۵ پاسخ

دوووو
ازینور هم اون دو روزی که خونه مامانم بودم شیرم انقققد زیاد بود که نگو
نمیدونم چرا خونه خودمون هر چی میخورم به اون شدت نمیشه شیرم و کم😔😔
احساس میکنم روحیه خیلی رو شیر تاثیر داره

ادامش یککک
همه امیدمون پسرمون بود که با اومدنش شادی بیاد خونمون
اما نمیدونم چرا همش غمگینیم و خسته ایم نمیتونیم ازین موضوع لذت ببریم
شاید چون دورو برمون خلوت
خواهرشوهرام که حسودی زندگیمو میکردن الانم با شوهرم نمیدونم سر چی بحث کردن ارث میراث یا چی نمیدونم
و از اول هم ادم های بی محبتی بودن فقط زبونی بودن
ولی تا میتونن از شوهرم کار میکشن و پول
ازینورم خانواده خودم هنو نیومدن خونمون من بعد ترخیص زردی پیششون رفتم چون داداشم ترخیصم کرد
خلاصه نمیدونم چطور شادی بیارم خونمون حتی دخترمم دلش گرفته😔😔😔😔😔😔😔
من همیشه تو ذهنم ی جشن تصور میکردم که بچم دنیا بیاد ی جشن خودمونی میگیرم😔

سعی کن احساساتتو سرو سامون بدی هر چیزی جای خودش پسرت چ گناهی کرده اخه 🥺

آهنگ روشن کن
غذاهای خوشمزه بپز
از بیرون کیک سفارش بده دور هم بخورین
دوست صمیمیت رو بگو بیا پیشت
روحیه ات رو بالا ببر

غمگین نباش. هرچی بیشترغصه بخوری محیط خونه و زندگیت سنگینترمیشه برات.‌به بچه فکر کن. همه آدما یه روزی بدنیا میان یه روزم ازدنیا میرن. من شبی که پدرم فوت شد یکی ازهم ولایتی هام زایمان کرد. دقیقا زمانی که پدرم مرد اون بدنیا اومد. تاچندسال ازون بچه متنفربودم که با تولدش پدرمن ازدنیارفت. بعدها نگاهم ب دنیا عوض شد. تاخدانخاد برگ ازدرخت نمیفته

سوال های مرتبط

مامان پسرشیرین🤸 مامان پسرشیرین🤸 ۴ سالگی