۶ پاسخ

حالا ما برعکسیم 😂😂
شوهرم طاقت نداره میره بیرون بعد چشاش خیسه
رفتیم واسه ختنه بچم ۲۰ روزش،بود من بالا سرش بودم باباش ول کرد رفت بیرون تموم شد زنگ زدم پسرشجاع بیا بریم 😁😁
یا موقع ازمایش برای زردیش و تو دستگاه بودنش حالش ید بود و گریه میکرد
من نه اینکه ناراحت نشم و سنگ باشمااا بخدا ولی خوب طاقتم بیشتره میتونم خودمو کنترل کنم

چ ضعیفی آدم مادر خب من دخترم زردی داشتنی انقد گریه کردم

من خودم نکهش داشتم باباش دلشو نداشت

من دخترم دوماهش بود قطره اهن دکتر براش نوشت وقتی بهش دادم همشو اورد بالا خیلی بدطور بود همون شب هم مهمون داشتم حواسم بهش نبود زیاد خواب بود تو اتاق خواهرم رفت بالاسرش دید هی میاره بالا صدای جیغ خواهرم تمام بدنمو لرزوند رفتم دیدم اینطور ایقدگریه کردم چون دخترم نارس دنیا اومد بیست روز تو بیمارستان بود خیلی میترسیدم واقعا سخت ترین کار مادر بودنه

بگو والا خدا بهتر قوی و ضعیفو تشخیص میده
زایمان رو فقط توی بدن زن فعال کرده چون زن قوی تره
ولی خب احساسات مادرانمونه هم خیلی زیاده و این باعث دلسوزی و گریه برای بچه میشه

منم فکر کنم برم آزمایش بدم براش همراهش گریه کنم
آخه یه بار دستش یه کم رفت تو چایی انقدر گریه کردم 🤦‍♀️
یه بارم پاهاش ادرار سوخته شده بود بدجور انقدر گریه میکرد
من هم گریه کردم هم حمله ی پنیک بهم دست داد

سوال های مرتبط