آره دیگه صبح بیدارشدم با کلی خوشحالی بیدارشدم آماده بشم و برم آرایشگاه پله هارو که اومدم پایین حس کردم ها دردم بیشتر شده ولی گفتم ماه درده دیگه دیروزم داشتم الان دوش بگیرم خوب میشم صبحونمو خوردم و دوباره رفتم اتاقم شامپو و ژل شستشوی صورتمو برداشتم و رفتم حموم عه دیدم آب قطعه ای خداااا من الان چیکارکنم با این موها به مامانم زنک زدم و لباسامو برداشتم رفتم خونه مامانم برا حموم خلاصه دوش گرفتم و خداحافظی کردم و رفتم تو راه حس کردما یه درد عجیبی اومد و رفت ولی گفتم خب میشه دیگه طبیعیه بنزین زدم خوراکی گرفتم برا آرایشگاه چون 7ساعت طول میکشید تازه نصف راه رسیده بودم شکمم سفت شد ولی و خیلی طول کشید تا درست بشه یعنی با انقباض های همیشگی فرق داشت و همون درد چند لحظه پیش دوباره تکرار شد با خودم گفتم نزدیک بیمارستانم یه سوال بپرسم در مورد هزینه ها و دردمم بگم بعد با خیال راحت برم سالن تو همین فکر بودم به خانوم اومد و زد به آیینه ماشین انقد ترسیدم پیاده شدم و دیدم بله آیینه شکسته خلاصه با کلی حرف و بحث وسطشم هی انقباض داشتم خسارت آیینه رو گرفتم و رفتم سمت بیمارستان رفتم داخل و هزینه های عمل و پمپ درد اینارو پرسیدم بعد رفتم بخش مامایی گفتم علائمم رو گفت برا یه معاینه کنم معاینه کرد و گفت نه دهانه رحم باز نیس بیا برو چیزی نیس ماه درده برا کی وقت دادن گفتم پنجشنبه این هفته یعنی 6روز دیگه گفت بیا یه ان اس تی بگیرم ازت گفتم بابا وقت آرایشگاه دارم خندید و گفت حالا بیا چیزی نیس ولی برا احتیاط

۴ پاسخ

چه باحال😂😬
چه ریلکس یعنی واقعا تنهایی رفتی و بستری شدی😅

خب ــــ

عزیزم چند هفته بودین؟🥹

ادامشم بزار🎀

سوال های مرتبط

مامان بهراد مامان بهراد ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان
خلاصه که زنگ زدم مامانم گفتم آماده شو بریم برا زایمان
رفتم خونه دوش و این داستانا😂 شامم و هم دل سیررررر خوردم
وسیله ها رو برداشتم رفتیم بیمارستان حکیم برا پذیرش
رفتم داخل اورژانس مامایی خانمه گفت جانم بفرما
منم با خنده گفتم اومدم بزام😂😂😂😂
گفت جاااان چند هفته ای از کجا می‌دونی که میزایی و این سوالا جواب دادم گفتم سه سانتم باور نکرد گفت برو برا معاینه 🥴😐
رفتم معاینه گفت آره سه سانتی ولی درد داری؟ گفتم آره انقباض دارم ولی برام قابل تحمله و زود فول میشم برا زایمان
بازم باور نکرد 😐😐😐 گفت برو آن اس تی رفتم و انقباض نشون داد گفت برو پذیرش شدی 😐🥴 فقط چهل دقیقه وقت منو گرفتن😂😂😂😂😂

دیگه رفتم بالا و ماما همراهم با من رسید و ساعت ده رفتم زایشگاه تا ساعت یک دردام خوب بود قابل تحمل از یک تا دو صبح که زایمان کردم اوووووج درد هام بود که با گاز انتونوکس خیلی خوب تحمل میشد برام
حتما حتما گاز انتونوکس بگیرید خوبه

مامام گفت برات بیحسی بزنن خودم نخواستم چون دیسک دارم و اینکه روند زایمان و چند ساعت عقب می‌انداخت ارزش نداره
دیگه دو فول شدم و زایمان کردم ❤️❤️❤️❤️❤️


سوالی چیزی بود بپرسید جواب میدم بهتون ❤️❤️❤️❤️
مامان دریا💓 مامان دریا💓 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
۳۸ هفته بودم نه ورزش درست و حسابی انجام داده بودم نه کلاس بارداری شرکت کرده ام قرار بود مثلا امروز سزارین کنم که دخترم عجله داشت ،شب به شوهرم گفتم آمپول بزنیم درمانگاه نزدیک خونمون دیگه پیاده رفتیم و برگشتیم شاید نیم ساعت طول کشید ،من اونشب کلا استرس سزارین داشتم و ذهنم مشغول بود خوابم نمی گرفت حدود ساعت سه یکم درد اوایل پریودی داشتم که با خودم گفتم ماه درده چیز خاصی نیست نیم ساعت دیگه بازم درد داشتم ولی اهمیت ندادم گرفتم خوابیدم صبح ساعت شیش حس کردم یکم مرطوبم بلند شدم رفتم دستشویی یه آب گرم و شفاف ازم خارج شد بعد هم ررگه های خونی (صورتی) دیگه ترسیدم همسرمو بیدار کردم گفتم عجله نکنم درد امو بکشم بعد برم بیمارستان که دیدم آبریزش داره بیشتر میشه برا همین یه دوش سرپایی گرفتم دو تا تخم مرغ پخته هم خوردم برا اینکه جون داشته باشم و رفتم بیمارستان، معاینه شدم ساعت هشت صبح ،اصلا باز نبودم ولی برا کیسه آب بستری شدم
مامان رادمهر مامان رادمهر ۷ ماهگی
قسمت سوم
تو راه نزدیک خونه دردهام شروع شد دیگه رسیدم خونه سریع رفتم دوش گرفتم
دردهام خیلی شدید شده بود به فاصله ۵دقیقه
تا 12شب تحمل کردم
12دیگه مامانم گفت پاشو بریم بیمارستان دردهات منظمه و تایمش
گفتم نه آخه ماما بهم گفت تا زیر ۵دقیقه نیومده نیا الکی بیمارستان خودت اذیت میشی تو خونه تحمل کن دیگه مامانم اصرار کرد یوقت خطرناکه زنگ بزن بپرس زنگزدم به ماما گفتم من دردهام هر۵دقیقه میگیره شدید گفت برو حمام اگه دردت افتاد کاذبه زمان هم بگیر اگه هر ۵دقیقه یکبار ۳۰ثانیه درد داشتی واگه بعداز دوش دردت نیفتاد پاشو بیا یعنی نزدیک زایمان هستی
خودش هم همون شب شیفت بود بیمارستانی که من میخواستم برم
رفتم حمام مامانم تایم گرفت دیگه شده بودم هر ۴دقیقه یکبار
سریع کارهامو کردم رفتیم بیمارستان دکتر شیفت اورژانس معاینه کرد گفت ۳سانتی گفتم من خیلی درد دارم من عصر ۳بودم با این درد منظم مگه میشه همون ۳باشم
دیگه فرستاد آن اس تی انقباض ثبت شد منو بستری کردن
رفتم بخش مامام همونجا بود
بهم گفت چرا انقدر زود اومدی بهت گفتم تو خونه تحمل کن
گفتم بخدا دردم زیاده گفت پایین گفتن ۳سانتی
گفتم خودتون بیاین یه معاینه کنین
گفت باشه برو میام
رفتم تو اتاق تا نوار قلب رو وصل کردن اومد مامام معاینه کرد گفت عه چرا اینطوری گفتن پس پایین دهانه رحمت ۴ونیم نزدیک ۵سانت خیلی خوب باز شده
مامان 👨‍👩‍👦 مامان 👨‍👩‍👦 ۵ ماهگی
تجربه زایمان سزارین🤕
تو 35هفته رفتم ی دکتر پیدا کردم ک سز اختیاری انجام بده بعد پیدا کردم دکتر خوبی بود باهاش صحبت کردم قرار شد بیمارستان مورد نظر رو دیگه برا زایمان برم
37هفته رفتم پیشش
زیرمیزی دادم شمارشو گرفتم بعد قرار بود 6اردیبهشت زایمان کنم دیگه همه برنامه همین بود ب همه هم گفتم 6 اردیبهشت
دیگه یکی دو روز بعد تشکیل پرونده من دیدم انقباضات عجیبیی دارم رفتم پیش دکتر عمومی گفت باید بری بیمارستان رفتم معاینه کردن 1سانت باز بود میخواستن نگهم دارن برا طبیعی چون بیمارستان دولتی رفته بودم نمیدونستم جدی جدی داشتم با پای خودم میرفتم برا طبیعی بعد کلی دروغ و نمیدونم چی تونستم فرار کنم
با دکترم صحبت کردم گف فردا بیا سز شو گفتم نمیخوام گفت درد گرفتی فورا بیا دیگه یه روز دیگه دردم زیاد شد رفتم تا میخوام برا یکشنبه عملم کنن
گفتم نه هنوزم زوده میخوام بچم وزن بگیره دیگه کلی شیافت و استراحت شب دوشنبه دردم زیاد شد رفتم بیمارستان دیگه خوابوندنم نه راه فرار ن چیزی سزارینم کردن
حالا سزارین چطور بود پاره بعدی
مامان دخترمون🇮🇷 مامان دخترمون🇮🇷 ۸ ماهگی
پارت اول تجربه زایمان 💢
من هفته های اخیر دیگه حسابی از بارداری خسته شده بودم و واقعا سنگین شده بودم و دیگه طاقتم تموم شده بود
تصمیم گرفتم ورزش هامو محکم تر و بیشتر انجام بدم
دو روز رفتم پیاده رویی ۱ ساعته ، روز سوم رفتم بالای پشت بوم و راه رفتم ، پیاده رویی تند
وقتی اومدم خونه یه ترشح موکوسیه بیرنگ دفع کردم
صبحش هم یه ترشح بزرگ تر قهوه ای دفع کردم ، و چون میخواستم برم خونه مامانم وسایل خودم که واسه بیمارستان جمع کردم ..
خلاصه رفتم خونه مامانم انقباض داشتم ولی منظم نبود ، از ساعت ۲ رفتم پیاده روی از ۲۰ دقیقه رسید به ۷۸ دقیقه ، و دردا بیشتر میشد و طولانی تر
ساعت ۵بود که دیگه قشنگ دردا ۵ دقیقه ای شد و با خواهرم رفتم بیمارستان
معاینه کرد و گفت دهانه رحمت بستست
ان اس تی گرفت و گفت انقباضات خوبه بیا دوباره معاینت کنم
منم از معاینه بدم میومد و میترسیدم ولی رفتم
یه معاینه کرد وجشتناک خیلی خیلی درد داشت ، جوری که بعدش به گریه افتادم و محکم میزدم رو تخت و التماس میکردم که دستشو در بیاره
ولی محل نمی داد
گفت شدی ۲ سانت ، برو نامه بستری بیار
مامان هدیه خدا 💙💙 مامان هدیه خدا 💙💙 ۳ ماهگی
پارت ۲
دیگه شوهرم گفت پاشو دیگه نمیزارم بمونی خیلی درد داری دیگه زنگ زدم مامانم دیگه تا صبحونه خوردم و اماده شدم ۷ونیم راه افتادیم. دیگه تو راه فاصله دردام ۵دقیقه بود دیگه رفتم معاینه کرد گفت۲سانت بازه و نوارمم درد نشون داد ولی بهم گفت برو۱ساعت راه برو و بیا من رفتم تو بازار با شوهرم و مامانم ۱ساعت و نیم راه رفتم ولی درد که میگرفت دیگه کند میشدم نمیتونستم راه برم دیگه برگشتم اومدم بیمارستان گفت همون ۲سانت و دهانه رحمت نرم تر شده میتونی بازم بری راه بری گفتم نه دیگه کف پاهام درد میکنه رفتم داخل بخش زایمان اونجا دیگه دستگاه وصل کرد به شکمم و معاینم کرد گفت ۳سانتی و لگنت و دهانه رحمت عالیه و خیلی نرم مثل کاغذ زودم زایمان میکنی من۱۱:۴۵رفته بودم داخل گفتم تا کی گفت فوقش ۳یا۴عصر ولی رفته رفته دردام بیشتر میشد که بهم گفت فقط عمیق دم و بازدم داشته باش تا کنترلش کنی و زور نزن که دهانه رحمت ورم کنه من فقط دست یه دختر بود خداییش به خوب شیفتی خوردم کمکم کردن اونجا یه خانمه گفت ماما همراه نمیخوای دیگه گفتن رحمت خوبه و رود زایمان میکنی منم گفتم نه نمیخام ماما همراه دیگه یکیشونم کیسه اب گرم برده بودم میذاشت تو کمرم دهانه رحمم ۴سانت که شد اومد یه دکتر کیسه ابمو پاره کرد و دهانه رحمم تحریک کرد بیشتر باز بشه خیلی دردم اومد یه دوتا جیغم زدم چون درد داشتم دیگه زود شد ۶سانت اومدن معاینه کردن گفت رو به ۷سانته شاید ۲دقیقه بعدش یه خانمه که نسبت به بقیه مسن بود اومد معاینه کرد و یکم دستشو چرخوند گفت فوله زود همشون اماده شدن لباس پوشیدن به من گفتن دردت که شروع میشه باید زور بزنی منم دیگه زور زدم ولی من ۳۴هفته که رفتم سونو دیگه مرفتم چون دکترمم رفت مسافرت
مامان ماه نور مامان ماه نور روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان سزارین پارت3
با کلی بی حوصلگی رفتم ان اس تی و تکون های بچه همه چی نرمال بود و اصلا فکرشم نمیکردم اونطور بشه به دوستم پیام دادم گفتم نیم ساعت دیر میام سالن یکم که گذشت پرستار اومد گفت درد داری گفتم نه درد آنچنانی خوبم چطور گفت دردات منظمه تکون های بچه رو حس میکنی گفتم آره بابا گفت بزار به پکترت بگم بعد برو گفتم باشه پاشدم آماده شدم که برم رفتم گفتم به دکترم گفتین من میتونم برم گفت خانوم چرا بلند شدی برو رو تخت گفتم چرا گفت دکتر میگه بستری کنین گفتم چی میگین بابا من میرم کار دارم گفت خانوم برو میگم الان دکترت خودش میاد اومدم و به همسرم زنگ زدم و گفتم ساک بچه و ساک منو با کریر بردار برو دنبال مامانم و یسنا (دختر بزرگم)گفت چی شده گفتم بستریم کردن احتمالا فردا عمل بشم گفت باشه و یهو خدمات اومد با به سوند تو دستش گفتم یاالله گفت عزیزم پاشو بیا اتاق بغلی گفتم بابا من نمی‌مونم دکترم میاد برم گفت باشه حالا بیا به من گفتن سوند بزار گفتم من نمیخام دوست ندارم میترسم کلی خندید و گفت بیا دختر وقت نداریم دکتر بخاطر تو مریضارو ول کرده تو مطب داره میاد خلاصه که سوند رو گذاشت درد نداشت منو ترسونده بودن فقط یکم سوزش داشت که گفت نفس عمیق بکش در کل بد نبود اونطوری که میگفتن
مامان سبحان🧿❤️ مامان سبحان🧿❤️ ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، پارت ۱
تجربه من از زایمان طبیعی
۲۶ اردیبهشت شنبه ساعت ۵ بود شوهرم از سر کار آمد بهش گفتم بریم بیمارستا معاینه بشم ببینم چند سانتم شوهرم گفت ول کن بعدا میریم با اسرار خودم رفتیم رفتم داخل گفت برو یه چیز شیرین بخور بیا ان اس تی بگیرم بعد خودم گفتم معاینه کن گفت درد داری الکی گفتم آره ، بعد رفتم آمدم ان اس تی کرد گفت ۲ دقیقه یه بار انقباض داری و معاینه کرد گفت ۲ سانت بازی با اینکه اصلا درد نداشتم معاینه زیاد درد نداشت قابل تحمل بود بعد زنگ زد دکتر گفت خطرناکه درد داره نگه دار بستری شه منم استرس گرفتم گفتم نه میرم فردا بیام درد ندارم گفت نه خطرناکه گفتم شب میام گفت نه انقباض داری میری رضایت بده برو هرچی خدای نکرده شد پای خودت ، شوهرم گفت بریم ولی اونجوری گفت من ترسیدم گفتم باشه میمونم شوهرم فرستادن بره وسایل بستری را بخره بیاد منم شدیدا استرس گرفتم زنگ زدم مامانم آماده شو شوهرم بیاد دنبالت منو نگه داشتن ، بعد شوهرم رفت آمدن،
بقیه اش تایپک بعد🌹
مامان ماهان جیگر طلا مامان ماهان جیگر طلا روزهای ابتدایی تولد
خب میریم بره تعریف زایمان طبیعی ستاره خانم😁

پارت ۱

شب جمعه ما جشن دعوت بودیم جشن خواهرشوهر آبجیم بعد جشن آمدیم خونه لباسامو عوض کردم آمدم ک بخوابم دیدم خیس شدم رفتم سرویس دیدم خیسم گفتم شاید عطسه زدم خیس شد😅
بعد یکم درد گرفتم شوهری رفت خوراکی شب جمعه بگیره😋😅 خوردیم جاتون خالی بعد ی راندم رفتیم رفتم حموم داخل حموم خیلی درد داشتم می‌گرفت ول میکر انقباض داشتم بعدش سریع دوش گرفتم آمدم بیرون لباس پوشیدم خوابیدم بازم خیس میشدم ولی میگفتم اوک ساعت ۹ و نیم بود رفتم سرویس دیدم ترشح دارم ب همسرم گفتم گفت ببین اگ زیاده بریم بیمارستان اگ نه فردا بریم گفتم اوک ب مامان و خواهرم زنگ زدم گفتن برو موقع زایمانته رفتم بیمارستان امام زمان معاینه کرد گفت ۱سانته برو بیمارستان شهدا رفتم اونجا دوباره معاینه کرد گفت ۲ سانت شده بعدش گفت اینجا تجهیزات بره بچه نداریم مثل تخت و اینا گفتم اوک گفت برو ی دوش بگیر غذا تو بخور برو بیمارستان بره بستری گفتم اوکی😊
آمدم خونه کارامو انجام دادم با این همه درد رفتم لباس بیمارستان و جوراب بره پسری گرفتم آمدم خونه شوهرم هم رفت دنبال مامانم آمدن اسنپ گرفتیم و....