهر هم زایمان میکنی و رفت گفت یکی از مامای های مرکز همین‌جاست شیفتش بود حواسش بهت هست هر وقت هم ۴ سانت شدی با خودم تماس بگیر