۳ پاسخ

هرازگاهی بازیای ساختگی با توپ ویا بواسطه همون نقاشی و کتاباش
یا یبار با حیوونای اسباب‌بازیش یه داستان میگم بعد میگم توام فکر کن و داستان بگو
دیگه شرووووع میکنه خودمم گاهی بهشون پروبال میدم

من با یونا خمیر بازی میکنم نقاشی میکشم ماشین بازی میکنم خانه سازی دکتر بازی امااخرشم ختم میشه به بدو بدو ومیگه گوشی بده همه بازیا که گفتم هرکدوم شاید یک ربع بشینه

پسرمنم فقط اینستاگرام میبینه🥲🥲😂

سوال های مرتبط

مامان لیام مامان لیام ۳ سالگی
مامانا به نظرتون پسر من نیاز به گفتار درمانی داره؟
پسر من دو زبانه هست یعنی از اول براش کارتن های انگلیسی گذاشتم و چون باباش باهاش انگلیسی حرف میزد الان بیشتر انگلیسی حرف میزنه تقریبا ۵،۶ تا شعر انگلیسی رو بلده و تو روزمره وقتی مثلا میخواد بگه کفشم رو بده فقط منظورشو میرسونه میگه شوز شوز،اگر ببینه ما حواسمون نیست میگه کفش ،
(منظورم اینه کامل نمیگه کفشم رو بده)و متوجه شده ما فارسی حرف میزنیم.
،
بیشتر کلمه هایی که به کار میبره فارسیش هم میتونه بگه و اگر متوجه بشه که ما حواسمون نیست سریع فارسی میگه.
اما من الان میبینم هم سن و سالاش کاملا حرف میزنن ولی پیر من هنوز یک کلمه ای فقط منظورشو میرسونه یعنی مثلا همه ی کلمه های جمله (مامان بریم پارک ؟)رو میتونه بگه اما جمله بندی نمیکنه.
یعنی هنوز جمله بندی نمیکنه(اینم بگم نوه های سمت خانواده همسرم خیلی دیر حرف میزنن تقریبا ۴،۵ سالگی مسلط میشن)حالا لیام که این وسط داره دو زبانه هم میشه،
یادداشت کردم ۲۰۰،۳۰۰ کلمه فارسی رو هر روز به کار میبره اما جمله بندی نمیکنه اما دایره لغات انگلیسیش بیشتره.
دو سه تا شعر فارسی و لالایی هم میخونه.
به نظرتون نسبت به سنش و دو زبانه بودنش کمه؟
مامان محمدحسین🧸 مامان محمدحسین🧸 ۳ سالگی
صبح زود پاشدم رفتم ازمایشگاه، برای اینکه جون داشته باشم تا شب با این بچه سروکله بزنم یه گالن قهوه درست کردم بخورم و براش کتاب بخونم 🫠بعدازظهرا هم عادت ندارم بخوابم دیگه بدون کافی سرپا نیستم... داشتم با خودم فکر میکردم من سختیای زیادی تو زندگیم کشیدم،کمترینش این بود که تو ۲۰ سالگی سرطان تیرویید گرفتم و یکسال درگیر درمان بودم و هنوزم باید شش ماه یکبار چکاب برم که دوباره عود نکنه،ازمایش امروزمم همون بود،از یه طرف تک فرزندم و خیلی غریب و تنهام و چون از بچگی تنها بزرگ شدم همین برام مشکل ساز شده و الان اگه دورم شلوغ باشه اذیت میشم ،حتی تحمل شلوغ کاریای پسرمم ندارم،از شانس منم پسرم عجیب بچه ی وابسته ایه،یعنی تو خونه مدام به من چسبیده جوری که مثلا اگه نشسته روی مبل من بیام بشینم رو زمین بدو میاد پیش من میشینه،برا یک لحظه هم تنها نمیمونه،اصلا تنهایی بازی نمیکنه،تو خونه همش به من چسبیده، یعنی از وقتی به دنیا اومد هم همین بود اگه پنج دقیقه میزاشتیمش زمین و گریه میکرد و میخواست یکی کنارش باشه ،یا مثلا یکی دوماهگیش اگه یک لحظه از جلوی چشمش دور میشدم سریع گریه میکرد،الانم همونجوره و حتی بدترم شده،جدیدا وقتی تو خونه تنهاییم میگه هیچ کاری نکن فقط پیش من باش، امروز میگه ناهار نپز بیا پیش من،بابا که اومد برو ناهار بپز😶 و من خیلی اذیت و کلافه ام، چه راهکاری دارید که کمتر به من بچسبه، از تنهایی نترسه و خودش با خودش بازی کنه؟